آخـــــــــــــــی جیگر بلا جونم؟؟ بازدید نداری؟؟ فدای سرت که نداری !! بازدید کننده ای که میخونه هنوزم هست غصه نخورم عزیزم !!
۲ امه مهر توسط ممل آپدیت خواهد شد!
اون عریضرم داشته باشینا!! چت خیلیم خوبه :))
۲ امه مهر توسط ممل آپدیت خواهد شد!
اون عریضرم داشته باشینا!! چت خیلیم خوبه :))
صدا میاد؟؟ الو؟؟ کامنتا بازه؟؟
این کامنت دونی ما به کپک بودن حساسیت داره
! ! برا خالی نبودن عریضه (!) هم که شده اینجا کامنت بدین !! چتم میتونید بکنید مورد نداره !!
. . .
يك وعده كامل با سالاد نهار لوبيا پلو دادن بهمون بخوريممممممممم اااا فك كن ما!! كلي هم نحويل گرفته شديم و ما :
اولش شوك زده شديم و همه حمله كرديم
بعدئ باورمون نشد و هي چي ميگي !!!
بعد فهميديم خوابيم همو نيشگون گرفتيم !!
بعد دردمون اومد نشيتيم يواش خورديم تا اين لحظه ها زود تمومو نشه و جاودان بمونه ( اشك حيرت و ذوق و قدرداني با هم!! )
پ.ن: فك كن با سالاد!! عكساشو ميزارم بعدا!!
امروز صبح از ساعت ۷ اينا تا ۲:۱۵ معارفه ي اولا بودش! به ما گفتن كار اصليمون ۱۱ شروع ميشد من ۹ رفتيم!! همين كه پامو گذاشتم تو گفتن كه خب بچه ها پاشين كار!! من الان فري عملم!! (عمله نه ها!! عمل هستم :دي ) رفتيم كه بريم كيك يزدي هارو تو سيني بچينيم و همراه با آبميوه به والدين و دانش آموزان عزيز به قول خودشون سرو كنيم! ( برگشته ميگه ببخشيد به ما ها هنوز آب ميوه سرو نكردينا :)) )
سيني با ۵۰ تا سانديس گنده رو دادن دست من از كت و كول افتادم ! دارم تعارف ميكنم اول يه دور به بقلياش تعارف ميكنه ! (بفرماييد نه تورو خدا بفرماييد) بعد يدونه برميداره باز ميكنه ميده به دخترش (بخور بابا جان ) بعد دختر ناز ميكنه ( بابا الان خوردم :- او ) نه بخور داري حل ميكني بهت فشار مياد! بعد تازه خودش برميداره !! و فري فرار ميكنه :((
بعد كه اين كارشون تموم شد بچه ها رفتن تو حياط ! والدين تو نمازخونه ! حالا اين وسط صندلي كم مياد و بخش حمالي فري و مهسا ( كه تو انجمن همراه فعال شده قبلا ) فعالتر ميشه تا صندلي بدن!! ( آقاي كاظميم كه نيست معمولا اينجور وقتا!) بعدم نصف چه ها توي حياط بادبادك ساختن ! نصف ديگه رفتن آزمايشگاه ها!! ( رفتم بالا سر يه بادبادكيه ميگم چيكار ميكني؟؟ فك كرد مثلا من دارم تستش ميكنم تيزهوشه يا نه!؟" ما الان در مرحله ي چسبوندن هستيم :)) " ) بعدش كه عوض شد نوبت گروه من بود كه برن آزمايشگاه ها!! برنامشونم اين بود :
زيست : سه تا حيوون رو بصورت بيست سوالي يافتن و بعد روشون مطالعه كردن :دي
شيمي : خاك ژله اي ساختن اونم با پنپرز :))
فيزيك: مث هميشه كشش سطحي
و بعدشم حلقه زديم ! و بعد تمام شدن داشتمن ازمون تشكر ميكردن كه يهو خانم اسدي اعلام كردن كه بايد يك كبوتر مرده را خاك نماييم! يك ديقه سكوت
صبح ساعت ۷:۲۰ فری در حال خواب دیدن ۵امین پادشاه است که بابا در را باز نموده و فریاد میزند فری؟؟ مث فنر پریدو گفتم بله قربان! :دی خلاصه که به این نتیجه رسیدم که بپوشیم اون لیباس رو!! و رفتیم مدرسه!
برنامه اینطوری بودش! اول خیر مقدم گفتن (ایول یه مدال طلا تو کامپیوتر! بزن به افتخارش!! ) ای بابا ای بابا بعدش کلاس به کلاس برنامه ی فوق برنامه ی ۶ کارگاه اجتماعی رو نشون دادن ( تئاتر - هنر - ادبیات عرفانی - حفظ قران ( قشنگ حفظ کرده بود چی میخواد بگه!!) - هوش اجتماعی - اشول و مبنای شیاشی! ( با لحن معلمش نوشتم! :دی )!! بعد استراحت :دی بعد رفتیم برا ریاضی صحبت کردن ( خانم کاظمی اعلام کرد که معلم هدسه ی همست!! همه بدون رودروایستی بلند گفتیم واااااااااااااااااااااااااااای!! :)) یه آقاهه هم بود که هر جمله رو دوبار میگفت " میخوایم این سوال رو حل کنیم ! این سوال رو؟ حل کنیم " ترجیحا اسمشو میذاریم آقای اکو :دی!! ) بعد راجع به المپیاد عفاف حرف زد!! ( گفت که آدمهایی که درس خوندن رو دوست ندارن هرچه هم با استعداد نیان! ما هم نرفتیم )بعدم رفتیم با بچه های المپیادی حرف زدیمو اینا!! این فعلا از امروز!!
بقیش :
اا میگم چرا دریغ از یک کامنت :دی!! قاط زده پس؟ :دی
دوباره فرداش رفتیم کشتن ما رو اول که این تعیین سطح کامپیوتر بود که به زبان مریخی نوشته بودن خداروشکر سفید دادیم :دی!! به قول مهسا از فرزانگان شروع میشد به علامه حلی ختم میشد!! اولش نوشته بودن گروه کامپیوتر فرزانگان تهران! آخرش گروه کامپیوتر علامه حلی تهران!!
بعد رفتیم که مثلا گروه ریاضی بهمون معرفی شه!! ای بدم مياد از اين لوس بازيا ها!! پنتو مينو و از اين چرت و پرتا!!! بعد كامپيوتر و فيزيك و شيمي و نجوم و ربات و زيست (چقدر خوشگل بود زيستش!! دوست دارم خيلي اون تيكرو!!)
و بعدم ومون كردن تو حيات اين از اين!!
در حالی که ۳ روز به معارفه ی خودمون به اون دبییرستان کذایی مونده خانم کرمی زنگ میزنه و میگه که طبق معمول من و ممل را برای حمالی نیاز دارند! برای معارفه ی اولا به راهنمایی
۳شنبه ۸ صبح :
فری دارد سعی میکند ببینید !! به طرف کمد رفته مانتوی راهنمایی را نمییابد ( این شد راز بقا که :دی) مانتوی دبیرستان را نمیخواهد ! مانتوی کار مادرش را میپوشد!
۳شنبه ۹ صبح :
جلسه تشکیل میشود : خانم کرمی خانم صحرانورد - من - مهرتا و بقیه :پی!!
- اهم اهم!! جلسه رسمی است
- یه چیزی پرانده میشود (بقیه خنده!! )
-اهم اهم جلسه رسمی است
- چیز دیگری پرانده میشود! ( همه خنده!)
....
یه ۶۰ باری اینو تو ذهنتون تکرار کنید!
۳ شنبه ۹:۳۰:
-خب من میگم نمیفهمید نگید نه دیگه!! جلسه رسمی است! ( خانم صحرانورد یه توضیح کلی میدن و خانم کرمی بلـــــــــــــــند بلــــــــــــــــــــــند با تلفن همراه(!) صحبت میکنند! و دریافتیم اینچنین :
غنچه های نو شکفته با والدین خود طی دوساعت مسابقه ی ریاضی میدهند!! سپس به دو گروه تقسیمیده و هرگروه را گروهی از ما گلان سرسبد چوپانی میکنیم! والدین در این هنگام به سوی نمازخانه رفته تا سخن بر آنان رانیده شود! ( باشد که رستگار شوند!) بعد دیگه یکی از اون دو گروه میره برای گردش در آزمایشگاه های علوم پایه! که برنامه های خودشونو دارن!! گروه دوم میره برای ساخت باد بادک!! بعد از یک ساعت جاشون عوض میشه! و بعد که همه آزمایشگاه رو دیدن و همه باد بادک ساختن چند تا بادبادک انتخاب میشه برا پرواز ! همراه با سرود باد بادک های سپید ما در! :دی
حالا قرار شده من و مهرتا بریم با تفنگ بادبادک هارو بزنیم ( دستان سرد این غریبه ها برای شلیک آماده اند!! )
بعد اولا بیان مارو از سایت بندازن پایین تا هم سایت رو ببینن هم "باید با خیال پریدن شکارچیان را آشنا کنیم!! :-> "
بعدم میرن پی کارشون!! تنها مچلی که وجود داره اینه که مانتواشون و فرزاگانی بودنشون یکم نوعه برا این کارا!! بیخیال عادت میکنن!! :پی
فعلا هم فقط طرح گروه زیست معلومه که طی اخرین اخبار رسیده قراره وادارشون کنن سبزی بکارن تو باغچه مدرسه!! واسه افطاری همونو نوش جان کنند! حالا بعدا عوض شه دیگه به من ربطی نداره!! آها تا ممل پینوشت نزده اینم بگم که ممل پیشنهاد داد گاوم بیارن برا شیمی!! از شیرش ماست درست کنن!! اما من موافق نیستم!! احتمالا عاقبت خوردن گاوه با ما میافته دیگه! :دی
فعلا همین!! ممل حالا میخوای پست بزنی بزن!! من نظراتو میبندم که رو پست تو نظر بدن :دی
همیشه وقتی میخوام خودمو در سال تخصیلی آینده تصور کنم خودمو هنوزم تو راهنمایی میبینم کلاسهای راحت و پر از دوستات! درسهای آسون و غیر پیچیده !! معلم های درهم که سوا ( یا صوا یا ثوا ) نداره!! زنگ تفریح های باحال - پر از والیبال و مسابقه و خانم ها بفرمایید سر کلاس و بوب بوریبو ها و خانم منتظری با اون لهجه یی که نفهیمدم کجایی آخر و کلی چیز برگر اونم اول صبحی " اما ن از دست شما بیا اینم چیز برگر !!" زنگ های نماز زنگ های ولگردی!! پر از بستنی یخی دورنگ صد تومنی ... " سعیده جون ما بیایم تو؟؟ "پر از خانم منتظری دوباره یه سوپ یه فلافل !! چقدر من از زنگ های آخر متنفرم اه!!
والیبال! عشق نفس!!مم چی میگن ... جایگاه من!! اصن بدون والیبال یه احساس ضعف محسوسی دارم!! هی با الناز دعوا که تو همش پاسوری!! هی دعوا با مهسا که مال همه رو میزنه!! هی شیره شیره!! هی دفاع کردن و فهمیدن اینکه از انگشتم یه عصب به دهنم وصله که باعث فریااااد میشه!!هانیه با اون ساعداش عین دسته بیل :دی!! هی سرویس نزدن! : )) هیچکدوم از اینا بیرون اون زمین ۱۷ در ۸ و اون تور پاره پور و کوتاه که حال نمیده که!! خیلییی کیف داره!!هرچقدرم که زیر آفتاب رو به روی پنجره ی نمازخونه کنار یکی از دیوارهای خارجی مدرسه دچار سوختی درجه ۲ بشی!! بازم کیف داره!! خانم اسلامنش رو بگوووو " خانم های والیال بفرمایید سر کلاس " - " خانم اسلامنش یه دونه یه دونه آخریشه!!! "
اااااا یه بار که زنگ تفریح ۱۵ دیقه ای شد ۳۰ دیقه چون اسلامنش و صفایی داشتن با ما بازی میکردن :)) اینست والی!!
سال سوم هنوز که نرفته بودیم مدرسه میگفتیم ااااا فیلتر بابا چه غولی!! من و ممل از تابستون میخواستیم دینی بخونیم برا فیلتر هنوز که هنوز که نتایج رو دادن هیچکدوممون دینی نخوندیم!! اینست جیگربلا اوندفعه که تظاهرات کردیم !! خب آخه خداییش!! امتحان تاریخ و اجتماعی و زیست و ریاضی تو یه روز فیلترم ۵ شنبه هفته بعدش!! ما هم همه متحد شدیم ! رفتیم گفتیماین ۴ تا امتحان رو حذف کنید گوش ندادن!! ماهم نشستیم همه جلو در آموزش!! صفایی اومده از ۳/۳ای ها پرسید چی شده؟؟ میگن از ممل بپرسین!! از ۵/۳ ای ها هم پرسید میگن از فری بپرسید!! اومد تو کلاس ما سرویسمون کرد برگشت!! :)) بعدم اون ۴ تا امتحان رو گرفتن فیلترو حذف کردن! :)) رفتیم تو خونه فیلتر دادیم :دی!! این یکی از رکورد های ناریخ فرزانگان از پایه ما بود !!
یکی دیگشم این بود که سال دوم سر مسابقات کلاسی والیبال تیم ما ( من و ممل و فلشک و فلشچه و مهتا و یدونه هم مهسا :دی!) تیم ۵/۲ رو ۱۵ -۰ بردیم! یه همچین مسابقه ای نداشتن هیچ سالی! :->
یکی دیگه هم بود یادم نمیاد!!
من از این پس هروقت آپ کنم همینطوری میکنم ! نه خنده داره نه شکلک داره ( اونایی که میاین نظر میدین شکلکاتون فلان ... الان بیاین بگین فری باز از این کارا بکن به ما هم سر بزن!! ما چاکر شما بازدید کننده ی عزیزم هستیم!! :دی!! ) قط درباره ی مدرسه است!! اگه کسی میخونه نظرم میده خیلییییییییی گله !! اگه کسی نمیخونه نظر میده خیلی گله اگه کسی نظر نمیده خله! اگه کسی میخونه نظر نمیده خیلی اسکوله !! خلاصه که بر این شدیم!! ترجیحا همون آپهای ممل را بخوانید!!
پ.ن: عجب آپی شدا!! نه سلام نه عنوان نه هیچی شده حکایت اون عمله بود که پا برهنه پرید وسط حرف یه مهندسه گفت بیلم کو؟ یادت اومد؟؟ خب من اون مهندسم ( یک عدد عینک آفتابی مارک دار ( نهایت استفاده نکردن از شکلک!!))
سلام که نکردم خدافظی میکنم لااقل :دی!! بای بای!!
یک عدد ویرایش : بازدیدکنندگان عزیز حالا ما از متن آپ یه سوال در میاریم : کسی که اینهمه فحش به نظرندهندگان می دهد و نظرات را می بندد دقیقا چیست !؟!؟!؟ (چون من حوصله وا کردن نظرات را ندارم سوال تکمیلی : کسی که نظرسنجی می کند و نظرات را باز می کند چیست ؟!؟!؟ خودشه .. یک ممل !! :-> !! )
ویرایش فری : حالا من از اون ویرایش یه سوال در میارم کسی که کلا وبلاگ را دو سه باری به هنگ واداشته کیست؟؟ نه جون من؟؟؟ برا راهنمایی همونیی که هی تو آپهای دیگران ویرایش میکنه!! جیک و جیک میکنه برات! :دی
اینجوریاست دیگه! تا الان حتما باید یه لنگه پا نگهمون میداشتن!!
دست شما درد نکنه!! به هر جهت!!
ممل جونم که شکلک زدن!
پیام های تبریک شماا در پایین پذیراییم!!
دسسسسسسسسسسسسسست حالا سسسسسسسسسسسسسسوت حالا جیییغ!! حالا ف ر ز الف و نون ه فرزانه هستیم و می مونیم!!
تا حالا از بین بازدید کننده های محترم و محترمه کسی به این فکر کرده که تفاوت فری با لوس بینمک چیه؟؟ خب من بهتون میگم
!! فری صفت نیست ولی بقیه هستن!! ![]()
باز فری برگشته با یک آپ تگری از نوع خنک بنوشید!! حال میکنین دیگه با خوندن اپهای من تو چله تابستون یخ میکنین مفتکیا؟؟ به هر حال من نمیگم که بخندی!!
میگم که بدونی ![]()
آقا ۳شنبه ما رفتیم مدرسه!! کلاس تابستونی ثبت نام کردیم
با کلاس شیم اگه خدا بخواد (باز فری از این غلطا کرد!! اما خداروشکر شوهر نکرد!! دل پریوش بسوزه!! )
همچی که وارد شدیم دیدیم یه نوردرخشنده چشمامونو خیره کرد!!
کولــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
!! اونم چه کولری!! از اونایی که فری دوش داله!! گنده نو خوشمل!! هــــــــــــــی!! سال دیگه چه حالی بکنیم!! ( بکنن
؟؟ ای مرض!!)
خلاصه فری هستم دیگه
( حال شما؟؟ ) کلا حتما باید فری بودنم رو فریاد بزنم!! پریدم رفتم تو کولره!! عکسم انداختم
!! میزارم بعدا!! بعد دیگه خانم غلامی مرحمت کردند یه جوری نگاه کردند که نوایی در گوشم گفت اگه نیای بیرون تیکه بزرگت ذرات درون اتمی سلول هات خواهد بود
!! از اونورم که صدای زنگ میومد!! دیگه رفتیم آزمایشگاه فیزیک!!
اونجارو ندیدین!! یه تی . وی ال . جی ال .سی.دی!! از اونایی که تو دهات ما نبود
!! یکی در اون صحنه منو بگیره نرم روش خط بکشم!! پنجره ها هم دزدگیر زدن!! کلا سیستم داره ها!!
کلا دیگه از حضار محترم مدرسه فرزانگان که این سه سال رو که بخاطر ما ( که از این چیزا بهمون نیومده!!) مجبور شدن تحمل کنن!! واقعا عذر میخواهیم!!![]()
حیف ما نبووود؟؟ حالا اون اول های ... باید از اونا استفاده کنن؟؟؟ اوله اومده وزنه انتخاب کنه برا پروژه فیزیکش یک عدد وزنه برداشته که باعث شد من یادآوری کنم که اگه یکم سبک ترشو میخوای تو راهرو کپسول آتشنشانی آویزونه
!! اونوقت ما ... ما ...
پ. جوک : یه فری بود مامانش میخواست ببرتش مسافرت نتونس؟؟؟ بالاخره تونس
!! ( از همه فری ها معذرت!! جوک دیگه برا همه میگن
!! )
پ.ن: باز دوباره دیوار یادگاری ها رو رنگ کردن بچه ها
!! آفرین ادامه بدین!! چند وقت دیگه این دو تا دیوار از زور ضخامت رنگها میچسبن به هم اونوقت زمستونا از پنجره میکنن تو اولارو!! کیپ گویینگ پیلیز!! ![]()
ویرایش: آقاهای محترم! خانم های محترمه!! نکنید عزیزان من!! نکن خواهرم !نکن برادرم!! ینی چی هی آدامستو مچاله میکنی میندازی ایو اوور؟؟ خب یکی مث بابای من میاد میشینه روش دیگه
! اونوقت شلواری که میخواد فردا تو جلسه بپوشه غمسول میشه!! اونوقت فری هم که جنبه نداره!! هنر نماییش گل میکنه میاد بر طبق اون چیزی که تو کتاب حرفه خونده! ( فقطم یخشو یادشه!) لکه آدامس رو برداره!! اون وقت نتیجه میشه اینکه مامان فری بابای فری رو ( با یه شلوار دیگه!) میفرسته داروخونه که باند و گاز استریل و چندتا چسب زخم ! و احیانا یه سری قرص روان پریشی براش بخره!! نکنید !! به خدا دنیا ارزش نداره
!! از توجه شما متشکرم!! تا ۶۰ ثانیه دیگر خدا نگه دار!!
سلام پسر عمو
چطوری دختر عمو ؟
بد نیستم پسر عمو
ای بابا با این همه سوژه برا آپ کردن بایدم خوب باشی دختر عمو ![]()
کدوم سوژه پسر عمو؟؟؟ اینا که هیچ کدوم به درد اپ كردن نميخوره پسر عمو
فکر اونجاشو دیگه مامان باباتم نتونستن بکنن دختر عمو!! در ضمن اينقدر اشوه شتري نيا دختر عمو!!
منم ازم كاري ساخته نيست با اين پستونكم !!![]()
معلومه ديگه وقتي از الان موهات سيخ كردي بالا پسرعمو![]()
جينيتيكيه دختر عمو در ضمن ميه چشه؟(مگه چشه)دختر عمو!!![]()
.
.
.![]()
پ.ن: اين آپ هيچ ارزش غذايي داشته و نخواهد داشت!! تنها براي نشاني از زنده بودن نويسنده نمي باشد بلكه است!!
همين ديگه!!
كاري باري؟؟؟
ویرایش: از اونجایی که ما منتظر بودیم و ممل اپ كرد فعلا نظراتو باز ميكنيم!!
اکنون ۵شنبه ست! ما هم داریم میریم که آزمون بدیم! دعا ا کنید که ما پذیرفته بشیم و اینا!!
تا حالا شده که ۲۵۶۹۸۹۸۵۵ بار یه مطلب رو تایپ کنید و بعد یه صدای طرق بیاد و تا میخواستید ثبت کنید برقا بره؟ نه جون من؟ ![]()
ادامه : امروز جمعه ۱۴ام تیر ماه ۱۳۸۷ اول رجب ۱۴۲۹ و ۴ جولای ( با لهجه بخوانید ) ۲۰۰۸ رفتیم فیلتر دادیم!! گند زدم
!! الان براتون تعریف میکنم یکم وایتسد!!
اولا که اگه یه وقت شما خواستید برید فیلتر بدید و شب قبلش ساعت ۱۲ صدای بنگ و بونگ و اینا میومد بدونین مامان منه داره گوشت چرخ میکنه
!! اگه هم صدای آب میومد بدونین همسایه بقلیتونه و داره ظرف میشوره!! اما اصلا مهم نیست شما آرامشتون رو حفظ کنید لبخند بزنید و سعی کنید بخوابید جیگربلا شب خوشی را برای شما آرزو میکند !!![]()
اگه فردا صبحشم بیدار شدید و دیدید دیر شده و دیدی جورابتون نیست اصلا نگران نباشید فقط تو فر رو یه نگاهی بکنید
و سعی کنید دیوار صوتی رو بشکونید !!![]()
الان توی ماشین هستیم و فری داره ناخوناش رو میجوه و احساس میکنه یه چیزی نیست! هیچ مشکلی نیست صبر میکنه تا برسه دم در دبیرستان و یادش بیاد که اون کارته که با ۱۰۰۰ زحمت مهر کرده بود ... آهان همون!!. اون نیست در اونجا دو دستتو محکم میکوبونی تو سرت و جیغ میزنی کاااااااااااااااااااااااااااااارتمممممممممممممممممممممممممممممممممم!!
وقتیم که اومدید تو خونه و نتونستید پیداش کنید اصن ناراحت نشید چون وقتی یه راست داشتید میرفتید دم پنجره که خودتونو بندازید پایین
میبینید که ااا به پرده آویزونه
!! اصلنم از ندیدنش تعجب نمیکنید برش میدارید از سه طبقه به صورت برگردان جانبی لیز میخورید و اصلا هم حس نمکنید که رنده شدید توسط پله ها میدونی؟
فقط میشینی تو ماشین و میگی " میتونیم بریم !! "![]()
حتما هم به باباتون گوشزد میکنید که اگه احیانا سر خیابون یکی از دوستای قدیمیشو دید شما رو سر خیابون پیاده نکنه و نگه شما برو چون ممکنه احساس کمبود محبت کنید
و فک کنید یکی با لژ جفت پا رفته تو روحیتون میدونی؟؟ ![]()
و خلاصه رسیدید به دبیرستان و تو اونجا هیچ اتفاقی نیافتاد چون حلقه نزدیم فقط فری وایستاد و گفت :"دنیای من آنجااااااست ... "
( این گوشه ای منم!! واقف که هستید؟ )سر جلسه اگه احساس کردید که مراقب اعصاب شمارو با آدمس بادکنکی اشتباه گرفته اصلا ناراحت نشید فقط به اون اشتباهشو گوشزد کنید و با ملایمت آعصابتون از لای دندوناش دربیارید
! و شروع به پاسخگویی ۴۵ سوال در ۱۰۰ دیقه بکنید
!!
اگه همینجوری پیش برید ۶ تا نزده خواهید داشت + ۸ تا غلط !!و کلا آخرین باری خواهد بود که دبیرستان رو خواهید دید !! ![]()
پ.ن: فمیدین چی شده؟؟ از ماها مصاحبه نمیگیرن!! میگن ما میدونیم شما چه جونورایی هستید!! فری مصاحبه دوش داشت
!! معرف حضور که هستم؟ ![]()
بای بای !!
من هیچ نام آشنایی رو نمیبینم که قبول نشده باشه شما چطور؟؟![]()
دست دست دست دست!! حالا سوت سوت سوت!!
حالا اون دست قشنگه!!!![]()
امروز رفتیم کارنامه بگیریم اگه خدا قبول کنه
البته چند نکته ی قابل ذکر اینکه ما در برگه هایمان نوشته بودن که ۸-۱۲ ما ۸تا ۱۲ کلا قرار گذاشتیم آنجا باشیم!! و بنا شد مادر ساعت ۱۲ بیاد دنبالم کارنامم بگیره!! ![]()
من که از همون اول تو خونه دست چپمو باند پیچی کردم انداختم گردنم ... دهن مهنم راه نداره ... مجبورن بدن دست راستمان این کارنامه را ! راه نداره به جون بازدید کننده ی محترم!!! ![]()
![]()
خلاصه که من ساعت ۸ اونجا بودم و طبق روال معمول دیدم به من وسط حیاط وایستادم و صدای جیرجیرک میاد!! ( فری رو تصور بفرمایید ! ) اصن من با اینا قرار میذارم سر یه ساعتی اونجا باشما تمام زورشونو میزنن که سر اون ساعت اونجا نباشن!! کلا این قرار گذاشتن من برای پراکندگی جمعیت خوبه!!
حالا چند وقت دیگه میبینی از مقامات تهران میان خونمون که یه فکری به حالشون بکنم!! با منشیم تماس حاصل فرموده کنید!!
بعد دیگه کم کم همچین که مطمئن شدن که بنده ی مذکور به در دیوار و تمامی اماکن در دسترس مدرسه تار عنکبوت بستم پیداشون شد! ( به قول فرزانه اتحاد ما در خاور میانه زبانزده!! خوب شد ممل نذاشت من به همه ی پایه بگما مگر این بچه های بدبخت از کار و کارنامه و زندگی میفتادند ! )
خلاصه مثل همیشه که ما ها دور هم جمع میشیم بساط والیبال به پا شد و کمی بازی کردیم که بخاطر به خطر افتادن سلامتی پوست دوستان توسط افتاب بیخیال گشتیم ( واسه پوسته با تو دوسته فری چیگــــــر با تو دوسته واسه پوسته
)
که ناگه توجهمان به اولیای تیزهوشان محبوب جامعه جلب شد!!
مامان و بابا و خواهر و برادر و عمو و دختر خاله و باباش و عمع عقدس و اینارو همه رو از شهرستان با اوتبوس اورده خالی کرده دم مدرسه که می خواد کارنامه بگیره!! (میخوام نگیره !! لوووووس!! زمان ما که از این خبرا نبود مامان من زنگ زده میگه نمیشه خودت بگیری؟؟ اصصن هییییییچکییی منو دوست نداره
)
حالا این که هیچی بابائه ۴ساعت کارگردانی فیلم (دخترم و مادرش با کارنامه میاید) رو بر عهدا داشت ار دم در فیلم گرفتن از این تاااا داخل که بقیشو ما ندیدیم!! بعد وقتی برگشت یکی از دوستان داره هوااار میزنه یکی از این شعرااای مبتذل رو (استغفر ....؟ ) بعد میگم المیرای عزیزم خفه شو دارن فیلم میگیرن مردم !برگشت بابائه رو دید میگه "اینجاااا فرزانگان است!!" یهو دوربین برگشت طرف ما
ما هم نزدیک اون تیکه ی حیات وحش مدرسه وایستاده بودیم !! قشنگ از ما فیلم برداری کرد که احتمالا ثابت کنه در قفس باز بوده و ما اومدیم بیرون
البته بیاید خوشبین باشیم!! او منو شناخته بود و از اینکه الان تو پرزنته نیستم تعجب کرده بود!! ![]()
خلاصه بعد از دویدن به درون آلاچیغ و تکذیب هرگونه نصبیت با این المیرای آبرو بر!! ممل آمد ( توجه کنید الان ساعت ۸ نیست بلکه ۹:۲۰ است و خانم با یک دست لباس از دهن کدوم جونوری معلوم نیست بیرون کشیده و بوی قرمه سبزی گزفته وارد می شود! تاکیید میشه ساعت ۸ نیست !! )
کمی کنار زمین والیبال تمرگیدیم! و در آفتاب بود !! و صدای جیلیز ویلیز و بوی دود آمیخته شده با قرمه سبزی ( ممل؟
) میامد!! و این فری بود که پخت! به درون بوفه روانه گشتیم و تاریکی محححححححححححححضض!! بهدشم رفتیم نستیم کنار میله های نماز خونه! که خانم آریافر اومد! کوبوند به شیشه! نمیدونم بخاطر میله ها بود یه بخاطر شیشه که من و ممل یاد زندان افتادیم !! ![]()
![]()
-خانممممم سلاااااام گوشیو بردارید (اشاره به گوشی هایی که در زندان توسط ملاقات کنندگان استفاده میگردد همونا که شبیه آیفونه
)
-( خانم آریا فر گوشی را بر میدارد ) سلااااام خوبید؟؟
- خوبیم مرسی شما خوبید؟؟ خانم؟؟ بچه ها خوبند؟؟ بزرگ شدن؟؟؟
-آره!! (
مضحک های خل!!!!!)
- خانم کمپوت بیارید برامون!
- باشه (
بوووووق!!!)
- خانم بچه هارو ببوسید !! خدافظ!!
در رفت احتمالا خانم آریافر!!
به هر جهت ...
دیگه بعدشم ممل فت و منم کارنامه گرفتم و عمرا/... بگم چند شدم!!
دیگه برو دیگه اا کار دارم ![]()
![]()
![]()
پ.ن: میخواستی فضول نباشی تا آخر این آپو بخاطر نمره ی من بخونی!! فمیدی؟؟
پ.ن: بچه ها به دادن نتایج نزدیکیم محتاااج دعا!! ![]()
ربنا اقبلنا فی دیبرستانه التیزهوشان و لمثلک قبلت سال قبلات!!
ها؟؟ اینا!!!![]()
بندیه(بنده) فلی جیگل (اسبق) اعلام میدایم که تا اهلام یشمی ( این الان ینی رسمی) تابشتان آپ نکرده نخواهم کرده و غیره و اینا!!
اصصصن التیماش نکنید که به جون شما یاه نداره!!
الان تا ۲۳ام ممله و حوضش!!
پ.ن: ممل جان؟؟ ناژیییییی!! :دی!!!
دوباره پ.ن: چیه خب؟؟ دوشششششششش دارم من یهو شه شالم بشه؟؟اهه!!!
۳باره پ.ن: بینمک لوس ننر خودتی به من چه من الان ۳ روزه لای کتابم باز نشده!!! اما بازدید نداریم آقا!! تازه پودر لباسشویی هم گیر نمیاد که ربط داره بیخود نگو ربط نداره !!! بعدم که اگه ما هم میخواستیم مث این وبلاگا هی عکس بذاریم براتون که ... خوشتون میادا منو به غیبت بندازیدا!!! خلاصه اینکه آپدیت کردن در جیگی بلا هنره!! وقت میخواد من باید بشین تفهس ( اینو دیگه انتظار دارید من درست بنویسم؟؟ ) کنم ببینم و اینا!! :دی!!
برو دیگه ای بابا !!
۴باره ... : منتظر واکنش ممل باشید ( دارا رارا رعد و برق :دی!!)
به خدا اگه فحش بدیااااااا!!!
معلومه که نه!! چرا آره؟؟ من هنوز نرفتم بالاب بالای بالای مدرسه جایی که بالاتر از شیرونیهای شبز خوشگلش باشه!!! من هنوز اسپکام خوب نشده من هنوز کامل دفاع نمیکنم! من هنوز شه شالمه کوچولویم!! هنوز در نفس سازیو یاد نگرفتم من که توانایی هزم چیز دیگه یی رو ندارم!!! من هنوز رجع های تور والیبالو نشمردم هنوز یادگاری ننوشتم!! من هنوز نمردم!
من دلم تنگ میشه ! واسه امسال واسه سوم بودن واسه دوم بودن واسه نوشته های پارسالیها!! واسه نوشته های نوشته نشده ی خودمون!! واسه تو این مدرسه بازی ها بسه!! واسه والیبال !! واسه تورش واسه خطاش!! واسه مربع های تورش که هنوز نشمردم!! واسه توپمون که دیگه کمد نداره!! واسه سکو های کنار زمین واسه شمشاداش واسه توپهایی که اون پ شت قایم میشن! واسه درختی که یه بار ازش رفتم بالا و بعدش تمام تنم شد مورچه!! واسه خانم صفایی نه بخاط مهربونیهای اخیر برای همون اخمهاش!! واسه دایره وسط زمین بسکت که دورش میچرخیدیم زیر بارون- زیر برف -زیر آسمونمون!! شعر هایی خوندیم که قشنگترینش حالقه هاست!! که من هرجا بارونو بیبینم باهاش میریزم!!
من دلم نمیخواد برم تو اون زندان ! نم خوام برم تو اون مدرسه یی که اسمونش قده دلامونه نه دلامون قده آسمونش!! من نمیخوام بشم اوله!! من میخوام خودم بمونم!! نمی خوام برم جایی که اون دایره کوچولورو نداره!! که درجع های توپ والیبالو نداره!! که پرچین نداره!! که همش دالانه !! که شیرونی نداره!! که ماهارو نداره!! من از اون راهروها متنفرم!! من از اون صندلی ها متنفرم!! من از هرچی مانتو جلو بازه متنفرم۱! من نیکتهای سبزمون میخوام!! من کوچولویی هامونو میخوام! من اون ممدرسه ی با شکوهو میخوام!!
من همه چی رو اونجا دوست داشتنی دیدم حتا گریه ها!! حتی غم ها!!
همه ی اینا ... اینا ووو این بود که ما ساده ترین خنده هامونو با هم کردیم که همه ی گریه هامونو با هم کردیم!! که دوستی رو اینجا فهمیدیم که آوازو اینجا فهمیدیم !! که عشق از شیرونی هامون میریخت پایین!!
بدترین قسمت ماجرا اینه که مارو بیرون نمیکنن ما خودمون میریم!! داریم از قله مون میریم !!
داریم از مدرسه میریم- از خونه میریم- از کلبه میریم!!

تولدت مبارک جیگی بلا جوووووون!!!
بهله بهله این منم من! (همون فری) من هنوس که هنوسه دیست نشده این لهجه ام!
میدونم میدونم من نهبودم یه مهدتی ! با دوشتان دسته جمی یفته بودیم زیارت!
نه نه ببشید رفته بودییم من یه پرنتزه (پرزنته) داشتم به عنوانه یه بچه ی شه شاله ی نابیخه! اببته با نام مسمعار ( مستعار) آناهیتا! منم باور کنید منم ( مماخمم اصصن دراز نشدش) بهدش دیده اومدم به شما ها عیدو تبریت بدمو اینا ( تبریک بگمو اینا)!
بهدش یادم افتادش که میخواسته ام درباره ی فهنگشازی (فرهنگسازی) صحبت بنمایم! حالا بهد عید فهلا هچی موخواید (مووو نه مو) بیفهنگی کنید (
) تا بهد چون من ته (که) بدم(بگم) دیده یاه بردشتی نیش ( راهه برگشتی نیست)
هل یوزتان نویوز نویوزتان پیبوز![]()

خخاصه املوز ( خلاصه امروز!!! ) اومده ام برای یکاله (یه کاره!) متفافت !!! من اینارو گفتم بابایی ام برام نوشت :
به نظر شما فرار مغز ها (همون نابخه )چگونه و چرا انجام میشود!؟
واقعا نظرتونو تو نظرا بگین ولی از گفتن چیزای کیلیشه ای خوداری کنید که همه اونارو شنیدیم!!!
واقعا چیه که باعث میشه همه ی اونایی که استعداد خوبی برای هر کاری دارن ( نه فقط نفرات اول المپیاد) حتی اونایی که بهترین کشاورز شناخته میشن چرا باید ایرانو ترک کنن و برن به کشور های دیگه؟ که خوب همه میدونن که کشور های اروپایی و جهان سومی هستند ( مسلما کسی پا نمیشه بره افغانستان!!)
فرار مغزها فرآيندي است كه بر محمل يك رابطه نامتعادل بين كشورهاي پيشرفته و كشورهاي كمتر توسعه يافته جهان سوم شكل مي گيرد.و طي آن نيروي انساني پرورده و نخبه از كشورها كمتر توسعه يافته به كشورهاي صنعتي ثروتمند توسعه يافته تر منتقل مي شود. نتيجه نهايي اين فرايند به سود خالص كشورهاي صنعتي و زيان خالص كشورهاي جهان سوم است.
اصطلاح فرار مغزها را براي نخستين بار انگليسي ها به كار بردند.فرار مغزها ريشه در روابط تاريخي آمريكا و انگلستان داشت و بيانگر انگيزش مهندسها و پزشكان انگليسي براي مهاجرت به آمريكا، با هدف كسب درآمد بيشتر و دستيابي به محيط كار مناسبتر در كشور مقصد بوده است.
مفهوم اين واژه در بيشتر زبانهاي اروپايي به معناي به سوي خود كشيدن و جذب مغزهاي پرورده است .در حالي كه معادل فارسي اين اصطلاح، مفهوم فرار كردن و دفع را با خود دارد. در مصر به آن لقب دزدي مغزها دادهاند.
من خب خودم یه سری دلایل میبینم برای اینکه بعضی ها فرار کنم! من مطمئنم چون من هنوز جوان و خام و نپخته ام فعلا دارم این حرفارو میزنم اما بزارین بگم باشه؟
۱- موقعیت ها ی بیشتر برای تحصیل
۲- کلاس بالا تر ( بهضیا میگن فرهنگ اما اگه قراره فرهنگ ما پایین باشه خب برمیگرده به خودمون چرا که ما از تمدن بیشتر برخورداریم حالا من راجع به فرهنگ سازیم صحبت میکنم!!!)
۳- عشق . حال
۴- تبلیغات اونور
۵- قوانین مزخرف اینور
۱- موقعیت واقعا برای تحصیل بیشتره چونکه نه کنکور هست نه مجبورند برای اینکه وارد دانشگاه بشن عربی بخونن در این مورد حق با اوناست خوب اما در این مورد میشه تحصیل رو کرد و با یه مدرک مهتبر برگشت نه؟!
۲- کلاس بالاتر خوب اینم برای خودش دلیلیه اما اینجا هم میشه کلاستونو ببرین بالا
۳-عشق و حالم که بعضی عوامل مثل آزادی حجب باعث میشه که اونور رو به اینجا ترجیح بدن اما واقعا اینقدر مهمه؟!
۴- دیدن فیلمهایی که فقط قسمتی از زندگی اونورهازو نشون میدنن هم موثره خب اما اونجا هم بالا شهر و پایین شهر داره اونجا هم فقر و آدم دزدی داره و خداییش فیلمهایی هم هست که هردورو نشون بده
۵- اینکه در قانون اینجا زن نصف مرده و .... خیلی مزخرفه و من راهی برای توجیهش نمیبینم!!!
دیگه من چشام خسته شد اینقدر به نیمه ی پر لیوان ذل زدم!!!
ولی بیاید ایرانو نگه داریم توروخدا
داشتم یه فیلمیو میدیدم که زمان شاهو نشون میداد اون موقع لباسها مثل انگلیسی ها بود
الانم که همه عین عربا میپوشند پس ما کی عین ایرانی ها میشیم!؟
بیاید ایرانی بمونیم
فری وارد می شود
آخ ببشید یادم لفت شممام بکنم (یادم رفت سلام بکنم ) ما ما نی ام گفته بودش اول شممام کنا!!!
شمام چطویین؟ خویین؟ چکالا میکنین؟! خوش میذگره بهتون ؟؟؟؟
آله دیده بهله اون دوست جونایی که گفته بودن فری شاهینه دلست گفته بودند آفیین!!! ابته ( البته!) اینم بگما بنده ششخا ( شصخا) مامانی ام اینداختتم تو لاباسشویی حسابی آب رفتم!!! اهلان ( الان) حدودا شه شالمه!!( سه سالمه)
کهله ( کله) خانواده دل (در) حاله تهلاش بلای ( تلاش برای) دلست کدن ظز ( درست کردن طرز) تففظ من هستن!!
خخاصه که بع بعیی تون زایید از این به بهد باید منو ایطوری تممل کنید! (تحمل!)
ممتظر باشید!!!
فهلا خدافظ!!!![]()
![]()
همونطوری که از عنوان متوجه شدین هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!!![]()
ببین این بی مطلبی مارو به کجا کشونده ...
پس از جست و جو های فراوان در مدرسه -خانه -تهران- سلط اغشال -کفش صغرا جون با جوراب لنگه کفش دایی نصرت عمو مرتضای فلانی هنوز من نتونستم مطلبی پیدا کنم!!!!
اوا خودت بیکاریا!!! خوب معلومه یه چیزایی پیدا کردم اما... آخه... خوب باشه میگم اما نزنیناااااااااا
خب میرسیم به اینکه ۳ روز پیش روز ۸ ماهگی وبلاگمون بود!!! ( همون قضیه جوراب دایی نصرت!)
و همین دیگه دس دس دس بلند!!!!
و اینکه زنگ جغرافی بود و من داشتم به این فک میکردم که چرا کفشم پاره میشه!!!
مسلما آدم سر زنگ جغرافی فکرایی بهینه تر از اینم نمیتونه بکنه اما ...
فرناز خجالت بکش سر کلاس مقدس درس نشستی و داری واسه من به نقض قانون پایستگی کفش فک میکنی؟!؟؟!
...
فرناز!؟ الو صدا میاد!؟
ها!؟
آّها!
کیسته!؟
وجدانته دیگه احمق!!!
ااااااااااااااااااااا بیتربیت این چه طرز صحبت با منه!؟؟!؟
شما!؟!؟!؟
ها من!! من ... ( کی به کیه!؟) من ایسپایدر من هستم دیگه! (دیدی کسی به وجدانش دروغ بگه!!؟!؟! چرا ندیدی؟!!؟؟! اینهمه آدم کاره روزمرشونه تازه یه آبم روش!! نه تو با من مشکل داری آره دیگه!!! اصن با تریپ گیر دادن به من حاال میکنی!!! حیف ... حیف که دچار کمبود بازدیدکننده شدیم مگرنه ...
)
آّها لابد الانم میخوای ببینی در سلامتی کامل به سر میبرم هو!؟
اوا وجی تو هم چارخونه میبینی؟!؟!؟! آفرین آفرین!!!
عجب بچه ای ها!! به درس گوش بده!!!!
من!؟!؟!؟! جغرافی؟!!؟!؟! بابا من آزمایش دادم دیدن به سیب زمینی حساسیت دارم!!!
چه ربطی داشت؟!؟!!؟
ها!!!! ا یه لحظه محلط بده الان بهت میگم وایسا .... اها اخه این معلمه میدونی خب ...
اها گرفتم!!!
ایول به یلت حقا که وجدان خودمی!!!
خب دیگه حالا... زنگ خورد انگار!!!
![]()
و به این ترتیب ما نه تنهاجمالی را به حرف میکشیم بلکه وجدان پاک خویش را به حرف میکشیم
پ.ن: خانم جمالی یک بار اومدن رو نمکت ما نشسته کردن بعد .... نه کی میگه ما باهاشون حرف زدیم!؟!؟؟! نه!!!!!!! اصصصصصصصصصصصن!!!! ایشون با ما اینقد حرف زدن که نفهمیدن چی درس دادن!!!!
این عرق شرم منه
(تازه کجاشو دیدی .. اینم اعصابمه : ~~~~~)
می شه به روم نیاری ؟! جون من !؟ چی می گی !؟ شکسته شدم !؟ حالا می خوای واسه این که به روم نیاری انقد به خودت فشار نیار .. !!!
اول یه سری خبر :
اولا که سرکار علیه خانوم جناب صفایی فتوا داده اند که اگر می خوایم تو مدرسه تولد بگیریم ایشون هم از اول تا آخرشو قراره افتخار اجباری بدن .. دوستان هر کی می خواد تولد بگیره یه بسته خرما بگیره بیاره ما هم یه سری نوحه می خونیم و از اونجا که تو خرما اصولا شمع جا نمی شه می تونه به تعداد سالای تولدش صلوات بلند ختم کنه !! (البته دلشم بخواد .. ![]()
)
دوما که سرکارتر علیه تر خانومتر جنابتر ساکی نیز فتواتر دادن که دبیرستانیا نمی تونن بیان راهنمایی، ینی تونستنشو که می تونن بیان اما آقای صفی درو به صورت تق مانندی تو صورتشون می بنده بنده هم هییییییچ مسئولیتی در قبال بینی ایشان نمی پذیرم .. اما واسه اینکه احساس غربت نکنن من فداکاری می کنم تو راهنمایی گوجه سبز می خورم ![]()
![]()
![]()
الان خوش گذشتن و اینا شروع شده اصن نمی دونین چه حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالی می ده مدرسه .. شدید !! دوبس دوبس دارا دوبس دوبس ![]()
![]()
ما هم که مسابقه والیبال منطقه داریم (دس دس دس دس .. شله شله .. هو هو .. جیغ جیغ .. هوار هوار .. بسه خانمم می خوای وبو رو سرمون خراب کنی !!!؟ ) هی زرت و زورت جیمیم !! ![]()
فیلترم که اصن کلـــــــــــــــــــــــــــی فایده داره و اینا (احتمالا از فک و فامیلای هویجه
) :
معلما مشق می خوان بدن : خانم ما فیلتر داریم دلتون میاد ؟! ---> بی کار در خانه (برنامه ی امروز سینماهای تهران ، ال ای ، نیویورک ، ایخیش پیخیش زیخش و ... )
تو خونه : مامان : مهسا یه نگا به اتاقت بنداز ..
من : ام .. چرا فرشو نمی بینم !؟
مامان : احساس می کنم یه ذره روش شلوغه ، شاید واسه همین باشه !!؟
من : مامان من الان فمیدم ما تو بعضی حسا تفاهم داریم ، اما اون فقط یه ذره س .. این واسه اینه که من اینهمـــــــــــــــــــــــــــــه درس می خونم (بر منکرش صلوات
)وقت نمی کنم جم کنم خب (این مامان من هنوز نمی دونه هرکاری با من داره باید قبلش با منشیم هماهنگ کنه !!!) تازشم چشام ضعیف می شه باااااااااید یه عینک جدید واسم بخرین من نمی دونم!! تازه عروسکم می خوام ، می دونی چقد تو روحیه م تاثیر داره ؟ اصن من از ریخت مهشید خوشم نمیاد باید تا آخر فیلتر دوم بفرستینش خونه مامان بزرگم وگرنه من تمرکز ندارم فیلتر گند می زنم استعدادام حروم میشه ۶ میلیارد نفر از نبوغ سرشارم بی بهره میمونن اصن عصر عصر ارتباطاته من بشینم اتاق جمع کنم جای چت ؟؟؟ تازه ...ام ... مامان کوشی ؟! دالی !؟
من تازه داشتم میومدم ایسکورت حالتو بپرسم
بی احساس!!
پ.ن : من می خوام سر فیلتر تو جامدادیم گوجه سبز ببرم .. هر چی باشه مغز عادیشم گلوکز لازم داره چه برسه به اینکه مث مال من متنبوغ (و کسره داره) باشه
!!!
به جان خودم قول می دم دفه بعد زودتر بیام .. با منشیم هماهنگ می کنم !!
پ.ن : امروز رفتیم انجمن همراه .. جاتون خالی انــــــــــــــــــــقد حال داد !! فک کنم مدیرشون الان علاقه ای به این که چیزی به اسم سر رو گردن ما باشه نداره .. سووووت !! ![]()
بله من خودمم!!! ( البته مشخصا هر کسی خودشه!! اما من منم! (ها!؟))
امروز روز دانش آموز و اینا بودش (که زور گوسپن نامیده میشود!) و مارا از ۹:۱۵ تا ۱۰ نگاه داشتن تو حیاط! چی؟! کی بود گفت آخی !؟ آخی نداره کلی خوش بگذشت!!!!
میگی نه!؟ نیگاه کن!!!! :
بو بوری بو بوبو ری بو بو بو بو بو بو بوری بو بوبوبوبوری بو ! : دی
این زنگ تفریح بود بایجازتون!! و ما بعد از گرقتن گاب عسک بر حیاط سرازیر شدیم و .....
حلقه!!!
یار دبستانی من با من و همراه منی
....
در نفس سازی چرخ آسیایی دامان صحرایی
.....
باد بادک های سژید ما در اوج آسمان پر میگیرند دستان سرد این غریبه ها برای ..
....
ریخته میشوییم به وسط :
ریوره ریوره ریوره ریوره هوهو ریوره ریوره ریوره ریوره هوهو ااااااااا ایشمبله هلهله ایشیمبله هلهله گومبا گومبا گومباااااااااا
ما همه ف ر ز الف و نون ه فرزانه هستیم ما همه د ی و الف و نون ه دیوانه هستیم ما همه فرزانگان مظهر نیروی جهانیم از شیر نترسیم که خود شیر ژیانیم ما فرزانگان فرزانگان ورزش ژرستیم از عشق همین ورزش که اینجا نشستیم که اینیم و آنیم و چنینیم و چنانیم ما فرزانگان فرزانگان فرزانگانیم!!!
و ۹:۱۵ است و دوباره نوای ... بوبوری بو ... و میگویند خانم ها صف ببنیدین
چی خله!؟ صف کیلو چنده!؟ نمیدونم مث اینکه گرون شده!!
و همه نشستیم رو زمین :
و حالا دوما دارند حرف میزنند و ما داریم ریوره ریوره میکنیم و ضایع میگردند و ما هرچی شعر بلدیم میخونیم تا.... دارادارا صفایی وارد میشود! ( رعد و برق!)
اوه اوه بچه ها صاحابش اومد ... ممم ما که نمیخوایم ساکت شیم نه!؟ :
خانم صفایی صفایی ما دوسش داریم ما دوسش داریم!!!
خودمونم باورمان نمیشد همچین دوروغی گفتیم اما خب گفتیم دیگه!!!!
نه نه اینطوری دست زدن حال نمیده مدل ضربان برین همه!!
تاپ تاپ - تاپ تاپ - توپ تاپ- تاپ توپ ( تی تاپ - های بای - کیت کت!!)
و خلاصه همش ما داشتیم سر و صدا راه مینداختیم و هروقت دلمون نمیخواست سخنرانی ها رو بشنویم صلوات بلند ختم میکردیم و هروقت و کلی داد هوار اما هماهنگ کل پایه سوم
چی گفت!؟ : افرین خانم های اول که ساکتین !!!!
اینا چرا ذوقمرگ شدن!؟؟؟ نه مث اینکه ما هم باید حالشونو جا بیاریم نه!؟
افرین صد افرین فرشته ی روی زمین یواش برو نخوری زمین از پله های زیر زمین زیر زمینش موش داره ۱۰۰۰ تا خرگوش داره ...
آها حالا خوبه سرخیدن!!!! ... اا این دوما که هنوز دارن حرف میزنن:
معلم میره به شاگرد میگه حمام چند بخشه میگه دو بخشه زنونه مردونه
ها!؟آها ااا بچه ها اینا اینو گفتن ما بخندیم!!! بریم!؟؟؟؟ :
یو هاها ها ها ها ها ها ها
و حالا اینا میخوان مسابقه بدن!؟ و کلی دستمال کاغذی داره هدر میشه!!! نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه وجدان من فبول نمکنه!!! :
اصراف اصراف!!! ای وای ای وای!!!
مصرف بی رویه خیلی کاره بدیه!!!!
و ما با کلی شعر رفتیم تو کلاسا زنگ تفریح دوم مسابقه با معلما بود و ما ۱۰ تا آوانس دادیم به طوری که کلا اصن توو مینداختیم هوا واسه سرویس و اینا بعد نمیزدیمش!! ۲۵ به ۱۱ برده کردیم!!!!!
خانم صفایی جوونم که تو تیم معلما بودن به صورت کاملا جدی مارا پخ پخ کردند!! و با ۱ عدد امتحان خوشمل این روز به ایان رسید!!!!
HAPPY EVER AFTER
سلام بصورت خلاصه بگم که :
۱- ما کلاس ۴/۳ میباشیم و در ردیف وسط میز آخر تمرگیده ایم!!!
۲-معلم ادبیاتمون خانم هاشمییان هستن که تنها کلاس سومشون ماییم !(طفلی منو ممل ییجا!) اینجا نیشا باز بسته!!!
۳- ما سویم!! ؟؟؟ آیا!؟!؟ آره!؟!ّ!!؟!؟!؟
نکات + درباره ی فرمهامون!! :
من از شخص هنرمندی که اینارو طراحی کرده واقعا سپاسگذارم خیلی خیلی هنرمنده :
۱- اولا که گونی رو برنگ سورمه ای درآورده که جای بسی تعجب داره!!!
۲- جیباش از حجم کار شرکت واحد و تاکسیرنای کم میکنه!!!
۳- اگه احیانا آدمو گروگان بگیرن بگن دستا بالا مطمئنا کارت تمومه چون عمرا با اینا دستت بره بالا!! ... صب کن ... این منفی بود نبود!؟!؟!
و همینطور از طراح رنگشون بسیار سپاسگذارم که این کارشون میشه اشتغال زایی برای بیمارستانها چرا ؟؟؟ ===> گونی ها ( که گویا مانتو بش میگن!) برنگ سورمه ای و مقنعه برنگ سورمهای تر!! ===> بالا رفتن دیپرسینگ!!!! ===> بالا رفتن خودکشی ها!!!! و ....
قوانین جدید مدرسه!!::
امروز در حالی که ما زیر آفتاب و صدای جیلیز ویلیز میدادیم خانم ساکی در سایه نشسته ( و شربت لیموناد میخوردن!) و برای ما از قوانین! (؟؟؟) جدید مدرسه سخن گفتن!! طی اضحارات وی عقل ناقص بنده به چند نقطه جلب شد!:
۱- ما حق نداریم توپ بیاریم تو ساختمان مدرسه زیرا ممکن است بچه ها صدمه ببینند! ( مثلا توپو بزاریم پشتشون بگیم دستها بالا!) و باید توپ را در حیاط رهاییده یا تحویل واحد اجرایی بدیم!!!!!! ( همچنین بزودی یک کیج هم میزارن که اگر کسی توپو تو کفشش جاسازی کرده شناسایی بشه و بوق بوق کنه!!! و احتمالا شخصی نیز بر ای بازرسی بدنی استخدام خواهند کرد!!)
۲- در هیچکدام از راهرو ها حق نداریم مقنعهرو بدیم عقب اگر در کلاس باز باشه هم نمیشه!! کولرها هم خاموشه زر زیادی هم نزنین از سرتون زیاده!!!
۳-آوردن موبایل به مدرسه حتی با رضایت نامه و تحویل دادن ممنوع است و ما هروقت کارداشتین براتون تلفن فراهم میکنیم که بگیم این موبایله نمیشه!! الان کار دارم!! برو گم شو زر زیادی نزن از سرت زیاده!!!
۴- زنگ نماز نه تنها حق استفاده از زمین والیبالو ندارین بلکه اصن توپ تو حیاط نمیارین چون نمازگزاران هواسشون پرت میشه تو زمین والیبال هم حتی بدون توپ نمیرین!!!
۵- بوی سوختگی میاد!!! زیر آفتاب ته گرفتم!!!
پ.ن: مدرسه بد شده- شاد نیست - آزادی نداره!- آموزش پرورش میخواد جممون کنه!!!!! بریم گم شیم از سرمونم زیاده!!!!
پ.ن: فرناز غمگینه!!! فرناز دره گریه میکنه!! ها!؟!؟!
این ا من درباره ی یکی از بزرگترین تحوالات و جهاد های بشری( فرشته آنه ای) توضیح میده:
فری اپ کرده![]()
من فری جیگر متولد ۱۳ ام ماه مهر هستم! و این ینی اگه یکم دقت کنین متولد میشین که تولد من همون جمعه ۱۳ ام معروفه و این ینی اشهد و اینا!!!!!!! و خود بیانگر نکته ایه بسی بسیار تاریخی که میگه : من مامانمو میخوام!!!![]()
حالا یکم دیگه فک کنین تولد بنده مصادف با ۲۴ رمضان هستش که ینی فردای شب قدر و این ینی اینکه........ تاریخ تولدم با سالگردم یکی شد رفت!!!!!!![]()
![]()
![]()
عجب رسمیه رسم زمونه!!!!!
خب بستونه دیگه اینقد به حالم گریه نکنید!!! میگم بسه ! ده میگم بسه هی فین فین میکنه برا من!! بس کن خانومم!!!!![]()

پارازیت : من یه سوال دارم دو دو تا!؟ ( این نکته انحرافیه و ثابت میکنه که آیا اپو خوندیدن یا نه
!)
خب حالا من چی میخواستم بگم!؟ آها اونروز که رفتیم موهامو کوتا کنم رو نگفتم!؟ خب بگم آیا!؟
یکشنبه ـ نمیدونم چندم! - ساعت ۹ صبح الاطلوع!!!
داشتم با فرنوش تو خیابون میدویدم!!! اون ... هم داشت مارو دنبال میکرد اینقد ترسیده بودم که نفهمیدم مامانم داره دام میکنه!! همیمجوری داشتم میدوی... صب کن!!! چی شد!؟ مامانم؟؟؟ هم!! فرناز جان مثه اینکه داری خواب میبینی عزیزم تا بیشتر از این خودتو ضایع نکردی پاشو!! حالا!!!!!
فرناز تا ۳ میشمرم یک.... دو......!
صدای زیبا و دل انگیز مادرم بود!!!!!
.... سه!
دیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش!
اهم! گویا خیلی هم صداش دل انگیز نبود
!!!! خیس خیس خیس![]()
مامان!!!! مگه نگفتی اگه ییهو آب سرد بریزی روی یکی خطرناکه! ( حسن!) سکته میکنی ( حسن!)؟
تو داری منو سکته میدی بد میگی آب بریزم روت سکته میکنی!؟
به مامانم نگاهیدم و دریافتم پارچ آب دستشه!شی شده!؟ ما که پارچ نمیذاشتیم!؟ میذاشتیم!!!!!
مامان جان اون پارچ چیه!؟
پارچه! واسه مبادا!
آها!!!!!![]()
![]()
چرا منو با این خشانت پا اوندیدی!؟
چون کلاست دیر شد!!!!!![]()
یکشنبه!- ۱۰ صبح الااطلوع
کلاس زبان و هیچی نفهمیدن و اینا!!!!!!!!!!
یکشنبه!- ۱۲ صبح الاطلوع ![]()
ناهارو برو تو کارش! و غیره و غیره!!!
یکشنبه! - ۱۶ صبح.. (وا جرا میزنی!)
معلم هنر مهربان در خانه تلب میشود!!! خدایا ای یزدان پاک!... کمک!
امروز باید یه پرتره از من بکشی!!!!!!!!
چی چی!؟
کاغذ مدادو میده به من منم میکشمش!!!!![]()
![]()
![]()
کشیدم! میگیرتش و..!
گفتم یه پرتره از من چرا گوریل کشیدی!؟
این بدبخت مثه اینکه خودشو ندیده تو آینه
!!!! آخی چه کمبود امکاناتی دارن ملت! اونوقت مامان من هی آبو رو سر من هدر میده!!!!![]()
یکشنبه!ـ ۱۸ صبح الااغروب!!!!![]()
در ارایشگاه!!!!!!!!!
لطفا از قدش نزنین!!!!
باسه عزیزم چشاتو ببند!!!!
وا چرا صدا قیچی میاد چرا قیچی نززذیک چش منه چرا حس میکنم موهام از دست رفت!!!!!؟
یکشنبه ۱۰ و ۴۵ دقیقه الااغروب بعدتر!!!!
چارخونه!... مدونی؟... شی شده!؟
خوابم الان من!!!!![]()
من نمیدونم شما چرا میشینین برنامه ی روزانه ی منو که در کمال بیمزگی نوشته شده میخونین!!!! ده!
پ.ن: خانم صفایی معاونت محترم ایه سوم ! (الان ما سومیم!؟)خواستن من باهاشون تماس حاصل کنم!!! دعا کنین تورو خدا !!!!!
کل هیکلم شده اعصابم!!! مامان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پ.ن: من از تمامی عزیزان طلب حلالیت میکنم!!!!!!!!!!
قبل از خواندن این متن مسواک فراموش نشود ..
![]()
ما طی یک پدیده ی نایاب تصمیم گرفتیم بریم مسافرت بلکه یه تاثیری رومون گذاشت از لحاظ روحی روانی تعادل پیدا کردیم .. اینم یکی از صدها روشیه که رو خودمون امتحان کردیم بلکه فرجی شد
خلاصه که ما طبق معمول سر وقت وسایلمونو جمع کردیم پاشیم بریم شمال (آخرشم نه جوراب بردم نه مایو... آخه تو ساحلم می رن شنا ؟؟ بشین رو شنا (شن ها .. نه شنا !!) نقاشیتو بکش بچه!)
سر جاده با همسفرامون قرار گذاشته بودیم که ما زود رسیدیم (کجا اینهمه پدیده نایاب دیدین یه جا؟) و منتظر اونا نشستیم .. از اونجا که ما همیشه زود می رسیدیم اینا فک کردن ما هنوز پیش پادشاه هفتمیم و به این نتیجه رسیدن که خودشون هر جا خواستن نگه دارن در انتظار ما محیط زیست خلق کنن که متاسفانه اونجایی که باب میلشون بود جلو تر بود .. در نتیجه ما رو جا گذاشتن بعد ما واسه اینکه به اونا برسیم اونا رو جا گذاشتیم (نویسنده هیچ مسئولیتی نمی پذیرد .. تقصیر خودشون بود!) و این پدیده ۳بار تکرار شد تا ما عاقبت درس عبرت گرفتیم (در اینجا جا داره از مخترع موبایل تشکر کنم که اگه نبود ما هنوز داشتیم دنبال هم می گشتیم !)
خلاصه که رسیدیم جاتون خالی منظره های تو راه انقد قشنگ بود ... مدرسه و دوستام و افطاری و اینا بود .. تعبیر منظره ها رو می تونین از کتاب تعبیر خواب پیدا کنین !!
اونجا هم که رسیدیم یه سرگرمی جالب پیدا کردم اونم این بود که به مدت ۴۵ دقیقه دنبال دریا می گشتم درحالیکه دو سانتیمتر بالا آوردن سرم صرفه جویی زیادی در وقت می کرد !!
و ما سر انجام رسیدیم و به لطف آب و هوای لطیف اونجا بخارپز شدیم !!
جاتون خالی..ویلاهه بغل دریا (رو به دریا) بود و شب .. وااااااای .. شب دریا آروم موج داشت آسمون ابری پر ستاره بود ماه هم بدر کامل بود ابراشم مث این دل من (!!!) تیکه پاره بود ..
واااااااااااااااای عشقم !!
فرداش رفتیم قلعه ی رودخان :
منظره های عشق سر راه که بماند ، بعد از یه ساعت و نیم مقاومت معده مان در برابر جاده های هموار همچو صخره ی اونجا رسیدیم به جایی که جلوتر نمی شد رفت (یعنی تو دهن کوه!!!) منم که تو این ماشین سواری استقامت توانم از دست رفته بود (بیگی در رفت!) گفتم عیب نداره .. یه ده دقیقه میریم تو قلعه میایم (زهی خیال باطل)
رفتیم جلوتر دیدیم اصن این قلعه هه ماشالله در میدان دید نیست !! همچنان نیمه پر لیوانو میدیدیم که ملتی که از کوه می اومدن پایین به صبر ایوب یه اشاره ای میکردن!!
خلاصه ما با کشف استعداد عجیب بز کوهیت در نفس پاکمان از پله های عمود بر سطح اونجا به مدت ۱ساعت و نیم بالا رفتیم .. نه .. خودمونو بالا کشوندیم و هر چه بالا تر می رفتیم از نسبت جمعیت نشسته به جمعیت مقاوم بالارونده معکوستر می شد .. اون آخراش فقط داشتن برمیگشتن و خیلی کم میرفتن بالا که ما جزو گروه قلیلانه ی دوم بودیم !
این گروه قلیل ما در آرزوی وصال آب بود که سر راه به یه جناب محترم شخص شخیص قاطر برخورد که داشت به همراه صاحب گرام دو گونی بطری آب حمل می کرد .. الهی که قربون اون دم قشنگ و گوشای درازش برن !! ما رفتیم آب بخریم که .. صاحب اون قاطره برگشت و آرم زیبای نودت با وقار بسیار روی لباسش درخشید و بابای عزیز بنده به من گوش زد کرد که نمی خوای با دوستات سلام احوالپرسی کنی ؟؟ زشته ها !!! که دید من سوت زنان در رفتم !!!
بعدشم که به اون قلعه ی سر کاری رسیدیم و کلی خوشحال و اینا شدیم (و آخر راه تازه فهمیدیم که کلی میان بر سر راه بود .. همونایی که من فکر می کردم ملت واسه شکار می رن توش .. آخه بخدا تو جنگل بود !!) و بعد یه نگاه به پایین و یه نگاه به شیب راه کردیم و شدیم همرنگ نفس پاک من !! (سفید سفید !!
)
سر راه هم با دوستم کلی عکس یادگاری انداختم!!
خلاصه که ما به لطف جاذبه ی زمین رسیدیم پایین و موفق شدیم !! و این بود آخرین باری که من و آبروم در جوار هم زندگی می کردیم .. یک دقیقه سکوت به احترامش !!
یه چیزی : اون آقاهه خیلی هم شغل شریف و آبرو مندی داشت .. من اصلا قصد توهین به ایشون رو نداشتم .. سوءتفاهم نشه !! فقط واسه این بود که وبمون کپک نزنه .. همین !!
به زودی : بیو گرافی من و فری جوووون در این وبلاگ .. منتظر باشید !! ![]()
این اپ صرفا برای تبریک و تحنیت / .... میباشد! میباشد غلط میباشد!!!!!!
پیروزی ملی پوشان نوجوان ایران در رشته ی والیبال را تبریک میگوییم!!! ( چه سالم!!)
ناسالم!: ها!ها!ها! کیف کردین!!!! این چشم باریکا همشون در کف بودن!!! همینجوری ایسته کرده بودن!!!!
هه!!!! چشماشون درآرد فک کردن میتونن با ایران جونم دربیافتن!!!! ( البته من به شخصه این روشو توصیه نمیکنم!!!!)
خب ما اینیم!! (حال میکنین!؟ اصن همش به خاطر وجود من بود تو خونمون!!!)
خب معرفی میکنم!! ممل با لباس مبدل رفته بود دیدینش!! همون چابک نمیدونم چی چی!!!!!( چست و چابک نرم و نازک با دو پای کودکانه میدویدم در لب کوه میپریدم از سر جوی دور میگشتم ز خانه میشندیم از پرنده از لب باد خزنده داستانهای نهانی راز های زندگانی بشنو از من کودک م....... اهم!)
آ! راستی تا یادم نرفته از تمامی عزیزان و طرفدارانم که برای دیدن من اومده بودن یا داشتن تماشا میکردن عذر میخوام نتونستم افتخار بدم ببخشید!!! من برای یه پرزنته رفته بودم آکسفورد نبودم!!! بازم متاسفم که نامیدتون کردم!!!!!
خب دیگه بسه دیگه زیادی تبریک گفتم!!!!
پ.ن: اخطار- این پست به هیچ وجه اپ نمیباشد!!!! اپ اصلی من دو روز دیگه همینجا همین موقعه یه دو روز اینور اونور!!!![]()
سلام و علیک و اینا رو بیخیال
من بازم گرما زده شدم اومدم سر شما خالی کنم .. شرمنده !!
رنگ فونتو حال می کنین ؟؟ خواهشا یه سطل خالی بذارین بغل دستتون مامان بیچارتون گناه داره/دارن
من می خوام امروز کلی متنوع و اینا کار کنم ... اول یه داستان می ذارم بعد یه مصاحبه بعدشم یه سری عکس
خب
شروع می کنیم :
یکی بود ... یکی دیگه معلوم نیس کجا بود ... من بودم و تو بودی اما یهو می دونی چی شد ..نمی دونی دیگه : اون نبود!! بعدش اینا بودن که یه روزی یه اتفاقی افتاد که از اونجا که نه من مث تو علافم نه تو خاله زنکی (جون خودت .. !! منم باورم شد !! ) واسه همین نمی گم برات بری از فوضولی بمیری !! تا تو باشی تو روابط خصوصی ملت دخالت نکنی!
حالا مصاحبه :
-با سلام و عرض ادب و خسته نباشید خدمت بینندگان محترم ، مسئولان ارجمند ، خوانندگان عزیز و بیکار و علاف به علت مشکل در پخش شما را به دیدن میان برنامه دعوت می کنم
حیک جیک جیک جیک جیک
سلام سلامی به خوشرنگی این فونت
من به عنوان یه شخص شخیص متشخص
اومدم درباره ی برنامه ی هفتگی بعد از مدرسه در ایام فیلترینگ نظرات ارجمند خویش را بنهم :
شنبه :
این اولین روز هفته س و شما باید تلاشتونو هرچه سریعتر شروع کنین ... اما مهم ترین گزینه آمادگی جسمانیه .. در نتیجه شما در این روز به ورزش و پرورش عضلات خود می پردازین
در این روز شما والیبال بسکتبال فوتبال یا هر بال دیگه ای که دوس دارین بازی می کنین و مچتون رو هم گرم می کنین چون سر جلسه باید پاسخنامه پر کنین و مچتون باید آماده باشه
خواهران عزیز توجه داشته باشین : شما حق ندارین در حضور برادران گرامی (از پشه ی نر گرفته تا گاو و آدم ) از این حرکات جلف انجام بدین .. شما می شینین تو خونه و مچتون رو هم با ناز کردن عروسکتون گرم می کنین .. دخترو چه به این کارا ؟ استغفرالله !
یکشنبه :
خب حالا که یه روز کامل صرف آمادگی جسمانی و انجام حرکات سنگین کردین بدن شما ضعیف شده و نیاز به غذا داره ... در نتیجه امروز شما ریفیق جونجونی یخچال میشین و یه لحظه ام ازش جدا نمی شین
در این روز از انواع و اقسام غذاهای مقوی و سالم از قبیل چیپس و پفک و کالباس استفاده می کنین
خواهران عزیز از اونجا که خوردن این غذاها باعث ملچ و ملوچ و در نهایت جلب توجه می شه شما از انجام این کار نیز معذورین و باید به خوردن چیزهایی از قبیل هوا و حرص و سرما اکتفا کنین ! یه دختر چه هدفی از غذا خوردن می تونه داشته باشه ؟
دوشنبه :
امروز رو شما صرف هضم کردن غذاتون می کنین
خواهران عزیز شما بشقاب ها و بقایای غذا رو جمع می کنین و جیکتون هم در نمی آد...دختر اینکارم نکنه به چه دردی می خوره ؟ دخترای این دوره زمونه چقد پرتوقع شدن ! اینهمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه امکانات دارن بازم ... !!
سه شنبه :
یک اصل مهم برای خوب دادن امتحان شادی و شادابیه .... در نتیجه شما امروز به گردش و تفریح پرداخته و از ۵ تا ۱۲ بیرون به سر می برین
شما میتونین به سینما ، استخر ، پارک ، فروشگاه و (دیگه بقیه ش بالای ۱۸ ...
) برین و به وسیله ی خوردن پاپ کورن خودتونو واسه فیلتر آماده کنین ! و با فرق از وسط واکرده تون با آرامش به برادران عزیز کمیته لبخند ملیح تحویل بدین !
خواهران عزیز شما غلط می کنین تا ساعت دوازده شب بیرون باشین ! خاک عالم به سرم ! تو تا دوازده شب میخوای بیرون چه غلطی بکنی مگه تو خونه نداری زندگی نداری ظرف واسه شستن نداری ؟
چهارشنبه :
خب امروز نوبتی هم باشه نوبت روحته...امروز شما به آرامش روح می پردازین . از صبح به همه خانواده می گین سکوت کنن و در آرامش آهنگ کلاسیک گوش می دین و یوگا می رین ... هیشششش !!!
خواهران عزیز شما خیلی خودتونو آدم حساب کردین که انتظار دارین خانواده به خاطر شما آروم باشن ؟ تو خجالت نمی کشی به بابات می گی خفه شو ؟ تو رو چه به آهنگ گوش کردن ؟ تو غلط کردی روح داری ... تو غلط کردی تو اجتماع حق داری کی این زرای مفتو تو کله ات فرو کرده ؟فک کردی چهار تا بی دین و ایمون اومدن می گن مرد با زن برابره آدم شدی ؟ نه قربونم بری تو نصف آدم غلط می کنی عضو خانواده باشی تو نیمچه عضو هم محسوب نمیشی ... لال شو بتمرگ (با عرض
) سر جات!
پنجشنبه :
خب شما الان چن روزه که از دوستاتون خبر ندارین .. امروز با هم برنامه بذارین با هم درس بخونین
می تونین از چت،تلفن و اس ام اس استفاده کنین ... البته بهترین گزینه اینه که با دوستاتون برین بیرون در دامان طبیعت (جدیدا تو دهن کمیته !!) و درس بخونین (جون ... !!!) کی گفته تو سینما نمی شه درس خوند ؟
خواهران عزیز شما به چه حقی دوست دارین ؟ اصن معلوم هس پنج دقیقه ی تمام دارین با کی پای تلفن حرف میزنین ؟ بمیرم این روزو نبینم که دخترم انقد بی حیا شده رفته تو مسنجر ... استغفرالله تو می خوای بری تو دامان طبیعت چه غلطی کنی ؟عاشق نشده باشی که از این غلطا نمی کنی...چییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو عاشق شدی ؟ تو ...(بچه نخون زشته دهه !!) همه ش تقصیر این عصمت خانومه زیر سرت بلند شده .. لابد فردا پس فردا می خوای به اون هشمت لاتم سلام کنی ؟ تو .... (بوووووووووووووووووووق )
جمعه :
دوستان عزیز از اونجا که شما کل این هفته داشتین جون می کندین و زیر بار فشار درسی و روحی دارین خفه می شین امروز رو استراحت کرده و بیخیال درس شین...دقت داشته باشین نباید انقد به خودتون فشار بیارین !!!
خواهران عزیز از اونجا که شما کل این هفته رو داشتین ول می گشتین...چی ؟ ول گردی ؟ بچه برو شرم کن..!! بعدشم .. هر غلطی کردی کردی اصن تو رو چه به فیلتر دادن ؟ نکنه می خوای بری دبیرستان ؟خواب دیدی خیره ... می تمرگی خونه در و دیوارو می سابی...فردا پس فردا اومدن تحقیق کنن من چی بگم ؟ بگم بچه م مث سوسولا رفته درس خونده ؟ مگه ترشی قحطه ؟
خب دوستان با این روش قرار ما شهریور سال دیگه مدرسه ...
در هر صورت می ریم سمپاد دیگه ... چه بخونیم چه نخونیم ! حالا انگار سازمان ملی پرورش استعدادای درخشان (ما رو می گه ها !!
) با ستاد ملی پرورش آدامس فروشان دوره گرد فرقی داره !!!!!!!!
پ.ن : نویسنده هیچ مسئولیتی در قبال قبولی شما پذیرا نمی باشد!
پ.ن : هووووووووو کجا در می ری ؟ حق ویزیتم چی شد ؟ ای شهروند بی مسئولیت ... هر آپ سه نظر ... یالا نظر بده ببینم !!!!!!!!!!!!!!!!!
توی یه کلاس سنگی
کلی سمپادی اسیــــــــــــــرن
همه خسته همه سوم درسامون قد یه خرمـــــــــــــن
فیلتر از رنج و عذابه
واسه ما که نیستیم درسخون
به همین سختی گذشته ساعتهای کلاســــــــــــــــامون
ما باید دوم بمونیم
زنده هستیم تا دومـــــــــــــیم
واسه ما سومی مرگه تا سوم بشیم میـــــــــــمیریم
آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ ![]()
کاشکی این فیلتر تموم شه ما همه باهم قبووووول شیم
توی یه مدرسه ی دیگه
دستهای همـــــــــــــو بگیریم*
شاید اون جا تو کلاسها فه ی فیلتری نباشــــــــــــــــه
میووووون ترمهاااااااااااااااااااااااااشون دیگه فیلتری نباشــــــــــــــــــــــــــــــــه
*: منظور دومها وسوماها!![]()
ویرایش : بنده ممل بلا از اونجا که این اسمایلی داشت رو اعصابم پاتیناژ می رفت اومدم کفش کنم ببینم چیچیه و الان چون خیلی همنوع دوستم برا شماام می زاارم که اعصابتون جوری نشه که بهتون بگن ممل دست ویبره ! : ![]()
دیروز نتایج مرحله دوم ورود به دبیرستانو دادن اگه گفتی کجا ؟ اینجا دیگه !!!
اول بوق بوقا و دس دسامونو بزنیم بعد بریم سراغ ضد حالا :
بوق بوق بوبوق بوق بوق بوبوبوق بوق بوق هیپ هیپ هورا هییی آخ جون این سوما رفتن دبیرستان راحت شدیم (وای این وجدان من نمی ذاره ضد حال هم می زنم لذت ببرم یه ذره ... می بینی تو روخدا!!! )
حالا شرح ضد حال های این دفعه :
۱ : قرار بود مثلا ۱۵ مرداد نتایجو بدن ... اونوقت چهار مرداد دادن اونم کجا ؟ تو لیست پسرونه ... معلوم نیس کی فمیده ... شک می کنیییییییییم ![]()
![]()
!!! کارت بسیجم کو ؟
این وقت شناسی سازمان در اثر کمال هم نشینی با ما می باشدا !!!
۲ : اولش همه کلی خوشحال و شاد و خندانن قدر دنیا رو میدانن...نه...اهم اهم...جوه دیگه یهو میگیره شرمنده...خلاصه اینکه اولش کلی شاد و غیره بودن که همه ی همه قبولیدن اما یهو می دونین چی شد ؟ ا از کجا می دونین ؟ نه من میدونم شما نمی دونین صب کنین خودم بهتون میگم...سه نفر قبول نشدن (بعد از یه دقیقه سکوت ادامه رو بخون : ) برگرد تو پرانتز مث آدم سکوت کن!!! خب حالا بگو کی ؟ رتبه های تک رقمی فیلترای آزمایشی (فکتو جمع کن بابا !!!!) ![]()
![]()
(ولی این یه مورد واسه ما یه ذره حال داد...آخه اینا هیچی نشده هی میگفتن اولین سالی هستیم که هممون قبول شدیم ... بعد یهو ضایع .. اهم اهم...البته از این خرخونا بعید نبو.....همچنان اهم اهم !!!)
۳ : بسه دیگه انگار خوشت میاد ما هی ضد حال بخوریما!!!
وای حالا بدبختایی که باید به فیلتر فک کنن ماییم...وااااااااااااااااای...اینا خیالشون راحت شد ماها باید بشینیم دود چراغ بخوریم البته همونطور که میدونین من رژیمما ... نمی تونم بخورم !!!
نتایج مرحله اول که اومد من پای کامپیوتر دستم می لرزید قلبم پارازیت می فرستاد تالاپ تولوپ می کرد نفس نفس و اینا بعد این وسط اعصابم به هم ریخته بود که آخه به من چه !!! بعد جالب اینجاس که به یکی از بچه زنگ زدم خبر بدم با خودم فک می کردم الان من اینجوریدم این بدبخت سکته هه رو زده چجوری بهش بگم که وقتی گفتم گفت ا ؟ چه جالب !!! من هم پای تلفن ده ساعت حالیش می کردم بابا قبول شدی مثلا !!!
مرحله دومم که ... ملت هی میگفتن من که میدونستم قبول می شم .. !
سال دیگه من در هر حال نمی رم دبیرستان : یا قبول نمی شم یا قبول می شم سکته می زنم یا یادم میره کارتمو کجا گذاشتم سر جلسه رام نمی دن یا از دست این بچه های عزیز (جون خودشون!!) دقمرگ می شم میمیرم یا فرار مغزها می کنم
یا ترورم می کنن!!!
ما می خوایم چیکااااااااااااااااار کنیممممممممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه دوما مون گوجه سبز بخورن ... یه کاری می کنم کوفتشون نشه گناه دارن !!
ایشالله یه آپ هم به افتخار برنامه ی درسیمون واستون می کنیم ... منتظر باشین تا دندوناتون رنگ موهاتون شه !!!
خب دیگه حال و حوصله خدافسیم ندارم!!!
پ.ن : یادش به خیر...وقتی نتایج ورود به راهنماییمونو دادن ۲ سال پیش کلی هیجان زده و اینا ... بعد اسم ورود به دبیرستانو که دیدم گفتم اااااااااااااا اوووووه (!!!oooooovvvah ).... کو تا ما بشیم دبیرستانی...اونقد گنده بشیم...اصلا اینا کین .... اونوقت الان سومامون دارن میرن اسمشونم همونجاس...تو پایه سوم خیلیا هستن که بدم میاد ازشون و زیادی جو گیرن ... اما بیشتر از اونا کسایی هستن که خیلییییییی گلن..نمی خوام برن
خدااااااااا...اما خداروشکر همه شون قبول شدن ![]()
![]()
![]()
![]()
!!!!
پ.ن : به افتخار یکی از گلای سوممون من زمان ارسال مطلبو دسکاری کردم یه ذره !!!![]()
![]()
![]()
ویرایش: هووووووورااااااااا همه ی گلهای سوم ما قبولیدن!!!! و الان میشن اول دست دست دست دست سوت جیغ هوار/حوار بسه دیگه خودتونو کنترل کنید ده!!!
سلام چطوری خوبی؟ قربونت برم الهی جان؟؟؟ مرسی منم خوبم فقط یکم سرما خوردم!!! چی؟ آره دیگه ها؟؟؟ اره تو تابستون!!!
آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه !
ای روزگاز من تو ژمشتونش سلما نخووده بودم!!! همش تقصیر این ممله دیگه!!! خولاکی نیمیخله برام سرما می خورم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا اینکه خوبه امروز میمون نه ببخشید مهمون داشتیم که بی چاره فرقی هم با میمون نداشت!!! اره خلاصه منم که ممخام گرفته بود...
حالا جالب اینجاست که من داشتم حال و احول دخمرشو میپرسیدم میگه:(( اخی بمیرم چه بد سرما خوردی!!! حالا شانس اوردی من تیزم میفهمم تو چی میگی!!! قابل تورو نداره منم همین رنگو دوس دارم!![]()
))
و من من ( با کسره و پوزش )کف یارو چونم روی فرش افتاده بود میگه بمیرم نمیتونی با بینی نفس بکشی!؟؟؟؟
جا داشت بگم ای خداااااااااااااااااااا! که گفتم الان میگه (خوبم مرسی) برای همین پا شدم رفتم اتاقم! حالا نمیرفت که منم بسیار اینجوری
گوشیو برداشتم زنگ زدم خونه مامانم هم برداشت منم با اون مماخم نشناخت!!!!
گفتم الو الو من جوجوم نه ینی گفتم من دختر مهمونم بفرستینش خونه!!! و بصورتی زیبا پاشد رفت!!! ![]()
![]()
![]()
![]()
اینجوریاس دیگه!!! وا دختر بد خودتونین ده! ااااااااااا خب بابا درک کنید ادم اینقد کنه؟؟؟؟
ببخشید خب ......... بابا غــــــــــلــــــــــــــــــط کردم!!!![]()
خلاصه القصه من دلم برای والیبال جونم تنــــــــــــــگ شده!!! ببخشیدها بینمک شد ولی من یه دایرةالمعارف والی نوشتوندم البته برای تشویق! گفتم تاکتیکمون لو میره درباره ی بازی ننوشتم!
سلام و خوبین و چه خبرا و غیره !
خب از اونجا که همونطور که خودتون می دونین من غرور ملی شدیدی دارم
دیدم ملت زرت و زرت می گن آپ کنین منم برخاستم و قیام کردم...ببخشید که شما قربانی شدین
دوشنبه تو سرویس :
من
شادی : ممل پاشو ممل منو نگا ممل ممــــــــــــــل ممل منو منو
من : شادی می دونستی آدم موقع خواب چشاشو می بنده؟
شادی : آره خب ... چطور ؟
من : خب نتیجه می گیریم نمی تونم نگات کنم !![]()
شادی (خیلی منطقیانه ناک فکر میکنه
...من امیدوار می شم
...و بعد:) : نه منو نگا منو نگاااااااااااااا
من : ا خب می ترسم خب !![]()
شادی : زهر مار
من : هوووووووووووووووووووووو
و می رسیم ! من
![]()
... !
تو کلاس :
معلمه : بیاین این تورو وصل کنین ببینم بلدین
من (طبق غرور ملی ای که گفتم
:) : بدین ببینم ![]()
۵ دقیقه بعد :
معلمه : بچه ها ... یکی بیاد تورو از دور این واز کنه...انگار خوابش برده...
و ما چند دور دور زمین میدویم و من هم صد بار می خورم زمین...خب یکی این بچه جغلا رو از زیر پام جم کنه دیگه ... اه خب پای آدم گیر می کنه!
آخر کلاس ... مسابقه دادیم ... بردیم :
معلمه : بچه ها یه جریمه واسه اینا بدین
من : من زیگزاگ خیلی دوس دارم
..اینا از طرف من صدتا برن
!
معلمه : کولی نمی خواین
؟
من : چــــــــــــــــــــــــــــــــرا ... من عاشق آدم سواریم
!!!
و سه دور کولی گرفتیم (به شخصه ۵ دور ... آخه پیاده نمی شدم اونم می دوید اینور اونور بلکه بیافتم
!)
در کلاس شنا :
من و یکی داشتیم کتاب می خوندیم
(از اونجا که متواضعم باید بگم من آخرش ۲۳ صفحه جلوتر بودم
) و بچه ها هم جریمه می رفتن...
دوباره تو سرویس :
من و شادی در حال حرف زدن (= شادی در حال حرف زدن و من در حال گوش ندادن و گفتن بله بله هرچی شما می فرمایین درسته...
) :
شادی : وای چرا من اینکارو کردم ... چقد من خرم
!
من : بله بله واقعا..کاملا درسته...![]()
![]()
که دیدیم یه دست اومده جلومون و روی هوا لولو اومد شتر اومد بازی می کنه ... من و شادی مث خانمای متشخص اهمیت ندادیم
بچه هه اومد یه حرف زشت بزنه یه ذره فک کرد دید شال من سفیده گفت سفید برفی ! (وای چقد ناراحت شدم
...آخه به یکی به خوشگلی من بگن سفید برفی خب ناراحت می شه دیگه
)
من و شادی همچنان کاری نداشتیم
...بعد من دیدم گویا من شادی رو نمیبینم
...بعد چون باورم نمی شد انقد خوش شانس باشم یه ذره دقت کردم دیدم یه کلاه اونجا سیر می کنه ... که شادی جون از اونجا که طاقت دوری منو نداشت سوتش کرد عقب
من : هفت کوتوله اینکارا واسه تو جیـــــــــــــــــــــزه !!! یه بار دیگه کلاتو ببینما ...!
اونم دوباره کلاشو آورد جلو و من در کمال آرامش از اونجا که پنجره باز بود....![]()
من : حالـــــــــــــا...کلاه کوش ؟؟؟ دالی !!!
اون : ![]()
من : ![]()
اون : آقـــــــــــــــــــا ... کلاهمون
!
آقا : خب به من چه ؟
و ما همچنان با سرعت ۱ کیلومتر در دقیقه می رفتیم که بچه هه بعد از ۲ دقیقه تازه تونس حالی آقاهه کنه که کلاه کوش و آقاهه ی سریع الانتقال هم بعد از ۱ دقیقه پاشو گذاشت رو ترمز و از اونجا که ماشینه رو از آثار باستانی دزدیده بودن بعد از ۱ دقیقه ماشین وایساد و بچه هه در جستجوی کلاه بر باد رفته اش یورتمه می رفت تو اتوبان ! ما در کمال آرامش صبر کردیم و و از اونجا که این بچه هه هم متعلق به عصر یخبندان بود (آخه تنها بچه ماموت به جا مانده س ... !!) یه ۵ دقیقه هم علاف شدیم ![]()
بچه هه در حال بالا اومدن : هن....هون...اهن...اوهون ...
هم سرویسیای محترم : هیییییییییییییش
.... ایندفه از خودتو از پنجره می ندازه پایینا !!!
بچه هه به صورت ماموت بخار (بر وزن اسب بخار) : ![]()
شادی : ممل چرا فسرده ؟
من : من یه شهروند بی نزاکت و بی فکر و یه عضو بی مسئولیتم
!
شادی : چـــــــــــــــــــرا
؟
من : اولی چون با این کارم باعث شدم جاده شیپیشی شه دومی چون عضو انجمن حمایت از حیواناتم نباید اذیتش می کردم
!
شادی : آهان...![]()
و ما سرانجام به خانه رسیدیم !
این بود از شرح ...![]()
![]()
![]()
پ.ن : تو بی کانتینیو !
پ.ن : بچه ها من واقعا نمی تونم تحمل کنم ... چرا مدرسه انقد خالیـــــــــــــــــــــــــــه ؟؟؟ ![]()
فوق العاده
فوق العاده![]()
*جدید ترین روشهای معلم آزاری*
تضمینی
فقط کافی است تا این موارد باحال و حذاب را اجرا نماییید تا معلم اینجوری
به صورت اینجوری
یا اینجوری
(بستگی به اینجوری
بودن معلمه داره) از کلاس خارج شه(یعنی همون فرار کنه)!
۱-
بعد از شنا کردن در استخر معلم خود را در اغوش بگیرید!!![]()
۲-
قبل از شروع امتحانات ترم ( تعطیلی) .... خانم ماچ! خانم بوس!![]()
۳-
معلم میگه: بچه ها دستمال دارین !؟ شما هم که از قبل دست به یکی کرده فورا میگین من و میرین جلو و در جیب مملو از دستمالتان جست و جو کرده و یکی یکی انان را بیرون کشیده و ... این که کثیفه اینم نه اینم همینطور... تا ۱۵ بعدش دیگه برای جلوگیری از حال به هم خوردگی بروبچ بهش دستمال میدین!![]()
۴-
تخته رو کاملا با گچ سفید / ابی / زرد / صورتی میکنین بعد که معلم اومد و گفت یکی تخته رو پاک کنه ! همه به سقف خیره شده و سوت میزنین!(اسمان ابری پر ستاره)![]()
۵-
هر چی معلم بیچاره مینویسه بگین نمیتونم بخونم خانم! میشه بگین اقا غضنفر بیاد برامون بنویسه!؟![]()
۶-
به یکی میگین بره بیرون از اول کلاس ( به بهانه ی کار های اضطراری) و بعد (بهش التماس کنید که برگرده) وقتی اومد داخل بگه: فلانی اه چقد تو بدخطی اینا چیه نوشتی؟؟؟ ( اشاره به نوشته های معلم!!) و کلی هم از صفاتی چون بد خط و نمیدونم قورباغه و غیره استفاده کنه!!( اگه معلمه هنوز جا داشت میتونه بگه خدا نکنه تو معلم بشی!)![]()
۷-
وقتی معلمتون روشو برگردوند از خنده ریسه میرین!!!!!!!!!![]()
۸-
وقتی معلمتون روشو برگردوند براش شیشکی در میارین!!!!!!!!!![]()
۹-
میگین خانم گچی شدین بعد میگین شما دستتن بهش نمیرسه!! بلند میشین میرین طفش و... تا مرز کبودی ....!!!![]()
۱۰-
معلم ادبیاتتون که وارد شدن!! جلسه اول براش یه شعر از ملک اشعرا که از کتابتون در اوردین براش میخونین !! جلسه دوم از جاتون بلند میشین همه یک صدا... به نام خداوند بخشنده ی مهربان .... من یه گوگول مگولم تو یه گوگول مگولی مــــــــــــــــا گوگول مگول هستیم!![]()
پ.ن: اقا از اونجایی که ما بسیار مدرنیم
سلام یه سلام ساده
(چی فکر کردی؟یعنی من اینقدر بیکارم که به خاطر یه سلام بخوام کلی بتایپم؟)![]()
امروز ما بعد از کلی انتظار رفتیم مدرسه! خیلی باحال بود من ۱۵ دقیقه به ۷ اوجنا بودم که ییهو دیدم بهههههههههههه! علاف هارو میندازن بیرون رفتیم در ظلمات نهارخوری نشستم تا که دیدم ممل اومد ! تازه بعد از حدودا یه ساعت!!!!
خلاصه ما دونفری رفتیم بالا! که برخوردیم به خانم غلامی
- شما کلاس ندارین؟![]()
- ( ممل) نه! بعدم رفت بیرون![]()
خانم غلامی داش میرفت دنبالش که من ...![]()
- خانم غلامی سلام چطورین؟؟ بابا دست بدین میدونین چند وقته مارو ندیدین؟؟؟؟![]()
- اخی اینا اینقد شیرینن که...![]()
![]()
حالا دستمو گرفته بود ول نمیکرد بعدم من بزور طی حرکاتی جیمز باندی رفتم پیش ممل یه کم والی بازی کردیم دیدیم نههههه! ابرمون رفته ! اخر رفتیم زیر درخت فاطمه اینا نشستیم!!!
و کلی فک زدیم تااااااااااااااا! مهسا دوست ممل اومد و ما هم اشنا شدیمو !.... کلی با هم به ممل تیکه انداخته شده بودیم! که من گرسنم شد
بدش رفتیم سوپر !! موقعه برگشتن من به ممل گفتم که از این قسمت که رد شدیم میپیچیم اونور بعدشم میدوییم تا اونجا
گفت باشه وقتی رسیدیم صاف صاف از جلو نگهبانی رد شد ومن در حال عبور از اون مسیر و بعد نیم ساعت!....
من رسیدم به ممل
و خوردیم
بعد رومینا اومد و همواره یکم والی تا..... و همچنان زندگی ادامه دارد!![]()
![]()
![]()
![]()
۱- دیروز ما با همه ی عزیزان ( یعنی خودم و کودک درونم و نفس گلم) نشستیم فکر کردیم دیدیم چقـــــــدر ما پرتیم( ما ایندفه یعنی شما + من جیگر
) ببینین ما سمپادی ها که پامونو میگیرن دستمون در حال اعتراضه دستمونو میگیرن پامون! چرا ییهو تمام سمپاد کشور جمع نکنیم برای اعتراضات و چه میدونم انتقاداتو پیشنهادات اینجا بود که نفسم ( الهی قربونش برم
) گفت: خب اخه چه جوری این همه سمپادی رو جمع کنیم؟ و کودک درونم هم بگفت: لاست میده تو فگط تهلانو نبین! منم گفتم که خب کاری نداره از طریق همین اینترنت میتونیم یه سمپادی از هر مدرسه جمع میکنیم و ناگه به ذهن خوگشلم ![]()
![]()
رسید که سایتی بزنیم که از هر مدرسه یک بچه ی باحال و اینترنتی عضو بشه!
اسم این سایت هم بزاریم " مقعر سمپاد " و کلی هم خوشگلش کنیم! تا دیگه نتونن سمپاد متلاشی کنن و معلم های اول دبستان برای ما بیارن! حالا دختر گلم پسر گلم نظر بدین و اگر مخلافین یک پیشنهاد دیگه بدین مرسی !![]()
خود شیفته و اینا هم خودتونین![]()
۲- بروبچ هری پاتریست لطف کنن توجه کنن : کسانی که دوست دارن از داستان هفتم اطلاع پیدا کنن ایجناکلیک لطفا"![]()
۳- من دارم یه انجمن همایت از جیگران هم تاسیس میکنم بلکه شما اینقد ظلم نکنین و نظر بدین!![]()
۴ - مهم:![]()
.
.
.
.
.
.
.
.
.
من و ممل کاملا سالمیم!![]()
نظر ها در پست پایینی!
هل انتم / انتن بخیر ؟؟؟ واتس نیو؟؟؟
ها ؟؟ آها ![]()
یستردی نحن رفتیم تو ده مدرسه !!! نحن مینز من و بابام !!! بعد ثر آی دیدم که تورتن والیبالنا هنوز ایز مفقود الاثر ...!!! و انا فحش الی خوشدوختن بد قولن من ته دلی !!!! بعد نحن رفتیم الی نمازخانه فرام دری که این ده حیاط بود !!! و من اشهد دیوار آن قسمت و فکرت میبی ون من کن سی اون دیوار مای فاثر کن سی ده دیوار تو !!! این ایز نات بد که بابام کن سی ... این ایز بد که ایت واز آبروریزی !!!! خاطراتن عاشقانتن اند ابرازاتن علاقتن من بعضی از بچه ها تو بعضی دیگه بچه ها ... اند مای فاثر میبی یشک الی عقلنا اند الی دیس فکر یفتدنن که یداشته باشتن کانورسیتیننن (کانورسیشنن
) ویت مای دیر (ملاحظتن فیلترنا نکثت سال!!!) میس (ایز ![]()
) صفایی !!!! پس من بال بالتن جلو ی فاثری اند اپرت حواسه !!! هی تفرکت انا زیادی ذوق زده فرام بی اینگ این مای اسچهول (اسکول
) ولی عند اللحظتن آخر نگاهه یفتدن اینتو ده نوشته ی زیر :
عشق من آذین![]()
![]()
انا اتکذیب آل ده تایم بات نی دونم وای بابام هی یخنددن و انا به خاطر اسپردن تو تل مای ماثر که زعفرون کمتر بریزتن الی الغذا !!!!
بعد نحن رفتیمن پایینن الی الناهارخوریتنا ![]()
تا اگرفتنا روپوشی !!!
و چه روپوشی !!!!
بسی بسیار بیگ (ایت واز للدب الاکبر آی تینک!!!) بیخودن و یشتبه به روپوش دبیرستانینا!!! یا همانا اسوام توسال!!(تو سال بروزن تودی = امسال !!!) و انا یبهم خوردن حالی از هرچی سلیقه س !!!
و انا اسکت فر وان مینت للاروپاشن یرفته از دستمان !!!
دن انا پرویدن روپوشی اند یاکل الافسوس لحالنا !!!!
و بعد ... امقنعاتنا !!!! هیشکی لا دوس دارتن نحن !!! نوبادی ملاحظتن حالنا زیر دث مقنعه !!! خب میبی من از ظلمات (تاریکی
) یترس آندر دث !!! چون سری که لا بیرونن من دث جا کله ای (
) تنگ!!!! اند انا وانتدن قیچین !!!
انا یپشد (پوشیدم
) مقنعه ای اند بعد از ۵ دقایق که انا اپیداتن ور تو بیرون بیارم سری ... (انا واز زنده بعد از ۵ مین آندر مقنعه هه
) انا شنیدت صدایی : چه خوشگل شدی مهسا !!!! و انا
و
و کلا هیستریکن !!!
نحن نخریدنن دم اند پور بابام !!!! آی یتخلی احساساتی سر هیم !!! هنوز هی کانت هیر بلند صداز !!!
اند این بود شرحن اباوت زیارتی فرام مدرسه !!!
خب ... چی کار کنم خب ... بی کاری گاهی به آدم فشار میاره!!!!
هر قسمتیشو که نفهمیدین بگین توضیح بدم
آخه چرا نباید یه چیز به این واضحیو (
) فهمید ؟؟؟
ولی یه چیزی ... این روپوشا هر چقد هم که بد باشن این قابلیتو دارن که یکیو بذاری تو جیبت قاچاقی اردو و ....
!!! فقط شاید طرف اونتو گم بشه !!!! انقد که ماشالله کوچیکه (مث دماغ خوشدوخت !!!)
خب فعلا .... !!!
پ.ن : همونطور که می دونین نتایج ورود به دبیرستانو دادن ... اما اشتباه می دونین ... نتایج نامردانه ی ورود به دبیرستانو دادن... از بچه های ما دو نفر افتادن ... نه یه نفر و یه گل افتادن که واقعا دلیلی نداشت....نمیخوام توضیح بدم فقط بدونین نامردی کردن اما هنوز جای امید داره واسه همین از هر کی که این وبو می خونه خواهش می کنم به نیت قبولی اون و درس شدن وضع یه آیه الکرسی بخونه ... چون الان فقط خدا می تونه کمک کنه ... و جای امیدش هس فقط خواهشا هروقت یادتون افتاد یا این مطلبو دیدین یه ایه الکرسی بخونین براش ... کافیه خودتونو بذارین جای اون که ممکنه از همه دوستاش که کلی دوسش دارن جدا شه و ببینین چقد سخته و چرا من دارم انقد اصرار میکنم ... پس لطف کنین بخونین...!!!اطلاعات بیشتر در این وب (تو این مدرسه ..!!) اینم متن آیه :
الله لا إله إلا هو الحي القيوم لا تأخذه سنة ولا نوم له ما في السماوات وما في الأرض من ذا الذي يشفع عنده إلا بإذنه يعلم ما بين أيديهم وما خلفهم ولا يحيطون بشيء من علمه إلا بما شاء وسع كرسيه السماوات والأرض ولا يؤوده حفظهما وهو العلي العظيم لا إكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي فمن يكفر بالطاغوت ويؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقي لا انفصام لها والله سميع عليم الله ولي الذين أمنوا يخرجهم من الظلمات إلي النور والذين كفروا أولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور إلي الظلمات أولئك أصحاب النار هم فيها خالدون![]()
![]()
![]()
دست همتون درد نکنه ![]()
![]()
حال و احوال؟ چطورین شما!! ای بابا ای بابا چی؟ چه عجب مثل ادم سلام کردم؟ دررررررررررررس صحبت کن ها! چرا حد منو میاری پایین؟![]()
من که میدونم شما تا الان نفهمیده بودین من برگشتم!
ا هنوز نفهمیدین خب من بر بگشتم!
من... واقعا...ببخشید که مجبورم این اپ بی نمک رو بزارم! چه کنیم دیگه بابا من یه جوری باید ابراز وجود بنمایم!
یک خاطره از سفرم:
روزی روزگاری از روزهای تیر بود که ما بهش میگفتیم روز اخر!
من
از خواب بیدار شدم ساعت ۶ بود و هوا در اونجا هنوز خاموش بود(روشن نشده بود) من بدون صبحونه با بابام برفتیم که دوچرخه سواری کنیم! در انجا نیلوفر ( یکی از بچه های دوم فرزانگان) که بر حسب/...... تصادف با ما هم تور و هم هتل بود را به همراه پدر گرامش دیدیم و برفتیم که دوچرخه بازی من معمولا از پدر ها سبقت میگرفته و شروع به کرکری خاتدن مینماییدم! که در سرازیری سرعت گرفته ولی ترمز دوچرخه نگرفته !
ناگه دوچرخه به سنگی بس بزرگ خورد از رفتن باز ایستاد که من همچنان میرفتم! ولی بد فتادم بر روی زمین و کف دست راست ارنج و زانوی چپ پاره گردیده شد و بقیه بدن کبود بشد!
من بصورت
مانندی به خانه / هتل بازگشت خوردم و مادرم با دیدن من از
به
و سپس
نقل مکان نمود! خلاصه جعبه کمک های اولیه محیا/..... شد و بعلت کمبود بتادین بر روی دست راستمان که عمیق تر بود دستمال بگذاشتند مملو از الکل و ما سوختیم و جیغیدیم و پرتاندیم دستمال را که بعد از مدتی مدید فهمیدیم که دستمان به همراه مکارب سوخته است و تاولید! بگذریم که پدر مادر ما هنوز در کف ان دستمال و هنر طب اونوری ها بمانده اند! خلاصه رفتیم صبحانه میل بکردیم که کیفی بردیم از ان بسی بسیار چراکه مادرمان باتوجه به دست الیلمان برایمان لقمه میکرد! و الاف/علاف بودیم تا ساعت ۱ که ما را از هتل ... رفتیم به همراه تور نهار خوردیم ( وای بهمون عروسک دادن
) و بعد رفتیم یک مرکز خرید بی نمز که من و نیلوفر تصمیم به گشتن با هم درون لوازم التحریرش بنمودیم! و خندیدیم کلی ! در فرودگاه هم که بساط اونو را بگستراندیم و دیدیم دو نفره را صفایی نمی دهد دو پسر یکی ۸ ساله و دیگری ۱۴ ساله را بازی دادیم با کلی فخر! و کلی ان دو را ازار بدادیم و بسی حال کردیم و به جای صفایی مصدقی بردیم ( فاطمه تو نخون) و کلی در هواپیما کنار یکدگر بنشسته و بسی به اشعار مجله خندیدیم که از باب سر کچل براق شاعر و کک و ساس اون یکی شاعر بود! و ......... خداحافظی .................. چنان سخت بود که نکردیم چرا که من خواب او خواب![]()
سوغاتی من برای دیگران بود دست الیلم آه..... مردم میرن خارج شکول میارن.......![]()
![]()
پ.ن: غلط املایی ها را به بزردگی خودتان ببخشید!![]()
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای بای!
اینم رنگ خوبیه ها نه؟؟؟؟؟ بابا نظر بدین مارو ضایع نکنین
چه خبرا ؟؟؟
یکی به من بگه چه کنم
؟؟؟ آخه من چه گناهی کردم ؟؟؟مدرسه که تموم شده (جدی ؟؟؟
ولی ما امتحان داشتیما ؟؟؟ !!!) و ملت همه ش دارن می رن مسافرت !!! ( هیچ بلایییم که سرشون نمیاد نمی گن من حلوا می خوام
!!!خجالت بکش نمی گی خدا نکنه ؟؟؟ )
فری جونم
که .... رفته منو تهنا ی تهنا گذاشته
!!!! تهنایی باید با مصیبت کارنامه مبارزه کنم
!!! واااااای !!! خجالت نمیکشی یادم می ندازی
؟ نمی دونی قلبم ضعیفه ؟؟؟؟ نه ؟؟؟ خب منم نمیدونستم
!!!!!!!!!
خب .... می بینم که من می گم فری جون رفته تو نشستی همینجوری داری اینو می خونی انگار نه انگار .... زود باش یه دقیقه به احترامش سکوت کن ببینم
.... د می گم سکوت کن وگرنه ...
.
.
.
.
.
.
.
خب سکوت کردی ؟؟؟ جدی ؟؟؟ باورم نمی شه یعنی من انقد جذبه دارم
؟؟؟ وای !!!! ذوقمرگ شدم
(عقده ای هم خودتی!!!) خب داشتم می گفتم ... وگرنه : فکت درد می گیره انقد حرف می زنی!!! آخه حیف صدا به این خروسی .... اهم اهم حالا چرا عصبی می شی تو بخون قشنگی
.... نیس ؟؟؟ (معلومه که نه
!!! خوانندگان جون این پرانتزو نمی خونین که ؟؟؟ ا خب یعنی چه مگه من دارم واسه هوا می نویسم !!! زودباش بخونش ببینم خودم مث شیر پاش وای میسم !!!
)
دفه پیش که رفتن مشهد من یه ذره حوصله م سر رفت واسه اینکه سرم گرم شه زلزله اومد
(دلیل منطقی تر از این از کجا می خوای بیاری
؟؟؟) خدا به داد ایندفه برسه![]()
!!! اگه جونتونو دوس دارین باید واسه من آبنبات گرد رنگی رنگی
بخرین سرم به لیس زدنش گرم باشه !!!!
ولی نمی خواد بترسین منو دارین
!!! ا یعنی چی از همین می ترسین ؟؟؟ نترسین بابا من بلایی سرم نمی آد !!! ولی اگه دلیلتون واسه ترسیدن یه چیز دیگه باشه .... (همونطور که خودتون هم میدونین ...=تهدید !!! د بچه نیشتو ببند !!! ا مگه خنده داره ؟؟ د بـــــــــــــله و بلا !!! وا !!!)
آخه من بدون فری چه کنم
(بچه برو از زندگیت لذت ببر تا نیمده
!!! ا گمراهم نکن من خودم یه پا هادیم
!!!) گوجه سبزم که نمی شه خورد (بسه بابا انقد خوردم رودل کردم خب!!! )
دیگه الان تنها امید من به زندگی اینه که ... ا ... چی بود؟
... صب کن الان یادم میاد.... ا هولم نکن خودت ناامیدی .... اوا .... خب مث اینکه امیدی به زندگی ندارم
... اصن این زندگی به چه درد می خوره
.... هیشکی قدر ما رو نمی دونه آلبرت جون (ا راستی معرفی می کنم دوستم آلبرت اینشتین
!!!).... عشق معنا نداره
... هیچی معنی نداره .... نه اصرار نکنین من تصمیممو گرفتم .... میخوام خودمو بکشم.... د می گم ولم کن ....گریه نکن خب...... خدافظ !!!!
پ.ن : فک کردی به این راحتی دست از سرت بر می دارم ؟؟؟ امیدوار شدی
؟؟ خب باید بگم تبریک امید واهی رو تجربه کردی
!!! نترس من تا بشریت رو نجات ندم نمی میرم !!! (منظورت چیه که پس بشریت نجات یافتنی نیس ؟؟ واضح بگو مگه نمی دونی کارت هوشمندم (همون دوزاری انسانها!!) در دست تعمیره بچه ؟؟؟ )
خب دیگه خدافظ ....
نظرا پایین !!!!
خوبین ؟؟ خوب نگاه کنین ببینین منو چند وقته ندیدین!! اخه من خودمو کشون کشون میبرم پای کامپیوتر!! هدف کلی از این اپ اینکه بچه ها من فکر کنم افـــــــــــــــــــــــــــــــسرده شدم!
حالا من علائممو میگم:
۱- روی تختم ولو هستم و به چوب کابین بالاش نیگا میکنم!!( خب چوبش خوگشله)
۲-از اتاق خارج نمیشم (بجز کارهای ضروری)![]()
۳- برای تفریح کتاب های بسیار متنوعی از قبیل هری پاتر ۱ هری پاتر ۲ هری پاتر ۳ هری پاتر ۴ هری پاتر ۵ هری پاتر ۶ جی کی رولینگ جادوگری در پس چهره ی هری پاتر و کودییچ در گذر زمان می خونم؟؟ یا میخورم!!!!![]()
۴- با گوش دادن به اهنگهای اندی گریه ام میگیره ( خب صداش بده چی کار کنم)
۵- تو اینترنت نمیام ( مشخصه)
۶ - غیره ( چه دقیق)
از اونجایی که ( دقت کنید انجا =همانجا نه او یکی جا) من میخوام کارتون اسان باشه! یه سری تجویز هم میزارم در صورت افسرده بودنم خودتون انتخاب کنید!:
۱ خودکشی از طرق مختلف: امپول هوا ( درد داره؟) رگ زدن جوراب بابام عطر عمم
دیدن صفایی! گاز ( دست جمعی!) یا صبر کنم برم سوم خودش میکشتم!
۲- قرص ها فسردگی ( سبز یا صورتی ؟) یا مواد شادی اور از قبیل ایکس شیشه کیریستال کراک و غیره ( بی تربیت خجالت نمیکشی بچه مردم رو معتاد میکنی؟؟؟)
دیگه اینکه ما برای یه هفته داریم میریم صفر حلالیت/هلالیت میطلبم اگه هواپیما سقوط کرد من زیر ماشین له شدم یا بهم سم دادن یا ترر/طرر شدم منو ه/حلال کنید!
ممل لطف کن برای فیلتر بجای من درس بخون!! آه ه ه ه ه ه زندگی !
الله حافظکم و الله خیر حافظین! ( ها؟ ) دیونه خودتی ده!![]()
چه رنگ خوگشلیه نه؟؟؟
نه... مدرسه... نه... دوم... نه... سوما... نه... ۶/۲ایها... نه... مدرسه... نه... مملی... نه!
آخرین... روز... نیست... نه... نیست... کی... باورش... میشه... دوما... تموم...شـــــــــد؟... نشد!... ما... ؟؟!! ما هنوز هستیم!![]()
امروز صبح... ذهن درگیر... الب ارسلان چه غلتی کرده؟؟...روم شرقی کدوم ور نقشه هست؟؟... ورود به مدرسه... وای تاریخ در چی کجا کیه در میزنه تق تق شبیه صدای پای مودی ویزلیه صفایی کجاست که وفا نیست!![]()
میرسی به ممل... سلام... چطوری؟... یه دفعه احساس پرش یکی روی سرت بهت دست میده!:
من ـ نرگس!
اون ـ سلام!
من ( ما شما ایشان)-سلام!!
بعد من نفهمیدم چی گفت ( بالاخره ادم در حالت خفگی نفهم میشه) ولی به اخرین روز ربط داشت!!
چی... شوخی نکن... اخرین روز... الان؟.. برو بابا... بریم والی... نه!... بریم دیگه!!
رفتن به سمت میله های بی طور... بازی... در راه والی چلاغ/چلاق شدن... خوردن زنگ!!
جیغ... داد... خانومم مقنعتون رو کنترل کنید(رم نکنه یه وقت
)... دیوان ایستسفا؟...
جلسه امتحان... خانم رحمتی... ا خانم رحمتی... سوال۱... نه این تنها سوالیه که نمیدونم!... سوال۲... ۲ تا سوال که عیب نداره!... سوال ۳ همین... اخرشه دیگه بلدم !... جدول... من مامانمو میخوام!!
اومدن بیرون... احساس بیگانگی... در حال برنامه ریزی برای تابستون... ممل و بقیه... احساس رد شدگی...
حــــــــــــــــلقه!!
و بعد گریه و ذره ذره درک کردن اینکه دوم ها دارن میرن و سوما... نه سومها دارن میرن و دومها... نه بابا همون اولی درست بود... نه نبود...!!؟؟؟
چـــــــــــــــــــــــــــــــــه درکــــــــــــــــــــــــــــــی!!؟؟
بابا تموم نشده !!! به خدا هنوز دومیم!!! هنوز در حال برنامه ریزی برای حالگیریها!!!
بازی والی تا اخرین لحظه و قرار مدار برای ۱۷،۱۸،۲۴ تیر!!!
من میام... تو میای... بیای ها!![]()
و هنوز من درک نمیکنم... نه باورم نمیشه... برای همین ناراحت نیستم!!!![]()
نیستم؟؟؟ هستم؟؟؟ شاید ۲ روز دیگه باورم شد!!! نمیدونم!!![]()
پ.ن: من برای این نظرخواهی نذاشتم چون ممل جووووووووووووونم تازه اپ کرده! گرچه اون واسه ما از این کارا نمیکنه!!!
خیلی بده آدم با خودش مشکل داشته باشه !!!! مث من !!! البته خیلیای دیگه غیر از خودم با من مشکل دارن ولی.... این منطقی تره
!!!
و امروز هم .... آخرین روز پایه دوم هم .... آخرین روز هم مدرسه ای بودن با سومای خل گلــــــــــمون هم .... همه شون باهم دیگه هم زمان تموم شدن !!! واقعا باورم نمی شه فکر می کنم فردا دوباره می رم مدرسه (از همون دوران نوزادی دوهزاریم یه ذره انحراف داشت !!!! هووووووووووو با دوست دوست من - خود من
- درررررررررررس صحبت کن !!!!)
امروز بچه ها یه نشریه نشر کردن منم خریدم توش همه شون ... همه ی همه شون
یه چیزی نوشته بودن .... اکثرا اینکه کاش دبیرستان با هم باشن .... از هر کی که اینو می خونه خواهش می کنم واسه قبول شدن هممممممممممه شون دعا کنه
!!!! (د بچه می گم دعا کن نشستی اینو می خونی هنوز
!!!) تازه به صورت مارپیچ نوشته بودن واسه خوندنش ۶۰ دور کاغذو چرخوندم ولی به همه ی کالری هایی که واسه اینکار سوزوندم می ارزید !!!!
آخرشم برای آخرین بار (...) باهم دیگه حلقه زدن و شعر خوندن .... شعرایی که شاید سال دیگه مسخرش کنن !!! همه ی اینکارا تموم شدن ... سال دیگه ....... واییییییییییییی سال دیگه ما می شیم سوم و الگوی بچه ها و .... از حالا نسبت به اولای سال دیگه مون حس مادری بهم دس داده
مثلا مامان باباشون سپردنشون دست ما ادبشون کنیما .... مسئولیت داریم د !!!!!
دوشنبه می دونین چیکار کردن ؟؟؟ واقعا می دونین؟؟ بهمون برگه ی ثبت نام پایه سوم دادن و زیر اسم من نوشته بود جهت دانش آموزان پایه ی سوم............!!!! (من این ننگو نمی پذیرم
!!! اه !!! می گم با خودم مشکل دارم همینه ها !!! عادت کردم به سوما گیر بدم بعد دلم واسشو تنـــــــــــــــــــــــگ می شه ![]()
!!!!)
خیلی بدن !!! نامردا می خوان سال دیگه به ما بخندن و مسخرمون کنن !!! البته می گن نمی کنیم ولی ... من اونا رو بهتر می شناسم یا خودشون ؟؟؟ معلومه من !!! من بزرگشون کردما
!!!با امواجی که براشون فرستادم البته !!!!
الانم که من اینجا نشستم پای کامپیوتر اونا رفتن به آخرین اردوی راهنماییشون ....!!!! مدرسه مون واقعا نامرده ماها رو نبردن !!! کوفتتون شه
!!! دلتون بسوزه الان دوباره می رم گوجه سبز می خورم ....!!!![]()
نمی دونم .... شاید نصف اینی که الان ناراحت نیستم واسه این باشه که چهارشنبه ی آخر که رفتن خودمو عادت دادم و قبول کردم که دیگه نیستن !!!! احتمالا به خاطر همونه که الان اونقدرا باورم نمیشه ... شایدم هنوز به عمق فاجعه پی نبردم
!!!!
من مدرسه میخوااااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!!!!!!!! امسالمو می خواااااااااام!!!!!!!! ![]()
بدا!!!!!!!!!
خلاصه اینکه .............. واقعا دلمون واسه شما نامردا تنگ می شه !!!!
ولی ....... یه چیز دیگه هم هست !! ما سال دیگه سوم می شیم ....... فیلتر می دیم (دوما گوجه سبز می خورن
).... الگوی بچه ها می شیم ..... مدرسه رو به هم می ریزیم ..... حلقه می زنیم .... واسه همه ی اینکارا و گذروندن بهترین لحظه هامون فقط ... فقط و فقط یه سال وقت داریم...... اونم نه یه سال فوقش ۹ ماه .... و بعدش ما رو از مدرسه ی عزیزمون ....... مدرسه ی گلمون..... می ندازن بیرون !!!! به همین راحتی !!!! باید با سه سال خاطره خداحافظی کنیم !!!! تازه فقط این نیس که.... کلی از بچه ها و خود مدرسه و کادر مدرسه از دوری من
افسرده می شن و منم طاقت دیدن اشکاشونو ندارم !!! قول می دم سر بزنم
!!!!
بعدشم مدرسه ها تموم شده من الان تنها سرگرمیم اینه که به موارد بالا فکر کنم تا آخر خرداد
کمـــــــــــــــــــــــک!!!!!!!!
بچه هایی که سال دیگه دوم می شین ، قدرشو بدونین و از لحظه لحظه ش لذت ببرین به نظر من واقعا بهترین سال زندگیتونه البته اگه شما هم نمی خواین بزرگ شین !!!
خب خدافس من می رم به این چیزا و امور معنوی فلسفیمون فکر کنم !!!! بای بای !!!
پ.ن : امروز من واقعا فهمیدم چقد سرکار خانم صفایی گلن !!!! خیلی !!! ما رو برد دفترش (ما = اوناییکه مورد انظباطی داشتن !!!) و موردامونو بهمون نشون داد من انتظار داشتم بخاطر این موضوع و یکی دو تا کار دیگه که کرده بودم پدرمو در بیاره و خودشم کلی نمره ازم کم کنه ولی دیدم یک نمره و بیست و پنج صدم از کارامو نادیده گرفته و آخرشم به جای اینکه دعوام کنه خیلی مهربون و اینا خدافظی کرد و اصلا هم به روی خودش نیاورد و یه سری کار دیگه هم کرد که نمی گم
!!! ولی واقعا گله و انتظار نداشتم انقد خوب برخورد کنه (البته شایدم آرامش قبل از طوفان باشه ولی .... اشکال نداره همین قد که می ذاره تو مدرسه عزیزم بمونم و ضدحال نمی زنه خودش خیلیه !!!!!!!!!!
)
( حمید عسگری رو که میشناسین ؟؟؟ خب با اهنگ "کی هستی" بخونین)
فک میکنی کی هستی؟![]()
یک زن خیکی هستی![]()
که با خودکار قرمز![]()
قلب من رو شکستی![]()
فک میکنی زوریه
درس خوندن اینجوریه ![]()
خرزدن بچه ها فک کردی اینجوریه
فک کردی چه جوریه؟؟![]()
فک میکنی من کیم![]()
یه بچه ی کوکیم ![]()
یه دختر خر رو خون ![]()
بگو تو ذهنت چیم ![]()
بگو
بگو
بگو تو ذهنت چیم؟![]()
اینجا یه سری دارانگ دارانگ گیتار داره که به علت کمبود امکانات.......
فک نکنی با ارفاق میبخشمت دوباره![]()
نمره نده که نمره فرقی برام نداره !![]()
آره حتما تو خوردی علفهای باغچم![]()
عیب نداره که بازم علف برات بکارم![]()
پ.ن: یادتون باشه این تنها در باب معلمهای ظالمه (هرکی بیاد اعتراض یعنی ظالمه به این میگن هوش)
گفته شده توسطـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ---------------------> فری جیگر![]()
دوستان همونطور که می دونین جمعه سوما امتحان مرحله اول دارن![]()
خب حالا دوم جونا
جمعه که بیکار هم تشریف دارن چیکار کنن ؟؟ نمی دونین
؟؟؟ دهه نمی شه که !!! فرصت به این خوبی
رو نباید از دست داد و من هم چون برای هدایت انسانها اومدم
بهتون می گم چیکار کنین که بهتون خوش بگذره!!!! یو ها ها ها ها ها.......!!!!!!!!!!
حالا دوماش
تخیل + نیش باز
(همون لبخند ملیح![]()
..!!) رو وردارن بیارن که می خوایم کلی بخندیم![]()
فرض کنین ساعت ۶و ۴۳ دقیقه و ۲۱ ثانیه و ۹۸۴ هزارم ثانیه س و الان سومه تو خونه شه!!!
سومه : من نمیخوام فیلتر بدم
!!! من مامانمو می خوام
!!! اااااااااااااا
!!!! (در این صحنه تصور شست سومه تو دهنش
در بازتر شدن نیشتون
تاثیر زیادی داره !!! نمی خواد زیاد فشار بیارین به خودتون کافیه اونا رو در حالت عادی در مدرسه به یاد بیارین
!!!)
سومه رو در حال بالا و پایین پریدن و کوبوندن کله ش به دیوار تصور کنین
(بگو آمین
!!!)
خب حالا در همین شرایط کافیه قیافه ی ۸ تا همسایه اینور اونورشونو تصور کنین
تا به وجد بیاین
!!!
خب حالا بابا مامان بیچاره ی سومه به این نتیجه می رسن که بچه هه اگه شامشو بخوره
و مث دخترای خوب
بره بخوابه
سنگینتره
!!! ولی سومه سیره چون همین الان کلی کتاب خورده!!!
سومه میره مسواک میزنه و یه کتاب ادبیات در حال تجزیه به وسیله ی آنزیم ادبیاتاز
از لای دندوناش درمی آره و می ره که بخوابه
!!!
فکر نکنین چون سومه خوابیده دست از سرش برمی داریم!!! الان تازه وقتیه که شما باید تصور کنین الان شما تو اینترنتین
ولی اون سوم بدبخت داره کابوس فیلتر رو می بینه
و دوباره لبخند ملیح بزنین
!!!!
خب حالا می تونین ساعت رو واسه فردا (روز فیلتر .....![]()
!!!) کوک کنین!!!
شما در کمال آرامش
بیدار می شین و تصور می کنین که الان سومه با یه جیغ
از کابوس بیدار میشه!!! از اونجا که سومه گشنشه
و دینی سال اول رو نخونده به عنوان صبونه یک وعده کتاب دینی می خوره
و به این نتیجه می رسه که به معدش نمی سازه
و اینجاس که راهی دسشویی می شه
.....!!! و همه ی اینا در حالیه که شما دارین املت می خورین
و می خندین
!!!
خب سومه الان یه لنگه جوراب می پوشه و ۴ ، ۵ دور دور خونه لی لی میره
تا اینکه اون یکی لنگه شو هم لای کتاب معلومات عمومی![]()
(یا در اصل لای قسمتایی از اون که وقت نکرده بخوره
!!) پیدا می کنه!!!!
خب سومه شروع می کنه به راه افتادن به طرف حوزه ی مورد نظر!!!چون قراره نیمه ی خالی لیوان رو در نظر بگیریم این صحنه رو بتصورین که راهو گم می کنن
و بعد نیم ساعت راهو پیدا می کنن
!! سومه همچنان در حال خوشحالی از پیدا شدن راه می باشد (
!) که ....... بله! ماشین پنچر می شه
!!!
خب چون ما بچه های خوب و مهربون و سوم دوستی هستیم![]()
سومه ی بیچاره رو بیشتر از این زجر نمی دیم و تصور می کنیم که به مدرسه هه رسیده و همچنین چون هیچکدوم از موارد بالا نیستیم
تصور می کنیم سومه رو راه نمی دن (خب با اون بلاهایی که ما تصور کردیم سر سومه اومده سر و وضعش مث فراریاس دیگه !!! حق دارن راه ندن
!!!)
بعد از اینکه سومه کلی التماس میکنه
و ثابت می کنه اون چیزی که توسط خواهرش جویده شده
یه کارتـــــــــــــــــه راش می دن!! حالا سومه داره از در رد می شه ولی از ترس ...!!! خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب!!! حالا وقت اینه که به گوجه سبزاتون نمک بزنین
!!! همچنین آهنگ موردعلاقه تون رو هم بذارین
!!!! و دوباره تصور کنین در حالیکه شما دارین صدای گوش انگیز آهنگتونو می شنوین
اون سومه داره صدای ترس انگیز
مراقبو می شنوه و ........ دارادارام!! امتحان شروع می شود
!!!
خب !!! حالا شما شروع کردین به گوجه سبز خوردن
و سومه بیچاره داره زور می زنه
سوالا رو بخونه و نمی تونه
!!! پنج دقیقه بعد سومه دیگه می تونه سوالا رو بخونه ( دفترچه سوالا رو برعکس گرفته بود
!!!)
خب چون ما می خوایم لیوانه پودر شده باشه
اول تصور می کنیم مداد سومه می شکنه
و بعد یه عکس خوشگل رو مانیتور می ذاریم![]()
و میز سومه رو آینه ای در نظر میگیریم
و تصور می کنیم در حالیکه ما داریم از نگاه کردن به عکسه لذت می بریم
سوم مورد نظر هراسناک داره جوشای دماغشو می شماره
!!! از این لحظه به بعد هر گازی که به گوجه سبزتون می زنین
برابره با ۱ کیلو لاغر شدن سومه !!! و اون هی داره به مغزش فشار میآره![]()
![]()
!!!
همین صحنه رو داشته باشین تا ۱۰ دقیقه مونده به امتحان !!! در این لحظه سومه داره کش و قوس می ره
!!! یه نگاه به پاسخنامه ش می ندازه و بعد یه نگاه به بقلیش و بعد دوباره سریعانه به پاسخنامه ش نگاه می کنه
و می فهمه از سوال اول همه ی جوابا رو جابه جا زده و ۸ دقیقه هم بیشتر نمونده
(۲ دقیقه اتلاف وقت به دلیل دیر انتقالی سومه
!!!) به هزار بدبختی جوابا رو می زنه
در حالیکه شما همچنان پای کامپیوتر دارین می خندین
!!!
حالا سومه به سمت در مدرسه می ره و مامان باباش نمی شناسنش![]()
(با احتساب تعداد گازایی که به گوجه سبزاتون زدین بدبخت کلی لاغر شده
!!!) و حالش گرفته می شه![]()
!!!
الان اون میرسه به خونه و شما می رین پای موبایلتون و این اس ام اس رو می نویسین "خوب دادی؟ دوستای من که همشون می گن اصلا سخت نبوده و همه رو زدن
!!! همه شارژن و میخوان برن واسه امتحان فردا بخونن
" ولی تا نگفتم اینو نفرستین که تاثیرگذار باشه![]()
!!!
خب سومه لم داده و یه نفس عمیق می کشه و هنوز در حال دم کردن نفسشه که یهو چشمش به برنامه امتحانی می افته
و می بینه بــــــــه !!!! فردا باید مبحث شیرین جغرافی رو امتحان بده
!!! بازدمش تبدیل به سرفه می شه(و لبخند شما تبدیل به خنده
==>
!!!!) و با خودش فکر میکنه(مجبوریم فرض کنیم فکر کردن بلده
!!!) "خب اشکال نداره چون امتحان خیــــــــــــــــــــــــــــــــــلی سخت بود
یه ذره استراحت میکنم
!!! مطمئنم همه مث خودم گند زدن
و اصلا نمی تونن بخونن واسه امتحان !!!" و اینجاس که شما اون اس ام اس رو می فرستین
!!!!!!!! سومه هم باور می کنه و می شینه کلی می خونه (همون کلی می خوره ی خودمون
!!!) و شما هم گوجه سبز می خورین و جفتتون در نهایت سو ء هاضمه می گیرین
(شما در اثر گوجه سبز و سومه در اثر خوردن قاره ی آمریکا!!!)
خب چون حال جفتتون بده من تنهاتون می ذارم که به درمان خودتون برسین و اینا![]()
!!!
دوما ی عزیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز
: جمعه خوش بگذره![]()
!!
فعلا![]()
من کلا خسته میشم اما کلا میخواستم که بدونین درون دوره امتحانات چه میگذرد!!
فعل صرفیدم۶ (۶ عدد امتحان دادیم) حالا اگه کسی فمیده باشه که من فمیدم که اون نفمیده که من فمیدم که فهموندن به نفهما رو نفهمیدم ولی نفهموندن به فهمون هارو فمیدم میفهمه که من چرا آپدیت
نمیکنم! فمیدین؟؟؟؟؟؟
خلاصه کلا از بی مطلبی و از زیادی میباشد اصصصصصصصصصصصصصلا نمیگم میباشد غلط میباشد
عوضش یه مطلب میزارم که فاطمه خانوم گریه نکنه که ما میگیم میباشد غلط میباشد!!!!!!!
تاریخچه ی پزشکی:![]()
۲۰۰۰ سال قبل از میلاد : بیا این ریشه ی گیاه رو بگیر بخور!![]()
۱۰۰۰ سال قبل از میلاد : خوردن اون گیاه کفر و گناه بیا این دعا رو بگیر بخون!![]()
۵۰۰ سال بعد از میلاد : اون دعا همش خرافاته بیا این شربت رو بخور!![]()
۱۰۰۰ سال بعد از میلاد : اون شربت به درد بابات میخوره بیا این قرص آنتی بیوتیک رو بگیر کوفت کن!![]()
۲۰۰۰ سال بعد از میلاد : اون قرص شیمیایی اخه بیا این ریشه ی گیاه رو بگیر بخور!![]()
پ.ن:میگم این بزشکی هم عجب یچیدس ها
!!!! همش داره پیشرفت میکنه!!!!![]()
پ.ن: بی تربیت!!!!!
با پزشکی دررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
رررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
ررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
رررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررس صحبت کن!![]()
از اون جا که بنده ارق/عرق/ارغ/عرغ
وبی شدیدی داشته می باشم
در پاسخ به نظر غیور ![]()
آپیده باشیده و امیدوار می باشم
این نهضت/نحزت/..../نهزت ما نیز مشت کوباننده ای بر دهان آمریکا
بباشد![]()
(یا بر شاخ آفریقا فرقی دارا نمی باشد
!)
اومده می باشیم یه سری راههای حال معلم
گیری گذاشته بباشیم![]()
تو تابستون رویش کار بباشانید ایشالله
موفق می باشته می شوید
!!!!
راه اول
:
می رین هر چی گچ قرمز تو مدرسه هستو + یک هاون قرضیده
/دزدیده
می باشین. گچا رو به عنوان دماغ دشمنتون![]()
در نظر بباشانید (واسه آسون تر شدن کار یه عکس از دماغ خودمو
پایین صفحه می باشونم(اوناییکه دارای سابقه ی قبلی قلبی می باشند از نگاه کردن در خطر می باشند
!!!)) و ضرباتی بر گچا فرود بباشانید (میزان پودریده باشیدن گچ ها به میزان علاقه تون به دشمنتون
+ میزان خوش عکسی
دماغ من![]()
بستگی داشته می باشد!!!) بعدش صندلی معلمو جلوتون می گذاشته باشین و در نهایت خوش سلیقگی
یک قالب قلب تیر خورده![]()
روی صندلی معلم می پاشیده بباشانین!!!
صبر می کنین معلم بیاد بباشد
بعد دعوت اون به نشستن
صواب می باشد![]()
![]()
!!!!
نکته : از اونجا که در این راه دیده نباشیدن قلب روی صندلی توسط معلم مهم می باشد![]()
استفاده از این روش برای معلمان جغد
و تیز بین
و فضول
و حواس جمع
و باهوش
(یعنی یک معلم واقعی
!!!) به صلاح شما نمی باشد
!!!!!!!
خب از اونجا که این افعالو صرفیده باشیدن خیلی سخت می باشد![]()
![]()
ادامه دادن این آپ در توان مغزی نویسنده
نمی باشد (چون ادراک نویسنده
خیلی بیشتر از این حرفا (نوشته ها
) باشیده و فکرش مشغول امور فلسفی
و اصلاح جامعه
می باشد مثلا طرق مبارزه با زلزله
و پیشگیری باشیدن از آن
و آسیب شناسی باشوندن آن
!!!)
در نتیجه من در اینجا خداحافظ گویان
می باشم
!!!!!!!!
راستی : "می باشد غلط می باشد"
خیلی هم غلط می باشد
و می باشد
خیلی هم درست می باشد
!!!
حالا دیگه ندانسته می باشم
که فمیده باشیدین
که خود نویسنده
نفمیده باشیده که فمیده باشیده که نفمیده باشیده که محتوای این وب نفمیده باشانده چه می باشد![]()
![]()
!!!
دیگه واقعا بای بای ما بدرقه می باشد![]()
![]()
![]()
!!!
پ.ن : مگه من دماغ خوشگلمو
از سر راه آورده می باشم
که عکسشو اینجا بباشانم
؟؟؟؟
حال و احوال تمامی دو ستان خر خون بد بخت؟؟؟؟؟؟![]()
میدونستید شایعه شده است که امتحانات نزدیکه است؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
عجیب است نه ؟؟؟؟؟؟ من اگر نخواهم آخرین مرحله ی یادگیری خویش تکمیل بشود چه باید بکنم؟؟؟؟؟؟؟![]()
راستی به استحظار/............. دوستان عزیز می رسانم که بنده فعلا آپ نمیکنم نه بعلت خرزدن
بلکه به دلایلی دیگر چون ..![]()
![]()
..............خرزدن![]()
اگر بعد از امتحانات زنده بماندم انشا ا... به شما دوستان گرامی سری بخواهم زد !!!!![]()
بروبچ:![]()
![]()
(چون احتمال میرفت بسیاری از دوستان گوبولی ما زبون فارسی دری
رو نفهمند)
این وبلاگ گوبولی شوپولی![]()
![]()
![]()
به علت مبارک و خوانده امتحانات از طرف فری بسیار بسیار جیگر آپدیت نمیشود!!!!!!![]()
پ.ن:![]()
![]()
![]()
بازم پ.ن:خداحافظ
همچنان پ.ن:ممل ممکنه آپ کنه![]()
میرن سوما
........از اونا فقط نوشته هاشون به جا میمونه
میرن سومها
............. اولا میان
دوما آخر میشن دیوونه![]()
چی شد اون حلقه
........................... جی شد اون شعره![]()
سوماش کجان.
.......................................ساکی میدونه![]()
هیچ توجه کردین همه خسته همه تنها همه سوتو کوره بی تو!!!!!![]()
آخه میدونین سوما دارن میرن نه! نرین !نرین! آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فکر کنین ما
میشیم سوم اولا
دوم تازه یه سری ریزه میزه
هم به نام اول میان تو مدرسه!!!!
ای خدا با این اولای ماستی که ما داریم......................... ![]()
من سوما رو میخوام ![]()
حالا خوبه فردا میان نه؟؟؟؟؟؟؟؟ ای بابا... فکرشم نمیکردم از سوما طرفداری کنم
میبینی اینم از چرخشه زمونه ![]()
پ.ن:سوما جرا گریه میکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
چطورین شماها
امروز روزی پر از ماجرا بود!!!!
آخه میدونین من با ممل این جوری
اون با من اینجوری
منم همچنان با اون اینجوری
و سرنجام اون با من اینجوری
ولی من در تمام مدت اینجوری بودم و هستم و خواهم بود
مگه نه؟؟؟![]()
خلاصه صبح همش اینجوری ![]()
![]()
![]()
گذشت تا زنگ زنگید!!!!![]()
خلاصه ما هم با کمال خوشحالی پریدیم تو کلاس عربی![]()
![]()
از بس جذاب بود من اینجوری
ممل اینجوری
کلاس اینجوری
اما خداییش اکثر ما اینجوری
!!!!
زنگ تفریح خورد/خرد من اینجوری![]()
ممل اینجوری
(آخه بیچاره تازه خوابش برده بود
)کلاس اینجوری![]()
خلاصه زنگ تفریح و مسابقه ی جذاب سوما(خروسا)آقا ما اینجوری
مملم که نبود
!!!!!!!
من نمی دونم چرا اینا توپو قل میدادن!!!![]()
هیچی زنگم که خورد ما پریدیم در زنگ جذاب ریاضی من بقیه رو ندیدم اما خودم اینجوری
بودم تا برفتیم پارک!!!!!اووووووووووووووووووووووووووووووو!( همون جوری که ممل گفت کارکتر جشن نداریم!٬!!!)
رفتیم پارک در عین حال شعر هم خوندیم (عین لاتا جلوی پسرها![]()
)رسیدیم پارک دیدیم ما همش داریم ادای بچه هارو در میاریم یه بار هم ادای بزرگهارو درآریم!!!(افتخار دادیم) خلاصه این بود که من برای اولین بار در عمرم اینجوری
بودم!
آها تازه فهمیدم که چرا خانمه عکس گرفت!!!![]()
![]()
در راه برگشتن هم که حالا پسرا
هم با ما میخوندن!!!!!![]()
حالا ما پامون (پامون که نه!! شصت پامون
)رسید به مدرسه زنگ خورد !!!!![]()
![]()
![]()
ما هم که اینجوری
با یک پرش بلند پریدیم سایت!!!
)
از اون جایی که کارمون تموم شده بود (اوووووووووووو!) ول گشتیم!!!!!! ما هم هی اینجوری ![]()
زنگ زنگ زد ما هم پریدیم حیاط ممل یه ور من یه ور ممل اینجوری
من اینجوری
تا زنگ خورد و ما بسیار متشخصانه قدم زنان رفتیم بالا سرکلاس
!!!
زنگ شیمی که کلا جالب بود
آخه دروس اول را می ددوره ایدیم!!!
(اگه ما جوجه ایم اولا تخم مرغن هنوز)
خلاصه زنگ خورد ولی من با این آپ کلا میخواستم به اختصار اینو بگم :
من اینجوری![]()
![]()
ممل اینجوری![]()
![]()
کسایی که مینظرند اینجوری![]()
![]()
من در قبال کسانی که مینظرند اینجوری![]()
پ.ن: قابل توجه دوستی که درباره صورتکهای یاهو چیزی گفته بود![]()
فرض کنین من دیروز اومدم بلاگفا ده ساعت واسه خودم کپک زدایی کردم آخرش بلاگفا به جای بازسازی صفحه تازه یادش افتاد باید از من پسورد بپرسه![]()
!!!!!!! اما یادش نموند این مطلب من بدبختو نپاکه !!! ای خدا![]()
!!!
حالا اینا رو ول کنین ببینین من دیروز چرا می خواستم کپک بزدایم !!!!! الکی؟؟؟؟؟ مگه من علافم؟؟؟؟ نخیرم دلیلش نمایشگاه سمپاد
بود!!!!!!!!
جاتون خالی دیروز ما اومدیم مدرسه (فرض کنین من تو اون پست شهید فقید نوشته بودم امروز ما رفتیم مدرسه
!!!) دیدیم به!!!!!!!!!!! مدرسه عروس شده جیگرررررررررررر
(علامه حلی در نقش داماد
!!!) نمی دونین چه بلایی سرش اومده بود
!!! من که به محض ورود احساس نیاز به خروج کردم
!!! رو زمین با طلایی آرم سمپاد
کشیده بودن بعد با فلش پله ها رو نشون می دادن. این به نظر من توهین واقعی به والدین محترم بود !!!!! آخه یکی نیس بگه اگه یه نفر پله به اون گندگیو نبینه که نمیاد بزله به این افلاش کوچولو !!! گفتم پله یاد تزییناتش افتادم !!! رو پله ها در سه ردیف گلدون گذاشته بودن حالا گلدون گذاشتن اشکال خاصی نداره اما اگه تو این گلدون یاد شده گل هم باشه اونم نه خود گل فقط برگاش اونام از نوع پلاسیده دیگه یه کوچولو اشکال می ایجاده!!! فقط یه کوچولو!!! بعد واردیدیم دیدیم به .... از در و دیفال چیتان و فیتان می باره!!!!!! ما دیدیم طاقت نمیاریم اومدیم حیاط در کمال آرامش آرامش ملتو به هم میزدیم
که دیدیم (یعنی در اصل شنیدیم) که نوای دل انگیز (گوش انگیز) دوبس دوبس
داره در مدرسه میپخشه
!!!!!!! بعد از پوشاندن شاخهای تازه روییده مان داشتیم جوگیر میشدیم
که صدای دلنواز سرکار خانم ... اهم... یه خانمه
پشت بلندگو پخشید !!! ما هم که ضایع شده بودیم سر ریلکسیشن خودمون (همون مردم آزاری
) برگشتیم
دیگه نمایشگاه شروع شده بود و معلمای محترم پی در پی به این بچه های مسئولیت پذیر
میگفتن برین سر غرفه هاتون بابا!!!!!!!!!
وسطای نمایشگاه بود که ساقدوشای داماد
(علامه حلیا
) اومدن و به ما در بردن آبروی سمپاد کمک بزرگی کردن!!! مثلا یکی از
هاشون ده بار اومد غرفه فیزیک بعد از اینکه رفت بیرون فهمید که هیچی نفهمیده دوباره رفت تو
!!! عین اون داستان مورچه هه که میخواست یه دونه بزرگتر از خودش از دیوار ببره بالا می افتاد دوباره می رفت نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه آخرای نمایشگاه بود که اومدن با من
بمصاحبه اند
. یعنی از شبکه خبر اومدن!!!!! حالا بچه ها هم که انقد به حرف معلما گوش می دادن که یه غرفه صاحب دار تو مدرسه و یه جای سوزن انداختن تو حیاط گیر نمیومد
!!!! معلما با هیجان فراوان (معلوم نیست چرا اینا هیجانزده میشن اینا مثلا اومدن با من بمصاحبه اند
ا!!!!) بچه ها رو پیجیدن سر جاشون: دخترای خوب خانمای گل بچه های عزیز بفرمایین سر غرفه هاتون (میخواست بگه من مهربونم !!! ناز بشی تو!!!) در ضمن دخترا ی گل لطف کنین حجابتونو برعایتین(یعنی لااقل اون مقنعه هه رو سرتون کنین آخه!!!) بعدم اومدن و فیلم گرفتن و چون سر من شلوغ بود (ناسلامتی داشتم تو حیاط ول میگشتم نباید مانع تمرکز
من بشن که!!!) بدون مصاحبه رفتن
معلمین راهنمای محترم هم از ایجاد فضای صورتی دریغ نکرده بودن
ما هم که فرصت طلب چک و چیک می عکسیدیم ازشون![]()
(فک کنم اگه عکساشونو ببینن طلاق بگیرن آخه احتمالا خودشونم حالشون از خودشون به هم بخوره![]()
!!!!!)
امروزم که اومدن داوری
و دیگه .............. (نتیجه ی ........... اینه که فک کنم بچه ها ی غرفه دار امشب
کابوس ببینن!!!!!)
هم واسه افتتاحیه هم واسه اختتامیه شعر خوندیم اولی تو مدرسه و خیلی قشنگ و دومی تو حیاط و
.... (فقط بدونین آبروریزی!!!) تو حیاط حلقه زدیم از بلندگو یه شعر پخش می شد بچه ها یه شعر دیگه میخوندن!!! والدین محترم هم هاج و واج
مانده بودند!!!
خلاصه که دیگه سنگ تموم گذاشتیم!!!!!!!!!! با تموم اون چیزایی که گفتم هم واقعا دست بچه ها ی تدارکات درد نکنه کلی زحمت کشیدن مدرسه هم خیلی قشنگ شده بود
(هر چند عوضش شب مدرسه خوابیدن این خودش خیلیه!!! منم میخوام
!!!!!!!!) این واسه اونا:![]()
![]()
بچه های خودمونم که دیگه هیچی!!!! یه سال آزگار زحمت کشیدن تا تونستیم این کارا رو بدیم!!!! دستتون درد نکنه اینم واسه اونا : تق تق تق (ببینین کمبود شکلک چه به روزمون آورده ها!!! الان مثلا دست زدیم واسشون!!!) هر کیم بگه نمایشگاه خوب نبود واقعا بی انصافی کرده
!!!!! خیلیم خوب بود
!!!! (خودشیفتگی مزمن
!!!) ولی یه سری افراد بودن که از همه ی اینا رو هم بیشتر زحمت کشیدن اونم اونایی که این مطلبو تا آخر خوندن![]()
![]()
!!!!!
تا سال دیگه!!!!!!!!! (منظورم این نبود که خدای نکرده خدای نکرده تا سال دیگه نمی آپیم منظورم این بود که تا نمایشگاه سال دیگه
!!!!)
بای![]()
پ.ن در تایید مطلب فری جیگر
باید به عنوان یک عضو متعصب چند تا از چیزایی که واسمون در آوردن رو بگم تا دندان اعم از شیری و اصلی و مصنوعی برای دشمنانمون
باقی نمونه:
سمپاد = سازمان ملی پرستاری از دیوانگان.سازمان ملی پرورش استعداد های داغان. سازمان منگلهای پرت شده از دبستان.سازمان مشنگهای پکیده از درس. سازمان ملی پرورش الاغهای دوپا
همین قد بسه تا از ته دل بگیم : بترکه چشم حسود
!!!!!!!!!!!! آخه آدم باید باجنبه باشه دیگه!!! هر چند خیلیا (مثلا همین شادی خانم![]()
) واقعا با جنبه اند!! اینارم که گفتم عقده ای ها
در آوردن واسمون!!! نمیدونن ما به جای اینکه ناراحت شیم کلی میخندیم
!!! والا!!!! تا چش بیجنبه هاش درآد!!!!!
دیگه واقعا بای