تبليغاتX
بازگشت جیگربلا
دیدین چی شد ؟؟!؟!

فهمیدین چه به روزمون آوردن !؟؟!

دیدین سیا بخت شدیم !؟؟!؟

دیدین اون جغده رو نشسته بود رو دسته عینکم ؟!؟!؟ نه .. دیدین ؟!؟!

د ندیدین دیگه :(( اگه دیده بودین که الان به حالمون زار می زدین !!

پایه ی ما همیشه خاص خدایی و اینا بوده ، کلا نظر کرده س (خواباییم که واسش دیده می شه ا طرف گروه اجتماعیه غالبا .. برجی با عمامه ی سبز به امیرجاملویی طرح ساخت شهر می ده ، ابراهیم زادگان نفس نفس زنان از خواب بیدار میشه مثلا)

ولی خب این دفه ..

در واقع ..

سال ما بدون هرگونه افتخار و با تکذیب هرگونه کوفت ، ورود شما را به دوره ی "احیا در تابستان" خوشامد می گوید :-<

اونوقت الان اونا تو دبیرستانن .. هی هی ..

+ نوشته شده توسط دندان عقاب در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 و ساعت 20:15 |
نخیر اینجوری نمیشه!!
آخـــــــــــــــی جیگر بلا جونم؟؟  بازدید نداری؟؟ فدای سرت که نداری !! بازدید کننده ای که میخونه هنوزم هست غصه نخورم عزیزم !!

۲ امه مهر توسط ممل آپدیت خواهد شد!

اون عریضرم داشته باشینا!! چت خیلیم خوبه :))

+ نوشته شده توسط شاهین شب در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 و ساعت 1:27 |
۱ ۲ ۳ امتحان میکنیم؟؟؟  صدا میاد؟؟ الو؟؟ کامنتا بازه؟؟

این کامنت دونی ما به کپک بودن حساسیت داره ! ! برا خالی نبودن عریضه (!) هم که شده اینجا کامنت بدین !! چتم میتونید بکنید مورد نداره !!

+ نوشته شده توسط شاهین شب در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 11:50 |
خب :دی همون طور که فری گفت ما هلک و هلک پاشدیم رفتیم دبیرستان ( گلایی که کوروش با دستای خودش کاشته بود ، امضای محمد شاه قاجار ، شیلنگی که خود داریوش به مدرسه اهدا کرده بود و اولین نفر باش آب خورده بود رو هم دیدیم .. ناسلامتی باستانیه آ .. !! )

بعد ورمون داشتن بردن آمفی تئاتر ، صدامون عین کندوی در حال پاشدن (پاشو پاشو اوله ، عفاف جونو نگا کن ، با حرفای قشنگش ، بدجور بهش نگا کن ) بود !!

بعد از تعیین سطح رفتیم از خاله نغمه یه پوشه و مهممون رو گرفتیم (یک برگه که گویا مهم بود و واسه انتخاب پژوهشاس ) و خودکارم داشت تازه

بعد بادبانهارو کشیدیم و رفتیم که بریم به مبانی هنر :

هنر آزاد ول ، برای پرکشیدن افکار شما !! موسیقی بررسی می کنیم ، نقاشی می کشیم ،فیلم نمی سازیم (!) ، انتقام علیشاهی از معلم هنرای بی فکرش !! ( من علی شاهی را دوستدار می باشم :دی !! طرز فکرش خیلی باحاله !!) کلا هنر با عشق و حال و آزادی و آموزش و اینا :دی

بعدیش : اشول و مبنای شیاشی و تاثیرات آن بر یک چیزی !! :

مستر شکوهی بودن که نشوندنمون سر جامون و انقلاب فرانسه رو پرسیدن (که من گفتم هزارو نهصد و سوت !!) و توضیح دادن که یک فرزانگانی به تعداد هسته های یک خورجین زیتون پرورده در مورد سیاست حالیشه :دی !!

بعدی : ادبیات عرفانی

می شینیم آثار خیام و حافظ و مولانا رو بررسی می کنیم + خودشون + بحث درباره نظریه هاشون !! (البته به لطف پریا خانم ما نیم ساعت داشتیم بررسی می کردیم که سی تا مرغ بودن یا هزار تا و اگه از هزار سی تا کم کنیم چی میشه !! :دی)

بعد : مهارت های هوش اجتماعی :دی

رفتیم اونتو خانومه درباره کنترل خودمون و عوض کردن خودمون و تعهد اخلاقی و اینکه اگه بیایم این کلاس میشینیم محترمانه فحشای قابل دهش به یک نفر رو بررسی می کنیم و کمکش می کنیم از فحشیت درآد و یه سری چیزای دیگه حرف زد اما از اونجا که ما مشغول رسیدن به لایه های رنگی زیرین بودیم نفمیدیم کامل :دی (می دونستین قبلا نیمکتا سفید بوده نه سبز ؟!؟؟ :پی )

کلا کلاس خوبیه ، اما من از معلمش خوشم نیمد زن پروفسور بینز بوده یحتمل !!

بعدیم : حفظ قرآن

رفتیم اونجا زنه شروع کرد توضیح دادن : بچه ها آیا میدانستید از کجا می دانیم قران تحریف نشده ؟!؟

- نـــــــــــــــــــــــــــه ؟!؟!؟

-تو قرآن نوشته !!

-چی میگی ؟!

بعدشم داش می گفت الله بهترین نامه واسه خدا که من گفتم اصن مگه نام مهمه ؟! مهم وجودشه و اینا !! یه سری چیزای کلیشه ای دیگه هم گفت که به همین ترتیب جوابشو دادیم و کلا حالشو گرفتیم و اومدیم !! دین و ایمونو زیر سوال می برن !! می گه اگه فلان ذکرو شبا بگین عین اینه که رفتین عمره !! (تو دوربین مدرسه هم داد زدیم خاله نغمههههههههه ؟!؟! :دی !!) تازه نصفشم داشتیم با حصیرای زیباسازی مدرسه شمشیر بازی می کردیم :پی

بعدم رفتیم تئاتر :

یکی از فارغ التحصیلای همینجا که رتبه دو هنر شده (شکیبا) تئاتر درس می ده که مث اینکه نبوغ تئاتره و ما رفتیم تئاتر :دی

علوم رو هم بعدا خدمتتون آپش می شم

+ نوشته شده توسط دندان عقاب در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت 13:12 |
اينقدر مهم بود كه نشد تو همون پست بگم كه  :

. . .

يك وعده كامل با سالاد نهار لوبيا پلو دادن بهمون بخوريممممممممم اااا فك كن ما!! كلي هم نحويل گرفته شديم و ما :
اولش شوك زده شديم و همه حمله كرديم

بعدئ باورمون نشد و هي چي ميگي !!!

بعد فهميديم خوابيم همو نيشگون گرفتيم !!

بعد دردمون اومد نشيتيم يواش خورديم تا اين لحظه ها زود تمومو نشه و جاودان بمونه ( اشك حيرت و ذوق و قدرداني با هم!! )

پ.ن: فك كن با سالاد!! عكساشو ميزارم بعدا!!

+ نوشته شده توسط شاهین شب در جمعه هشتم شهریور 1387 و ساعت 20:7 |
الان فري رو ميينيد كه غرق در معارفه هستش :)) پدرمون احضار شد اين چندوقته!! يعني اصن ديگه چشم ديدن م و ع و ف و ر رو كنار هم ندارم!!

امروز صبح از ساعت ۷ اينا تا ۲:۱۵ معارفه ي اولا بودش! به ما گفتن كار اصليمون ۱۱ شروع ميشد من ۹ رفتيم!! همين كه پامو گذاشتم تو گفتن كه خب بچه ها پاشين كار!! من الان فري عملم!! (عمله نه ها!! عمل هستم :دي )‌  رفتيم كه بريم كيك يزدي هارو تو سيني بچينيم و همراه با آبميوه به والدين و دانش آموزان عزيز به قول خودشون سرو كنيم! (‌‌ برگشته ميگه ببخشيد به ما ها هنوز آب ميوه سرو نكردينا :))‌‌ )

سيني با ۵۰ تا سانديس گنده رو دادن دست من از كت و كول افتادم ! دارم تعارف ميكنم اول يه دور به بقلياش تعارف ميكنه ! (بفرماييد نه تورو خدا بفرماييد‌) بعد يدونه برميداره باز ميكنه ميده به دخترش (بخور بابا جان ) بعد دختر ناز ميكنه ( بابا الان خوردم :- او )‌ نه بخور داري حل ميكني بهت فشار مياد! بعد تازه خودش برميداره !! و فري فرار ميكنه :((

بعد كه اين كارشون تموم شد بچه ها رفتن تو حياط ! والدين تو نمازخونه ! حالا اين وسط صندلي كم مياد و بخش حمالي فري و مهسا ( كه تو انجمن همراه فعال شده قبلا ) فعالتر ميشه تا صندلي بدن!! ( آقاي كاظميم كه نيست معمولا اينجور وقتا!) بعدم نصف چه ها توي حياط بادبادك ساختن ! نصف ديگه رفتن آزمايشگاه ها!! ( رفتم بالا سر يه بادبادكيه ميگم چيكار ميكني؟؟ فك كرد مثلا من دارم تستش ميكنم تيزهوشه يا نه!؟‌" ما الان در مرحله ي چسبوندن هستيم :))‌ "‌ )  بعدش كه عوض شد نوبت گروه من بود كه برن آزمايشگاه ها!!  برنامشونم اين بود :
زيست : سه تا حيوون رو بصورت بيست سوالي يافتن و بعد روشون مطالعه كردن :دي

شيمي : خاك ژله اي ساختن اونم با پنپرز :))

فيزيك‌: مث هميشه كشش سطحي

و بعدشم حلقه زديم ! و بعد تمام شدن داشتمن ازمون تشكر ميكردن كه يهو خانم اسدي اعلام كردن كه بايد يك كبوتر مرده را خاك نماييم!  يك ديقه سكوت

 

+ نوشته شده توسط شاهین شب در جمعه هشتم شهریور 1387 و ساعت 20:4 |
امروز رفتیم برای معارفه ی خودمون به دبیرستان!! الان ما معرفه ایم!! البته نیمه ای!!

صبح ساعت ۷:۲۰  فری در حال خواب دیدن ۵امین پادشاه است که بابا در را باز نموده و فریاد میزند فری؟؟ مث فنر پریدو گفتم بله قربان! :دی خلاصه که به این نتیجه رسیدم که بپوشیم اون لیباس رو!! و رفتیم مدرسه!

برنامه اینطوری بودش! اول خیر مقدم گفتن (ایول یه مدال طلا تو کامپیوتر! بزن به افتخارش!! ) ای بابا  ای بابا بعدش کلاس به کلاس برنامه ی فوق برنامه ی ۶ کارگاه اجتماعی رو نشون دادن ( تئاتر - هنر - ادبیات عرفانی - حفظ قران ( قشنگ حفظ کرده بود چی میخواد بگه!!) - هوش اجتماعی - اشول و مبنای شیاشی! ( با لحن معلمش نوشتم! :دی )!! بعد استراحت :دی بعد رفتیم برا ریاضی صحبت کردن  ( خانم کاظمی اعلام کرد  که معلم هدسه ی همست!! همه بدون رودروایستی بلند گفتیم واااااااااااااااااااااااااااای!! :))  یه آقاهه هم بود که هر جمله رو دوبار میگفت " میخوایم این سوال رو حل کنیم ! این سوال رو؟ حل کنیم " ترجیحا اسمشو میذاریم آقای اکو :دی!! ) بعد راجع به المپیاد عفاف حرف زد!! ( گفت که آدمهایی که درس خوندن رو دوست ندارن هرچه هم با استعداد نیان! ما هم نرفتیم )بعدم رفتیم با بچه های المپیادی حرف زدیمو اینا!! این فعلا از امروز!!

بقیش :

اا میگم چرا دریغ از یک کامنت :دی!! قاط زده پس؟ :دی

دوباره فرداش رفتیم کشتن ما رو اول که این تعیین سطح کامپیوتر بود که به زبان مریخی نوشته بودن خداروشکر سفید دادیم :دی!! به قول مهسا از فرزانگان شروع میشد به علامه حلی ختم میشد!! اولش نوشته بودن گروه کامپیوتر فرزانگان تهران! آخرش  گروه کامپیوتر علامه حلی تهران!!

بعد رفتیم که مثلا گروه ریاضی بهمون معرفی شه!! ای بدم مياد از اين لوس بازيا ها!! پنتو مينو و از اين چرت و پرتا!!! بعد كامپيوتر و فيزيك و شيمي و نجوم و ربات و  زيست (چقدر خوشگل بود زيستش!! دوست دارم خيلي اون تيكرو!!)

و بعدم ومون كردن تو حيات اين از اين!! 

+ نوشته شده توسط شاهین شب در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت 16:52 |
سلام

در حالی که ۳ روز به معارفه ی خودمون به اون دبییرستان کذایی مونده  خانم کرمی زنگ میزنه و میگه که طبق معمول من و ممل را برای حمالی نیاز دارند! برای معارفه ی اولا به راهنمایی

۳شنبه ۸ صبح :
فری دارد سعی میکند ببینید !! به طرف کمد رفته مانتوی راهنمایی را نمییابد ( این شد راز بقا که :دی) مانتوی دبیرستان را نمیخواهد ! مانتوی کار مادرش را میپوشد!

۳شنبه ۹ صبح :
جلسه تشکیل میشود : خانم کرمی خانم صحرانورد - من - مهرتا و بقیه :پی!!

- اهم اهم!! جلسه رسمی است

- یه چیزی پرانده میشود  (بقیه خنده!! )

-اهم اهم جلسه رسمی است

- چیز دیگری پرانده میشود! ( همه خنده!)

....

یه ۶۰ باری اینو تو ذهنتون تکرار کنید!

۳ شنبه ۹:۳۰:

-خب من میگم نمیفهمید نگید نه دیگه!! جلسه رسمی است!  ( خانم صحرانورد یه توضیح کلی میدن و خانم کرمی بلـــــــــــــــند بلــــــــــــــــــــــند با تلفن همراه(!) صحبت میکنند! و دریافتیم اینچنین :
غنچه های نو شکفته با والدین خود طی دوساعت مسابقه ی ریاضی میدهند!! سپس به دو گروه تقسیمیده و هرگروه را گروهی از ما گلان سرسبد چوپانی میکنیم! والدین در این هنگام به سوی نمازخانه رفته تا سخن بر آنان رانیده شود! ( باشد که رستگار شوند!) بعد دیگه یکی از اون دو گروه میره برای گردش در آزمایشگاه های علوم پایه! که برنامه های خودشونو دارن!! گروه دوم میره برای ساخت باد بادک!! بعد از یک ساعت جاشون عوض میشه! و بعد که همه آزمایشگاه رو دیدن و همه باد بادک ساختن چند تا بادبادک انتخاب میشه برا پرواز ! همراه با سرود باد بادک های سپید ما در! :دی

حالا قرار شده من و مهرتا بریم با تفنگ بادبادک هارو بزنیم ( دستان سرد این غریبه ها برای شلیک آماده اند!! )
بعد اولا بیان مارو از سایت بندازن پایین تا هم سایت رو ببینن هم "باید با خیال پریدن شکارچیان را آشنا کنیم!!  :-> "
بعدم میرن پی کارشون!! تنها مچلی که وجود داره اینه که مانتواشون و فرزاگانی بودنشون یکم نوعه برا این کارا!! بیخیال عادت میکنن!! :پی

فعلا هم فقط طرح گروه زیست معلومه که طی اخرین اخبار رسیده قراره وادارشون کنن سبزی بکارن تو باغچه مدرسه!! واسه افطاری همونو نوش جان کنند!  حالا بعدا عوض شه دیگه به من ربطی نداره!! آها تا ممل پینوشت نزده اینم بگم که ممل پیشنهاد داد گاوم بیارن برا شیمی!! از شیرش ماست درست کنن!! اما من موافق نیستم!! احتمالا عاقبت خوردن گاوه با ما میافته دیگه! :دی

فعلا همین!! ممل حالا میخوای پست بزنی بزن!! من نظراتو میبندم که رو پست تو نظر بدن :دی

+ نوشته شده توسط شاهین شب در سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت 12:35 |