تبليغاتX
بازگشت جیگربلا
شلاملکم

تا حالا از بین بازدید کننده های محترم و محترمه کسی به این فکر کرده که تفاوت فری با لوس بینمک چیه؟؟ خب من بهتون میگم!! فری صفت نیست ولی بقیه هستن!!

باز فری برگشته با یک آپ تگری از نوع خنک بنوشید!! حال میکنین دیگه با خوندن اپهای من تو چله تابستون یخ میکنین مفتکیا؟؟ به هر حال من نمیگم که بخندی!!  میگم که بدونی

آقا ۳شنبه ما رفتیم مدرسه!! کلاس تابستونی ثبت نام کردیم با کلاس شیم اگه خدا بخواد (باز فری از این غلطا کرد!! اما خداروشکر شوهر نکرد!! دل پریوش بسوزه!! )
همچی که وارد شدیم دیدیم یه نوردرخشنده چشمامونو خیره کرد!!

کولــــــــــــــــــــــــــــــــــــر !! اونم چه کولری!! از اونایی که فری دوش داله!! گنده نو خوشمل!! هــــــــــــــی!! سال دیگه چه حالی بکنیم!! ( بکنن؟؟ ای مرض!!)

خلاصه فری هستم دیگه ( حال شما؟؟ ) کلا حتما باید فری بودنم رو فریاد بزنم!! پریدم رفتم تو کولره!! عکسم انداختم!! میزارم بعدا!! بعد دیگه خانم غلامی مرحمت کردند یه جوری نگاه کردند  که نوایی در گوشم  گفت اگه نیای بیرون تیکه بزرگت ذرات درون اتمی سلول هات خواهد بود!!  از اونورم که صدای زنگ میومد!! دیگه رفتیم آزمایشگاه فیزیک!!

اونجارو ندیدین!! یه تی . وی    ال . جی    ال .سی.دی!! از اونایی که تو دهات ما نبود!! یکی در اون صحنه منو بگیره نرم روش خط بکشم!! پنجره ها هم دزدگیر زدن!! کلا سیستم داره ها!!

کلا دیگه از حضار محترم مدرسه فرزانگان که این سه سال رو که بخاطر ما ( که از این چیزا بهمون نیومده!!) مجبور شدن تحمل کنن!! واقعا  عذر میخواهیم!!

حیف ما نبووود؟؟ حالا اون اول های ... باید از اونا استفاده کنن؟؟؟ اوله اومده وزنه انتخاب کنه برا پروژه فیزیکش یک عدد وزنه برداشته که باعث شد من یادآوری کنم که اگه یکم سبک ترشو میخوای تو راهرو کپسول آتشنشانی آویزونه!!  اونوقت ما ... ما ...

پ. جوک : یه فری بود مامانش میخواست ببرتش مسافرت نتونس؟؟؟ بالاخره تونس!!  ( از همه فری ها معذرت!! جوک دیگه برا همه میگن!! )
پ.ن: باز دوباره دیوار یادگاری ها رو رنگ کردن بچه ها!! آفرین ادامه بدین!! چند وقت دیگه این دو تا دیوار از زور ضخامت رنگها میچسبن به هم اونوقت زمستونا از پنجره میکنن تو اولارو!! کیپ گویینگ پیلیز!!

ویرایش: آقاهای محترم! خانم های محترمه!! نکنید عزیزان من!! نکن خواهرم !نکن برادرم!! ینی چی هی آدامستو مچاله میکنی میندازی ایو اوور؟؟ خب یکی مث بابای من میاد میشینه روش دیگه! اونوقت شلواری که میخواد فردا تو جلسه بپوشه غمسول میشه!!  اونوقت فری هم که جنبه نداره!! هنر نماییش گل میکنه میاد بر طبق اون چیزی که تو کتاب حرفه خونده! ( فقطم یخشو یادشه!) لکه آدامس رو برداره!! اون وقت نتیجه میشه اینکه مامان فری  بابای فری رو ( با یه شلوار دیگه!) میفرسته داروخونه که باند و گاز استریل و چندتا چسب زخم ! و احیانا یه سری قرص روان پریشی براش بخره!! نکنید !! به خدا دنیا ارزش نداره!! از توجه شما متشکرم!! تا ۶۰ ثانیه دیگر خدا نگه دار!!

 

+ نوشته شده توسط شاهین شب در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 13:20 |
قبل از انجمن ، در مدرسه :

-خانوم یوسفی من و فریم می خوایم بیایم مواظبتون باشیم

-نه نه نه .. فکرشم نکنین انجمن پره دیگه جا نداره

-درازای گوشامون لو رفته که فک می کنین نمی دونیم هیچ خری (یه دو سه تا استثنا داره ) لنگ تابستون پا نمی شه بیاد کله سحر !؟!؟!؟؟!

-حالا ببیییییییییینم چی می شه :دی !

هنگام انجمن ، همان مدرسه ، همراه با صدای جیرجیرک در زمینه :

-می گم انجمن امروزه !؟

-آره

-خب من که تو انبوه جمعیت خفه شدم شما چی ؟!؟!؟!

-صدام می کنن !!

-جیر جیرکا !؟!!!؟!

-جیلیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز !

ام .. می گم که .. کل دارایی ما ۳ تا سیم و ۲ تا دیم و ۵،۶ تا اوله (که بذارینشون رو هم همون ۱ اولم به زور میشن !!) .. خب اینا که ۱۰ تا دانشگاهین ، اون یکیام که ۱۰ تا دبیرستانی !! الان بزن به افتخارمون !!

می ریم تو ماشین :دی !! می بینیم که نه تنها صندلیای مردم عادی بلکه صندلی ما هم پره (زمین!!)

بعد طی مشاهداتمون می بینیم که به به ۵ نفر عقب نشستن ..  :

سکانس اول :

مشا می پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد !

۵ نفر :

سکانس دیم :

مشا با لبخندی بر لب فرود می آید

چراغ ها خاموش و روشن می شوند

۵نفر : جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ

سکانس سیم :

مشا جایش راحت است

۵نفر : نفری یه دیقه سکوت + جمیعا فاتحه مع الصلوات

بعد دیگه را می افتیم و اینا یه کتابم می دن دست مشا غریبی نکنه حالا دوبس دوبس + رقص بندری  اجباری(به علت همواری بیش از حد جاده ها !!)

مشا کیسه بازی می کند :دی !! انقده حال می ده پنجره وا باشه کیسه رو شوتش کنی جلو  بعد همه بخوان بگیرنش به این حالت  ! اینقده خنده داره :دی !!

مشا با کیسه شمشیر بازی می کند  دوستان جون کنده و غیبت می کنند !!

دیگه خلاصه مشا یکمم گازشون می گیره تا برسن !!

رنگ مو می فروختن

می ریم اونجا ! بعد خانوم رحمتی چن تا اوله رو سپرد دست ما (طلفکیا !) و رفتیم و با اون آقاها صوبت کردیم

هیچکدومشون راضی نبودن از وضعشون !! با کتاب و تو حیاط را رفتن و ( خدا وکیلی حیاطشون محشر بود ولی) اینا سر خودشونو گرم می کردن

همه ش از خاطرات قبلنا میگفتن و می گفتن چقد خوب بود و اینا

چن تاشونم خط و نقاشیشون خیلییییییییییییییییییییییییییییی قشنگ بود ، چنتاشون شعر می گفتن ، چن تاام فک می کردن فقط

چن تاشونم فک می کنن ما قصد ازدواج داریم !

یکیشونم دیدیم رفتیم تو حیاط پیشش رو چمناش نشستیم حرف زدیم ، بعد بحث کشید به خونوادش گریه ش داش می گرفت

درباره اونجام باهامون حرف زد (حیاط)

بهشون میوه دادیم و برگشتیم دیگه

دم در اتوبوس هم خانوم رحمتی گفت بیاین این دوتا بسته رو دوتا دوتا ببرین ، بعد یکیشو سه نفر ورداشتن یکیشو من  بعد من اونو گذاشته بودم رو سرم داشتیم تو خیابون می رفتیم (مردم یکم بد نگا می کردن !! ) خانوم رحمتیم منو تشویق می کرد که بدون دست ببرمش اونو :))

بعد من که احساس می کردم گردنم رفته تو تنم و اون سه تا دوست زحمت کشمون برگشتیم مدرسه !!
انقددددددددددد اینا تو راه غیبت کردن  درباره اینکه کیا می رن اونیکی دبیرستان هم بحث شد

بعدشم رسیدیم و رسیدیم دیگه !! یکم درخت توت و نگاش کردم  یکمم رفتم بالا تو کلاسا ۴/۳ بسته بود درش

بچه هام تو مدرسه تئاتر کار می کردن که اون دیگه به من و شما مربوط نیس

چیه خب تموم شد دیگه چقد میای پایین

+ نوشته شده توسط دندان عقاب در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 11:31 |

خب از اونجا که فری جون مث که گرز سامو پیدا کرده که هیچ ، با فک و فامیل دستان و پاهان و کلا هیکلان هم رو هم ریخته ما به صورت جهاد مملی آپ می کنیم :-اس

خب

ما یه فلش بک می زنیم

به روزی که همچینی کاسبی کردیمااااااااااااااا  کیت کت !! حالا می گم چطوری

آقا یه روز از روزای خدا این گروه اجتماعی پژوهشم اغفال کرد انداخت به جون ما دو کیلو ام تخمه خرید /:) برگشت گفت باید رو پارچه سفید ( که من خوشاااااااااالم بوی کهنه بچه نمیداد ) نقاشی غدیر بکشین !! ما اول تصمیم گرفته بودیم خرگوشی در حال دوش (بخوانید davesh (تصرف و تلخیص از کتاب شیمی)) در برف بکشیم که احساس کردیم {بفرمایین آدامس ؟!؟!!!} داشتم می گفتم حس کردیم ممکنه بجا بالن اختتامیه ما رو سوت کنن فضا :دی ! بعد دیگه آستینارو دادیم بالا و نخیر اشتبا نکنین دلتونم صابون نزنین !فقط افتادیم به گیس و گیس کشی البته فک کنم همه در مورد کوهان شتر موافق بودن

آخرش که من نفمیدم چی شد چون در حین ایده دادن بودم که یکی سرگرمم کرد :( دستامونو با همون آستینا (سر خرو کج کن ایور !! این یکی آستینا /:) !!) تا آرنج کردیم تو گواش و اینا :دی !! بعد دوستان طرح چنتا از اون آقا عربا زده بودن که از اون چفیه ها سرشون بود و ما باید رنگ می کردیم بعد بچه ها در حال سفید و سیاه کردنش بودن که دیدن یه مملی (ممل نگو بلا بگو!!) انگاری داره اینا رو .. بله درست می بینن .. صورتی خالخالی می کنه (طرح هندونه ایی ایرانسل) مملو توجیح می کنن می بینن دهه !! آبی و زرد شد که !! و در نهایت پول جمع می کنن که واسه ممل ( که حین رنگ آمیزی رفت تو موده هاچ زنبور عسل) کیت کت (قاقا) خریده شه همی و هانیه و فری رو هم فرستادن اینو تر و تمیز و تپل مپل تحویل بدن

اونجا :

-ما چه گناهی کردیم آخه :((


= به ما چه مامانش می خواد ادامه تحصیل بده :((


+قاقا !؟؟!؟! :دی !!

- بچه ها از این رنده رخشوییا نبووووووووووود !؟؟!؟!

+ نباشه

=نازی نازی بیا بیا سرتو بکنم زیر آب .. بیا بیا ..

+

-یو ها ها ها

+

=مشا نقاشی می خواد :(

- مشا بو بووق بووق !! لبخند !!

کی اینارو رو آینه کشییییییییییییییییییییییییییییدهههههههههههههه !؟؟!؟!؟!؟!؟!؟

+

و در نهایت قرچ قرچ کیت کت :دی !!

{تق تق تق .. دوستان بیدار شین !! خب به من چه سوژه نداشتیم باید همینو تحمل کنین !!}

بعدشم که جممون کردن و کاردک و اینا (اینجام گفتن هرکی حیاط بمونه کلاسش حذفه مشام که حیاط دوووووووووش داش )

بعدم بردنمون اونجا که صدا نمیومد و اینا بعد بچه ها یه نمایش اجرا کردن تو جوووووووو  ما هی خندمون می گرفت :دی بعدشم که اون پشت نمی دونم چه غلطی می کردیم که صفایی صورتی شد مام محترمانه رفتیم بیرون !!

بعد داورا نظر دادن که تو پایه ما اونی که چشم بود برنده س (من نمی فمم این چشمای این دوره زمونه چی دارن !! عکس چششونو که می ذارن همه جا ، به چشمم که رای می دن ، حکمت سوسکم بفمم حکمت اینو نمی فمم !! اینم بفمم مانتو صفری و نمی فمم !! :-؟؟ )

خب دیگه حالا می تونین رااااااااحت بگین صد رحمت به این تبلیغ خانوادگی دخترعمو و ناموسش !! اصنم آپ خنک کننده ی بنده ورژن تابستانی بود چی می گی تو ؟!

خداحافظ گل ناز لبت به خنده شد باز (جون مرحوم دیپلودوکوس) امیدوارم دوست من تو رو ببینمت باز (دس دس دس بیا) امیدوارم دوست من تورو ببینمت باااااز تورو ببینمت باز

+ نوشته شده توسط دندان عقاب در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 11:29 |
سلام دختر عمو  

سلام پسر عمو                                                                                         

چطوری دختر عمو ؟

بد نیستم پسر عمو

ای بابا با این همه سوژه برا آپ کردن بایدم خوب باشی دختر عمو

کدوم سوژه پسر عمو؟؟؟ اینا که هیچ کدوم به درد اپ كردن نميخوره پسر عمو

فکر اونجاشو دیگه مامان باباتم نتونستن بکنن دختر عمو!! در ضمن اينقدر اشوه شتري نيا دختر عمو!! منم ازم كاري ساخته نيست با اين پستونكم !!Baby Girl

معلومه ديگه وقتي از الان موهات سيخ كردي بالا پسرعمو

جينيتيكيه دختر عمو در ضمن ميه چشه؟(مگه چشه)دختر عمو!!

.

.

.

پ.ن: اين آپ هيچ ارزش غذايي داشته و نخواهد داشت!!  تنها براي نشاني از زنده بودن نويسنده نمي باشد بلكه است!!

همين ديگه!!

كاري باري؟؟؟

 ویرایش: از اونجایی که ما منتظر بودیم و ممل اپ كرد فعلا نظراتو باز ميكنيم!!

 

 

+ نوشته شده توسط شاهین شب در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 23:23 |
درود

 اکنون ۵شنبه ست! ما هم داریم میریم که آزمون بدیم! دعا ا کنید که ما پذیرفته بشیم و اینا!!

تا حالا شده که ۲۵۶۹۸۹۸۵۵ بار یه مطلب رو تایپ کنید و بعد یه صدای طرق بیاد و تا میخواستید ثبت کنید برقا بره؟ نه جون من؟

ادامه : امروز جمعه ۱۴ام تیر ماه ۱۳۸۷ اول رجب ۱۴۲۹ و ۴ جولای ( با لهجه بخوانید ) ۲۰۰۸ رفتیم فیلتر دادیم!! گند زدم!! الان براتون تعریف میکنم یکم وایتسد!!

اولا که اگه یه وقت شما خواستید برید فیلتر بدید و شب قبلش ساعت ۱۲ صدای بنگ و بونگ و اینا میومد بدونین مامان منه داره گوشت چرخ میکنه!! اگه هم صدای آب میومد بدونین همسایه بقلیتونه و داره ظرف میشوره!! اما اصلا مهم نیست شما آرامشتون رو حفظ کنید لبخند بزنید و سعی کنید بخوابید جیگربلا شب خوشی را برای شما آرزو میکند !!

اگه فردا صبحشم بیدار شدید و دیدید دیر شده و دیدی جورابتون نیست اصلا نگران نباشید  فقط تو فر رو یه نگاهی بکنید و سعی کنید دیوار صوتی رو بشکونید !!

الان توی ماشین هستیم و فری داره ناخوناش رو میجوه و احساس میکنه یه چیزی نیست! هیچ مشکلی نیست صبر میکنه تا برسه دم در دبیرستان و یادش بیاد که اون کارته که با ۱۰۰۰ زحمت مهر کرده بود ... آهان همون!!. اون نیست در اونجا  دو دستتو محکم میکوبونی  تو سرت و جیغ میزنی کاااااااااااااااااااااااااااااارتمممممممممممممممممممممممممممممممممم!!

وقتیم که اومدید تو خونه و نتونستید پیداش کنید اصن ناراحت نشید چون وقتی یه راست داشتید میرفتید دم پنجره که خودتونو بندازید پایین میبینید که ااا به پرده آویزونه!! اصلنم از ندیدنش تعجب نمیکنید برش میدارید از سه طبقه به صورت برگردان جانبی لیز میخورید و اصلا هم حس نمکنید که رنده شدید توسط پله ها میدونی؟ فقط میشینی تو ماشین و میگی " میتونیم بریم !! "

حتما  هم به باباتون گوشزد میکنید که اگه احیانا سر خیابون  یکی از دوستای قدیمیشو دید  شما رو سر خیابون پیاده نکنه و نگه شما برو  چون ممکنه احساس کمبود محبت کنید و فک کنید یکی با لژ جفت پا رفته تو روحیتون میدونی؟؟

و خلاصه  رسیدید به دبیرستان  و تو اونجا هیچ اتفاقی نیافتاد  چون حلقه نزدیم فقط فری وایستاد و گفت :"دنیای من آنجااااااست ... "( این گوشه ای منم!! واقف که هستید؟ )سر جلسه اگه احساس کردید که مراقب اعصاب شمارو با آدمس بادکنکی اشتباه گرفته اصلا ناراحت نشید فقط به اون اشتباهشو گوشزد کنید و با ملایمت آعصابتون از لای دندوناش دربیارید ! و شروع به پاسخگویی ۴۵ سوال در ۱۰۰ دیقه بکنید !!

اگه همینجوری پیش برید ۶ تا نزده خواهید داشت + ۸ تا غلط !!و کلا آخرین باری خواهد بود که دبیرستان رو خواهید دید !!

پ.ن: فمیدین چی شده؟؟ از ماها مصاحبه نمیگیرن!! میگن ما میدونیم شما چه جونورایی هستید!! فری مصاحبه دوش داشت !!   معرف حضور که هستم؟

بای بای !!

+ نوشته شده توسط شاهین شب در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 16:48 |
شلاااااااااااااااااام!! نتایج رو دادن!! ای کوفت با این نتیجه دادنشان!!  ترتیب حروف الفبا نبود من قلبم اومد تو دهنم!!

من هیچ نام آشنایی رو نمیبینم که قبول نشده باشه شما چطور؟؟

دست دست دست دست!! حالا سوت سوت سوت!!

   حالا اون دست قشنگه!!!

 

 

+ نوشته شده توسط شاهین شب در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 18:39 |
سلـــــــــــــــــام !!

امروز رفتیم کارنامه بگیریم اگه خدا قبول کنه  البته چند نکته ی قابل ذکر اینکه ما در برگه هایمان نوشته بودن که ۸-۱۲ ما ۸تا ۱۲ کلا قرار گذاشتیم آنجا باشیم!! و بنا شد مادر ساعت ۱۲ بیاد دنبالم کارنامم بگیره!!

من که از همون اول تو خونه دست چپمو باند پیچی کردم انداختم گردنم ... دهن مهنم راه نداره ... مجبورن بدن دست راستمان این کارنامه را ! راه نداره به جون بازدید کننده ی محترم!!!

خلاصه که من ساعت ۸ اونجا بودم و طبق روال معمول دیدم به من وسط حیاط وایستادم و صدای جیرجیرک میاد!! ( فری رو تصور بفرمایید ! ) اصن من با اینا قرار میذارم سر یه ساعتی اونجا باشما تمام زورشونو میزنن که سر اون ساعت اونجا نباشن!!  کلا این قرار گذاشتن من برای پراکندگی جمعیت خوبه!! حالا چند وقت دیگه میبینی از مقامات تهران میان خونمون که یه فکری به حالشون بکنم!! با منشیم تماس حاصل فرموده کنید!!

بعد دیگه کم کم همچین که مطمئن شدن که بنده ی مذکور به در دیوار و تمامی اماکن در دسترس مدرسه تار عنکبوت بستم پیداشون شد! ( به قول فرزانه اتحاد ما در خاور میانه زبانزده!! خوب شد ممل نذاشت من به همه ی پایه بگما مگر این بچه های بدبخت از کار و کارنامه و زندگی میفتادند ! )

خلاصه مثل همیشه که ما ها دور هم جمع میشیم بساط والیبال به پا شد و کمی بازی کردیم که بخاطر به خطر افتادن سلامتی پوست دوستان توسط افتاب بیخیال گشتیم ( واسه پوسته با تو دوسته فری چیگــــــر با تو دوسته واسه پوسته )

که ناگه توجهمان به اولیای تیزهوشان محبوب جامعه جلب شد!!  مامان و بابا و خواهر و برادر و عمو و دختر خاله و باباش و عمع عقدس و اینارو همه رو از شهرستان با اوتبوس اورده خالی کرده دم مدرسه که می خواد کارنامه بگیره!! (میخوام نگیره !! لوووووس!! زمان ما که از این خبرا نبود مامان من زنگ زده میگه نمیشه خودت بگیری؟؟ اصصن هییییییچکییی منو دوست نداره )

حالا این که هیچی بابائه ۴ساعت  کارگردانی فیلم (دخترم و مادرش با کارنامه میاید) رو بر عهدا داشت ار دم در فیلم گرفتن از این تاااا داخل که بقیشو ما ندیدیم!! بعد وقتی برگشت یکی از دوستان داره هوااار میزنه یکی از این شعرااای مبتذل رو (استغفر ....؟ ) بعد میگم المیرای عزیزم خفه شو دارن فیلم میگیرن مردم !برگشت بابائه رو دید میگه "اینجاااا فرزانگان است!!" یهو دوربین برگشت طرف ما  ما هم نزدیک اون تیکه ی حیات وحش مدرسه وایستاده بودیم !! قشنگ از ما فیلم برداری کرد که احتمالا ثابت کنه در قفس باز بوده و ما اومدیم بیرون  البته بیاید خوشبین باشیم!! او منو شناخته بود و از اینکه الان تو پرزنته نیستم تعجب کرده بود!!

خلاصه بعد از دویدن به درون آلاچیغ و تکذیب هرگونه نصبیت با این المیرای آبرو بر!! ممل آمد ( توجه کنید الان ساعت ۸ نیست بلکه ۹:۲۰ است و خانم با یک دست لباس از دهن کدوم جونوری معلوم نیست بیرون کشیده و بوی قرمه سبزی گزفته وارد می شود!  تاکیید میشه ساعت ۸ نیست !! )

کمی کنار زمین والیبال تمرگیدیم! و در آفتاب بود !! و صدای جیلیز ویلیز و بوی دود آمیخته شده با قرمه سبزی ( ممل؟ ) میامد!! و این فری بود که پخت!  به درون بوفه روانه گشتیم و تاریکی محححححححححححححضض!! بهدشم رفتیم نستیم کنار میله های نماز خونه! که خانم آریافر اومد! کوبوند به شیشه! نمیدونم بخاطر میله ها بود یه بخاطر شیشه که من و ممل یاد زندان افتادیم !!

-خانممممم سلاااااام گوشیو بردارید (اشاره به گوشی هایی که در زندان توسط ملاقات کنندگان استفاده میگردد همونا که شبیه آیفونه )
-( خانم آریا فر گوشی را بر میدارد ) سلااااام خوبید؟؟

- خوبیم مرسی شما خوبید؟؟ خانم؟؟ بچه ها خوبند؟؟ بزرگ شدن؟؟؟

-آره!! (  مضحک های خل!!!!!)

- خانم کمپوت بیارید برامون!

- باشه ( بوووووق!!!)

- خانم بچه هارو ببوسید !! خدافظ!!

در رفت احتمالا خانم آریافر!! به هر جهت ...

دیگه بعدشم ممل فت و منم کارنامه گرفتم و عمرا/... بگم چند شدم!!

دیگه برو دیگه اا کار دارم

پ.ن: میخواستی فضول نباشی تا آخر این آپو بخاطر نمره ی من بخونی!! فمیدی؟؟
پ.ن: بچه ها به دادن نتایج نزدیکیم محتاااج دعا!!

 ربنا اقبلنا فی دیبرستانه التیزهوشان و لمثلک قبلت سال قبلات!!

ها؟؟ اینا!!!

+ نوشته شده توسط شاهین شب در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 19:50 |