تبليغاتX
بازگشت جیگربلا
و ما هستیم تدارکات ! و ما بودیم درواقع !!و ما هستیم سرخوش !!صب کله سحر پا میشیم می ریم مدرسه !!بله خودمون هستیم همچنان!!هلک و هولوک سوار اتوبوس می شیم و به انگار هیچی نخریدیم !! دویدم و دویدم به سوپری رسیدم یه آقای ژشتو دیدم که بش می گم کلاپ داری می گه نه !! خودم دیدم دیروز  نامرد همشو خورده کوفتش شه !!

بعد دوباره دویدم و دویدیم تو سرویسم که از همراهامون انقد خوشمان آمد که آخرش :

-ممل پاشو !!
-نیمیخوام !!
-ممل رسیدیم !!

-غلط کردیم !!

ا .. انگاری با اردو آخر سال اشتب شد جدی جدی  می خواستم الان پاکش کنم درستش کنم دیدم هم حیفه  هم واسه آیندگان عبرتیست به هرحال !!

ام خب در هر حال سوار اتوبوس شدنش که مشترک بود :دی !!

ما تو سرویس یه غلطی کردیم جو پترس ورمون داشت عین گونی گفتیم صندلی ما واس شوما ما می شینیم عقب !! خب حالا این قلمبه هه چیسته این عبب ؟!؟!؟!؟ هه !! موتورس (اصفونی) !! ؟؟ راس میگی !؟؟!؟! هه !! یعنی ما تا آخرش باید عین این خروسای الناز که میذاره رو آتیش برقصن بی ناموس شیم !؟!!؟ نبخوایم !!

در حال این تفکرات اصصصصصصصن لطیف بودیم که چشممون می افته به پنجره و برق می زنه !!! و این ممل است که کنار پنجره می نشیند !! بله پنجره رو وا می کنیم می شم عین این موتورسوارا که لباسشون باد می کنه :دی !! هرچی بادی بیلدینگ بود پر  بعد به این نکته پی بردم که هر کلمه ای که من می گم اگه شامل "پ" "س" "ش" یا اندکی جوگیری باشه قطرات ریز آب با صورت فری برخورد می کنه =)) =)) =)) تاکید می کنم ریز !! بعد اگه بخواد تلافی کنه باز بر میگرده تو صورت خودش =))

می رسیم اول همه بچه ها به صورت طفلکی و گله ای ای (گفته باشم من چوپانما !) را می افتن طرف محوطه ایتام  نیازمند کمکهای سبزتان (الان علف می دن :-w)

بعدشم که می ریم به قلیونارو

را می افتیم بریم اکتشاف که می بینیم حکم رو ترجیح می دهیــــــــــــــــــــــــــم  البت ما شرطی بازی نکردیم  

بعد میریم قصر بادی  هر لحظه منتظر بودیم بگه فیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس با خانومها اژه ای و کرمی !!

گفتگوی مسئولین آنجا با مسئولین ما :

-ببخشید می شه مربیاشون مجانی برن !؟!؟!

-کیاشون !؟؟!!

-ام .. مربی دیگه  از همینا که داد میکشن رم نکنن .. ام .. ینی .. مربی دیگه آقا ده !!

-بعد ببخشین همین قصر بادیه که اونجاستو می گین ؟!؟!؟!

- ا ؟!؟! مگه بهترشم دارین ؟!؟؟!؟! بلندترشو دارین بلندتره رو می خوایم ها !!(با لهجه تورچ سن هاا !!)

-آه

-ببخشین آب قند ندارین  اگه دارین که بدین بش اگه نه هم به من چه من می خوام برم بازی !!

ما هم که کفشارو غلاف کردیم و رفتیم اون بالا !! اولاش نازی نازی خجالتی بودیم بعد جورابامونو دراوردیم (یهو خلوت شد) و مسابقه گذاشتیم از سرسره هه بریم بالا !! که خانوم کرمی اگه جلو میزد بنده خیلی ریلکس مچشو می گرفتم و دوباره روز از نو روزی از نو  البته در طول راه گیس و پا کشی بود که موهای من الان نصفش مرحومه  حالا مو به درک من دیروز رفته بودم حموم خب چرا شامپو حروم می کنی

اون بالام یکم رو سرسره پریدیم (جو منو گرفت جیک جیکم کردم !! ) یکمم رو شیکم بچه ها بعد یکمم کردی رقصیدیم همه اینا یه کمه ها  بعد تارزانی دیگر کشف کردیم که یه سرسره رو کامل می پرید  بنده م یه چیزی تو همون مایه ها(کمتر البت ) و از کمر ساقط شدم کلا !!

معلومم نیس کی نشسته رو دماغ ملیح من  همون روز یکی گفته بود دماغت قشنگه هاااا  خب این جهاز میمونه رو دست من

بعدشم که من دوچرخه یکیو قرض گرفتم بعد خوشم اومد  ۱۰ دقیقه موند دستم کل اونجا رو دور زدم بعد که برگشتم دیدم یارو می گه نرین تو خاکی انگار  

اسب سواریم داشت !! :دی ! از کنار یه اسبه رد میشدم واسش دوبس دوبس رفتم بعد دوستم که سوارش بود ( یا اسبه که سوار دوستم بود) گفت راننده هه دیده انگاری ! من اصن جنبه سوت یاد گرفتن ندارم انگار !! سووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووت !!

بعدشم که دوباره حکم :دی !! که دیدیم انگار اون هیبت صفایی ایست که دارد می شتابد سوی ما () همه کیفا وسط :دی بعد به اژه ای گفتیم اینو ببر :دی داشت به صفایی می گفت خانوم صفایی اینجا بووووووو میده بریم یه جا دیگه قاقا بخرم :دی !! بیا بیا .. به کرمی گفتیم کمکش کنه برگشته داد می زنه خب حق دارن شما نباید بازی ممنوعه کنین  اژه ای کف کردا !!!! بعد اژه ای انگار نه انگار می گه خب راس می گن اصن چه معنی داره آخرشم که جم کردیم

رفتیم دوچرخه سواری که یارو شرلوک بازی دراورد مام دوچرخه شو انداختیم جلوش رفتیم

بعدم که دیگه ملت آب بازی کردن مام یکم زر زدیم (دوستان همدیگرو انداختن تو جوب ) البت اژه ای یه بطری آب ریخت تو یقه م

بعدشم بسه دیگه چه خبره !! برگشتیم  تو راه برگشت یکی از دوستان از دماغ چن نفر عکس انداخت

تو راهم بودیم که هر از گاهی فری می گفت باز تو تف کردی =))

و .. پایان !!! :دی !!

پ.ن : حالا یکی دوباره بیاد حالی من کنه که تابستونه

+ نوشته شده توسط دندان عقاب در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 19:52 |
سیان :(

دیروز آخرین آخرین آخریــــــــــــــــــــــــــــن روز رسمی ما در این مدرسه ی گومبول بود :(

صب که رفتیم امتحان اجتماعی دادیم و جوابا رو تو حیاط چک کردیم  (صدام گرفته فک کنم !!) رو بیخیخی .. بعد از اینکه از امتحان برگشتیم گفتیم خب دیگه حالا حلقـــــــــــــــــــــــــــــــه ..

بنده و شاهین را افتادیم که بله ملت بفرمایین حلقه (در حال زمزمه ی " تو حلقمـــــــــون فقط شادی بود فقط آواز مهربانی  بووووووود .. " )

شاهد این گفتگو هستیم :

-بچه بدوین بریم حلقــــــــــــــــــــــــــــه فقط ۴۵ دقیقه مونده

- خب یه ربع آخر ما رو صدا کن .. قربونت اون چراغم .............. (به دلیل ملاحظه ی حال این دوست مشتاقمون صحنه رو ترک کردیم .. طفلک آرزو داشت خب X( )

* بچه پاشین پاشین حلقــــــــــــــــــــــــــــــــه .. !!!!!!!!!!!!!

* آفتابه بابا پوستمون چروک می شه چشای شهلامون می شن ژیلا .. (این آفتابه های عزیز رو به ملاحظه چششون و گرون بودن عینک آفتابی ترک کردیم !!!! )

رفتیم وسط زمین و دست هم رو گرفتیم و فری شروع کرد : تو حلقمـــــــــــون فقط شاهینو دندون عقابی بووووود ... !!!!!!!

و سپس ما دو دیقه رویمان را کردیم آنسو دیدیم بـــــــــــــــه صدا حلقه میاد .. ا اینا چرا مقنعشون آبیه !؟؟!؟!؟! به دومااااااا .. !!!!!!!!!!!!!!!

به صورت ضربتی بچه هارو بلند کردیم حلقه و به صورت ده نفری حلقه (درواقع زنجیر) جالبی ساختیم که آخرشم ملت گریه شون گرفت رفتن !!

البته ما تو اردیبهشت انقد حلقه زده بودیم داشتیم قل می خوردیم ولی باز به هر حال من قهرم !!

بعدشم که رفتیم اردوگاه اتراق کنیم رفتیم و رفتیم و رفتیم تا ته ته تهش بعد من پیشنهاد دادم بریم رو پشت بوم و خودم محترمانه بعد از دیدن قیافه ی بچه ها سوت زدم (تازه یاد گرفتــــــــــــــــــــــــــــــــم ) و بعد دیگه سرانچام اتراق کردیم

بعد یه گروه ۴ نفره شامل خواجه اسکات و بنده (برنده !!) و روید بزرگ و رویدک تشکیل داده رفتیم واسه برش  اول از یه دکل بالا رفتیم بعد من و روید بزرگ رفتیم بالا پشت بوم (خب ورود ممنوع که نزده بود !!) و گردو چیدیم و خواجه اسکات به دنبال ما همی آمد که دیدیم یه مقدار گردو غبار از طرف طلوع خورشید داره برمی خیزه سریعا من و روید اومدیم پایین اما ماندن خواجه اسکات آن بالا همان و سر رسیدن ساویز (ببک ببک ببک .. ساویز شده کلک !!) همان و عکس انداختن او از خواجه ی ما همان(همه دعواها به خورد خواجه رفت  بعد به من و روید گفت از خواجه بپرسین اون بالا چطوری بوووووووده .. منم که تاحالا اصن از این تجربه ها نداشتم از محضر شیرین ایشون بهره مند شدم)

رفتیم به صورت آنتی معده ای گردو تناول کنیم که مجبور شدیم برش گردونیم به دامن طبیعت !!

بعدم رفتیم فوووووووووووتبال بازی کنیم که به صورت پت و متانه ای اول چن تا از بچه هارو گذاشتیم تو زمین رفتیم بازم یار جمع کنیم بعد ۱۱ نفر آوردیم دیدیم چن نفر در رفتن رفتیم دنبال اونا برگشتیم دیدیم توپ بلا شده افتاده بیرون !!!!!! یه آقاهه وایساده بود می گفت ۲۵۰۰۰ تومن بدید توپتونو بدم (فک کنم تازه میگو خورده بود ناقلا ) می گفت زدین شیشه منو شیکوندین !!! توپ مام که صدا خفه کن داشته لابد هیچی نشنیدیم !!خودم دیدمش اصن شیشه رو گرفته بود دستش دنبال توپه می دوید ببینه کجا افتاده شیشه خورده درس کنه ها !!!!!!! زشت !!!!!!

و ناگهان دیریدیریییییییییییییییییم .. یوسفی شلنگ به دست می شود .. صفایی در همین راستا خیس می شودددددد .. بعد من و فری دویدیم شلنگو بگیریم از صفایی (من کلی خیسش کردم ) بعد گرفتیم المیرا اومد گرفت شیلنگو (من کلی خیس شدم  استخر سیار درواقع !!!!) بعد دیگه شرووووووووووووووووع ششششششششششششدددددددد ....

بزن بریز بپاش یقه ش از بالا از پایین (!!) بگیر دهنشو وا کن .. بگو ااا مامانی بگو اااااا .. نازی نازی حالا برو قلپ قلپ کن !!!

بعدشم که شیلنگرو مث فواره گرفتیم بالا عین بارون شد زیرش حلقه زدیم بعد رفتیم سراغ خانومها کرمی و آریا فررررررررر .. اول مثلا عرق کرده بودن می گفتن ما کلی خیس شدیم بعد طی جریانات زیر موقع را رفتن به قول خود کرمی (مرحوم کرمی ) عجب توهمیه * انگار دارم تو استخر را می رم !!

من بطری آب به دست داشتم می رفتم طرفش خیلی شجاعانه وایساده بود که فوقش مثلا موهام فرش صاف می شه دیگه .. که دس به یقه شدم یقه شو کشیدم جلو بطری رو خالی کردم (چه جیغای باحالی می کشه )

از اونورم آریافر مقنعه شو گرفته بود دستش ملتو کتک می زد باش منم مقنعمو در آوردم (یه دور پیچوندم دور دستم مثلا گردن ایور اوور ترق ترق .. ) بعد زدم به مقنعش خلع سلاح شد (مقنعه کوووووووووووش ؟!!؟!؟ دالی )

بعد دیدم یکی از دوستانی که داش تو یقه فری آب می ریخت سابقا داره میدوه عین نجیب ! و فری داره میخنده !! نگو بطریه پر آبو گرفته وارونه گذاشته تو یقه بدبخت نمی دونه کجا در ره 

بعدم که دیگه غذا و مسمومیت غذاییو برگشت و غیره که باز تو مدرسه م عین شلغم انگار نه انگار آخریه .. هیشکی جز یاسمن باورش نمی شد !!

و ..

واقعنکی ..

جدی جدی ..

پا یان .

*این تیکه تصرف و تلخیص بود وگرنه ده .. معلم و این کارا ؟!؟؟!؟

+ نوشته شده توسط دندان عقاب در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 10:25 |
شلام!!

بندیه(بنده) فلی جیگل (اسبق) اعلام میدایم که تا اهلام یشمی ( این الان ینی رسمی) تابشتان آپ نکرده نخواهم کرده و غیره  و اینا!!

اصصصن التیماش نکنید که به جون شما یاه نداره!!

الان تا ۲۳ام ممله و حوضش!!

پ.ن: ممل جان؟؟ ناژیییییی!! :دی!!!

دوباره پ.ن: چیه خب؟؟ دوشششششششش دارم من یهو شه شالم بشه؟؟اهه!!!

۳باره پ.ن: بینمک لوس ننر خودتی به من چه من الان ۳ روزه لای کتابم باز نشده!!! اما بازدید نداریم آقا!! تازه پودر لباسشویی هم گیر نمیاد که ربط داره بیخود نگو ربط نداره !!! بعدم که اگه ما هم میخواستیم مث این وبلاگا هی عکس بذاریم براتون که ... خوشتون میادا منو به غیبت بندازیدا!!! خلاصه اینکه آپدیت کردن در جیگی بلا هنره!! وقت میخواد من باید بشین تفهس ( اینو دیگه انتظار دارید من درست بنویسم؟؟ ) کنم ببینم و اینا!! :دی!!

برو دیگه ای بابا !!

۴باره ... : منتظر واکنش ممل باشید ( دارا رارا  رعد و برق :دی!!)
 به خدا اگه فحش بدیااااااا!!!

+ نوشته شده توسط شاهین شب در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 و ساعت 11:22 |