که چون خــــــون در عروق آفرینــــــش، بی امــــــان جاریست

باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگیم هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه طوفانی ام آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری وبمیرانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانیست که طوفانی ام
حرف بزن ،حرف بزن سالهاست
تشنه یک صحبت طولانی ام
خوب ترین حادثه میدانمت
خوب ترین حادثه می دانی ام ؟
ها به کجا میکشی ام خوب من؟
ها نکشانی به پشیمانی ام
باهمه بی سر وسامانی ام
التماس دعا و اینا ![]()
![]()
.
.
.
پ.ن ۱ : خودم می دونم عنوان یا علی باید باشه
پ.ن ۲ : خواستم داستان هم براتون بذارم اما نه ماه در آب پیدا شد نه داستان قشنگ داشتن ، عوضش شعر گذاشتم
پ.ن ۳ : نذریا نوش جونتون
نکته : این قالبه قشنگ تره فقط یه ذره ا لحاظ زبان نوشتاری احساس غربت می کنه شما جدی نگیرین
