تبليغاتX
بازگشت جیگربلا
سلام!! ( این اعصابه منه ها میگم سلام ینی سلام دیگه از این چرت و پرتها!)

این ا من درباره ی یکی از بزرگترین تحوالات و جهاد های بشری( فرشته آنه ای) توضیح میده:

فری اپ کرده

من فری جیگر متولد ۱۳ ام ماه مهر هستم! و این ینی اگه یکم دقت کنین متولد میشین که تولد من همون جمعه ۱۳ ام معروفه و این ینی اشهد و اینا!!!!!!! و خود بیانگر نکته ایه بسی بسیار تاریخی که میگه : من مامانمو میخوام!!!

حالا یکم دیگه فک کنین تولد بنده مصادف با ۲۴ رمضان هستش که ینی فردای شب قدر و این ینی اینکه........ تاریخ تولدم با سالگردم یکی شد رفت!!!!!!

عجب رسمیه رسم زمونه!!!!!

خب بستونه دیگه اینقد به حالم گریه نکنید!!! میگم بسه ! ده میگم بسه هی فین فین میکنه برا من!! بس کن خانومم!!!!

 مامان کمکم کنید !! مردم!

پارازیت : من یه سوال دارم دو دو تا!؟ ( این نکته انحرافیه و ثابت میکنه که آیا اپو خوندیدن یا نه!)

خب حالا من چی میخواستم بگم!؟ آها اونروز که رفتیم موهامو کوتا کنم رو نگفتم!؟ خب بگم آیا!؟

یکشنبه ـ نمیدونم چندم! - ساعت ۹ صبح الاطلوع!!!

داشتم با فرنوش تو خیابون میدویدم!!! اون ... هم داشت مارو دنبال میکرد اینقد ترسیده بودم که نفهمیدم مامانم داره دام میکنه!! همیمجوری داشتم میدوی... صب کن!!! چی شد!؟ مامانم؟؟؟ هم!! فرناز جان مثه اینکه داری خواب میبینی عزیزم تا بیشتر از این خودتو ضایع نکردی پاشو!! حالا!!!!!

فرناز تا ۳ میشمرم یک.... دو......!

صدای زیبا و دل انگیز مادرم بود!!!!!

.... سه!

دیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش!

اهم! گویا خیلی هم صداش دل انگیز نبود!!!! خیس خیس خیس

مامان!!!! مگه نگفتی اگه ییهو آب سرد بریزی روی یکی خطرناکه! ( حسن!) سکته میکنی ( حسن!)؟

تو داری منو سکته میدی بد میگی آب بریزم روت سکته میکنی!؟

به مامانم نگاهیدم و دریافتم پارچ آب دستشه!شی شده!؟ ما که پارچ نمیذاشتیم!؟ میذاشتیم!!!!!

مامان جان اون پارچ چیه!؟

پارچه! واسه مبادا!

آها!!!!!

چرا منو با این خشانت پا اوندیدی!؟

چون کلاست دیر شد!!!!!

یکشنبه!- ۱۰ صبح الااطلوع

کلاس زبان و هیچی نفهمیدن  و اینا!!!!!!!!!!

یکشنبه!- ۱۲ صبح الاطلوع

ناهارو برو تو کارش! و غیره و غیره!!!

یکشنبه! - ۱۶ صبح.. (وا جرا میزنی!)

معلم هنر مهربان در خانه تلب میشود!!! خدایا ای یزدان پاک!... کمک!

امروز باید یه پرتره از من بکشی!!!!!!!!

چی چی!؟

کاغذ مدادو میده به من منم میکشمش!!!!

کشیدم! میگیرتش و..!

گفتم یه پرتره از من چرا گوریل کشیدی!؟

این بدبخت مثه اینکه خودشو ندیده تو آینه!!!! آخی چه کمبود امکاناتی دارن ملت! اونوقت مامان من هی آبو رو سر من هدر میده!!!!

یکشنبه!ـ ۱۸ صبح الااغروب!!!!

در ارایشگاه!!!!!!!!!

لطفا از قدش نزنین!!!!

باسه عزیزم چشاتو ببند!!!!

وا چرا صدا قیچی میاد چرا قیچی نززذیک چش منه چرا حس میکنم موهام از دست رفت!!!!!؟

یکشنبه ۱۰ و ۴۵ دقیقه الااغروب بعدتر!!!!

چارخونه!... مدونی؟... شی شده!؟

خوابم الان من!!!!

من نمیدونم شما چرا میشینین برنامه ی روزانه ی منو که در کمال بیمزگی نوشته شده میخونین!!!! ده!

پ.ن: خانم صفایی معاونت محترم ایه سوم ! (الان ما سومیم!؟)خواستن من باهاشون تماس حاصل کنم!!! دعا کنین تورو خدا !!!!! کل هیکلم شده اعصابم!!! مامان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پ.ن: من از تمامی عزیزان طلب حلالیت میکنم!!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط شاهین شب در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 11:8 |
درود و دو صد بدرود!

قبل از خواندن این متن مسواک فراموش نشود ..

ما طی یک پدیده ی نایاب تصمیم گرفتیم بریم مسافرت بلکه یه تاثیری رومون گذاشت از لحاظ روحی روانی تعادل پیدا کردیم ..  اینم یکی از صدها روشیه که رو خودمون امتحان کردیم بلکه فرجی شد

خلاصه که ما طبق معمول سر وقت وسایلمونو جمع کردیم پاشیم بریم شمال (آخرشم نه جوراب بردم نه مایو... آخه تو ساحلم می رن شنا ؟؟ بشین رو شنا (شن ها .. نه شنا !!) نقاشیتو بکش بچه!)

سر جاده  با همسفرامون قرار گذاشته بودیم که ما زود رسیدیم (کجا اینهمه پدیده نایاب دیدین یه جا؟) و منتظر اونا نشستیم .. از اونجا که ما همیشه زود می رسیدیم اینا فک کردن ما هنوز پیش پادشاه هفتمیم و به این نتیجه رسیدن که خودشون هر جا خواستن نگه دارن در انتظار ما محیط زیست خلق کنن که متاسفانه اونجایی که باب میلشون بود جلو تر بود .. در نتیجه ما رو جا گذاشتن بعد ما واسه اینکه به اونا برسیم اونا رو جا گذاشتیم (نویسنده هیچ مسئولیتی نمی پذیرد .. تقصیر خودشون بود!) و این پدیده ۳بار تکرار شد تا ما عاقبت درس عبرت گرفتیم (در اینجا جا داره از مخترع موبایل تشکر کنم که اگه نبود ما هنوز داشتیم دنبال هم می گشتیم !)

خلاصه که رسیدیم جاتون خالی منظره های تو راه انقد قشنگ بود ... مدرسه و دوستام و افطاری و اینا بود .. تعبیر منظره ها رو می تونین از کتاب تعبیر خواب پیدا کنین !!
 

اونجا هم که رسیدیم یه سرگرمی جالب پیدا کردم اونم این بود که به مدت ۴۵ دقیقه دنبال دریا می گشتم درحالیکه دو سانتیمتر بالا آوردن سرم صرفه جویی زیادی در وقت می کرد !!

و ما سر انجام رسیدیم و به لطف آب و هوای لطیف اونجا بخارپز شدیم !!

جاتون خالی..ویلاهه بغل دریا (رو به دریا) بود و شب .. وااااااای .. شب دریا آروم موج داشت آسمون ابری پر ستاره بود ماه هم بدر کامل بود ابراشم مث این دل من (!!!) تیکه پاره بود .. واااااااااااااااای عشقم !!

فرداش رفتیم قلعه ی رودخان :

منظره های عشق سر راه که بماند ، بعد از یه ساعت و نیم مقاومت معده مان در برابر جاده های هموار همچو صخره ی اونجا رسیدیم به جایی که جلوتر نمی شد رفت (یعنی تو دهن کوه!!!) منم که تو این ماشین سواری استقامت توانم از دست رفته بود (بیگی در رفت!) گفتم عیب نداره .. یه ده دقیقه میریم تو قلعه میایم (زهی خیال باطل)

رفتیم جلوتر دیدیم اصن این قلعه هه ماشالله در میدان دید نیست !! همچنان نیمه پر لیوانو میدیدیم که ملتی که از کوه می اومدن پایین به صبر ایوب یه اشاره ای میکردن!!

خلاصه ما با کشف استعداد عجیب بز کوهیت در نفس پاکمان از پله های عمود بر سطح اونجا به مدت ۱ساعت و نیم بالا رفتیم .. نه .. خودمونو بالا کشوندیم و هر چه بالا تر می رفتیم از نسبت جمعیت نشسته به جمعیت مقاوم بالارونده معکوستر می شد .. اون آخراش فقط داشتن برمیگشتن و خیلی کم میرفتن بالا که ما جزو گروه قلیلانه ی دوم بودیم !
این گروه قلیل ما در آرزوی وصال آب بود که سر راه به یه جناب محترم شخص شخیص قاطر برخورد که داشت به همراه صاحب گرام دو گونی بطری آب  حمل می کرد .. الهی که قربون اون دم قشنگ و گوشای درازش برن !! ما رفتیم آب بخریم که .. صاحب اون قاطره برگشت و آرم زیبای نودت با وقار بسیار روی لباسش درخشید و بابای عزیز بنده به من گوش زد کرد که نمی خوای با دوستات سلام احوالپرسی کنی ؟؟ زشته ها !!! که دید من سوت زنان در رفتم !!!

بعدشم که به اون قلعه ی سر کاری رسیدیم و کلی خوشحال و اینا شدیم (و آخر راه تازه فهمیدیم که کلی میان بر سر راه بود .. همونایی که من فکر می کردم ملت واسه شکار می رن توش .. آخه بخدا تو جنگل بود !!) و بعد یه نگاه به پایین و یه نگاه به شیب راه کردیم و شدیم همرنگ نفس پاک من !! (سفید سفید !!)

سر راه هم با دوستم کلی عکس یادگاری انداختم!!

خلاصه که ما به لطف جاذبه ی زمین رسیدیم پایین و موفق شدیم !! و این بود آخرین باری که من و آبروم در جوار هم زندگی می کردیم .. یک دقیقه سکوت به احترامش !!

یه چیزی  : اون آقاهه خیلی هم شغل شریف و آبرو مندی داشت .. من اصلا قصد توهین به ایشون رو نداشتم .. سوءتفاهم نشه !! فقط واسه این بود که وبمون کپک نزنه .. همین !!

به زودی : بیو گرافی من و فری جوووون در این وبلاگ .. منتظر باشید !!

+ نوشته شده توسط شاهین شب در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 11:8 |
چی میگه؟! چی شده!؟

این اپ صرفا برای تبریک و تحنیت / .... میباشد! میباشد غلط میباشد!!!!!!

پیروزی ملی پوشان نوجوان ایران در رشته ی والیبال را تبریک میگوییم!!! ( چه سالم!!)

ناسالم!: ها!ها!ها! کیف کردین!!!! این چشم باریکا همشون در کف بودن!!! همینجوری ایسته کرده بودن!!!!  هه!!!! چشماشون درآرد فک کردن میتونن با ایران جونم دربیافتن!!!! ( البته من به شخصه این روشو توصیه نمیکنم!!!!)

خب ما اینیم!! (حال میکنین!؟ اصن همش به خاطر وجود من بود تو خونمون!!!)

خب معرفی میکنم!! ممل با لباس مبدل رفته بود دیدینش!! همون چابک نمیدونم چی چی!!!!!( چست و چابک نرم و نازک با دو پای کودکانه میدویدم در لب کوه میپریدم از سر جوی دور میگشتم ز خانه میشندیم از پرنده از لب باد خزنده داستانهای نهانی راز های زندگانی بشنو از من کودک م....... اهم!)

آ! راستی تا یادم نرفته از تمامی عزیزان و طرفدارانم که برای دیدن من اومده بودن یا داشتن تماشا میکردن عذر میخوام نتونستم افتخار بدم ببخشید!!! من برای یه پرزنته رفته بودم آکسفورد نبودم!!! بازم متاسفم که نامیدتون کردم!!!!!

خب دیگه بسه دیگه زیادی تبریک گفتم!!!!

پ.ن: اخطار- این پست به هیچ وجه اپ نمیباشد!!!! اپ اصلی من دو روز دیگه همینجا همین موقعه یه دو روز اینور اونور!!!

+ نوشته شده توسط شاهین شب در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 11:8 |

سلام و علیک و اینا رو بیخیال

من بازم گرما زده شدم اومدم سر شما خالی کنم .. شرمنده !!

رنگ فونتو حال می کنین ؟؟ خواهشا یه سطل خالی بذارین بغل دستتون مامان بیچارتون گناه داره/دارن

من می خوام امروز کلی متنوع و اینا کار کنم ... اول یه داستان می ذارم بعد یه مصاحبه بعدشم یه سری عکس

خب

شروع می کنیم :

یکی بود ... یکی دیگه معلوم نیس کجا بود ... من بودم و تو بودی اما یهو می دونی چی شد ..نمی دونی دیگه : اون نبود!! بعدش اینا بودن  که یه روزی یه اتفاقی افتاد که از اونجا که نه من مث تو علافم نه تو خاله زنکی (جون خودت .. !! منم باورم شد !! ) واسه همین نمی گم برات بری از فوضولی بمیری !! تا تو باشی تو روابط خصوصی ملت دخالت نکنی!

حالا مصاحبه :

-با سلام و عرض ادب و خسته نباشید خدمت بینندگان محترم ، مسئولان ارجمند ، خوانندگان عزیز و بیکار و علاف به علت مشکل در پخش شما را به دیدن میان برنامه دعوت می کنم

حیک جیک جیک جیک جیک

+ نوشته شده توسط شاهین شب در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 11:8 |